به یاد او
حاج احمد متوسلیان دانشجوی برق دانشگاه علم و صنعت بود. همه چیز رو ول کرد رفت زیر رگبار گلوله .فرمانده لشکر 27 محمد رسول الله بود.
حاج احمد پرسید :کجا بودی تا حالا ؟
گفتم داشتم غذا می خوردم
دست انداخت یقه ام را گرفت و با خودش برد . یک پسر بچه 17-18 ساله روی تخت دراز کشیده بود "اینا چیه رو دستش" گفتم "خون" رو کرد به ان پسر و پرسید از کی اینجایی؟ پسر گفت "یک هفته اس"دیگر داشت داد می زد "گفتی دستاتو بشورن" پسر گفت "گفتم ولی کسی گوش نداد" یقه ام را از دستش کشیدم بیرون . در رفتم دوباره شروع کرد به داد و فریاد با التماس گفتم "حاجی به خدا من فقط دو ساعته از مرخصی امدم " گفت نخیریک ساعت و نیمه که اومدی . اما به جای اینکه بیای به مجروح ها سر بزنی رفتی به کیف خودت برسی سرم پایین بود که صدای گریه اش را شنیدم "تو هیچ می دونی این بچه پیش ما امانته ؟ می دونی مادرش اونو با چه زحمتی بزرگ کرده "
بعد از عملیات فتح خرمشهر به حاج احمد گفت:"بی خوابی این چند شب امان ما را بریده ان شاء الله امشب با یک خواب خوب تلافی می کنیم" حاج احمد بردش بالای خاک ریز سمت غرب را نشان داد "می دانی ان جا کجاست انجا انتهای افق است من و تو وظیفه داریم پرچممان را انجا بزنیم در انتهای افق . هر وقت به ان جا رسیدی و پرچمی را کوبیدی بعد برو بگیر راحت بخواب ."از حرف هایش گیج شده بودم . اخر افق که انتها نداشت !
حاج احمد می گفت دعا کرده ام به دست شقی ترین ادمها ی روی زمین و بدترین ادم ها که همان اسرائیلیها هستند شهید شوم .
در سال 61 در پی تهاجم گسترده رژیم صهیونیستی به لبنان تیپ 27 به سوریه اعزام شد صبح روز 14 تیر حاج احمد متوسلیان در جریان محاصره سفارت به سوی بیروت حرکت می کند ساعت 12:30 ظهر ماشین حامل حاج احمد و سه تن از دیپلمات های ایرانی در پست بازرسی منطقه حاجزبرباره توسط فالانژهای مسلح متوقف شدند و حاج احمد هیچ گاه از لبنان بازنگشت همانطور که خودش گفته بود......... [1]
-(۱ )
نشریه بسیج دانشگاه صنعتی امیر کبیر
به یاد شهدای لشکر 27 محمد رسول الله و جاوید الاثرحاج احمد متوسلیان



ا- الغدیر