تبليغاتX
پیامبر اعظم
«وهب بن زياد» و «رافع بن حرمله» دو تن از يهوديان بهانه جو آيين اسلام را تنها به دليل احكام و تكليف هاي سنگين آن مانند جهاد و روزه نمي پذيرفتند. آنان هر بار به بهانه اي، از پذيرش اسلام سرباز مي زدند. در آخرين بار، نقشه اي كشيدند به اين اميد كه پيامبر(ص) از پاسخ به خواسته آنان، ناتوان خواهدبود و به همين بهانه كه نقطه ضعفي تلقي مي شود، آنان از پذيرش آيين جديد، شانه خالي مي كنند و بر همان دين يهود باقي خواهند ماند. با اين پندار، نزد پيامبر(ص) آمدند و به رسول خدا(ص) گفتند: اي محمد! اگر تو راست مي گويي و آيين اسلام، بر حق است و تو فرستاده خدا هستي، از خدا به عنوان ما، نامه اي بياور و بر ما بخوان، يا دست كم؛ نهر زلالي از آب، ويژه ما دو نفر، جاري فرما.
عبدالله بن ابي اميه نيز درخواست مشابهي از پيامبر(ص) كرد و گفت: «اي محمد! كتابي از آسمان براي من بياور كه ابتداي آن چنين نوشته باشد: از پروردگار جهانيان به ابن ابي اميه! اي ابن ابي اميه! بدان و آگاه باش كه من، محمد را براي هدايت شما فرستاده ام. به او ايمان آوريد.
عبدالله بن ابي كعب نيز كه سخت به طلا و جواهرآلات، دل بستگي داشت، نزد پيامبر(ص) آمد و گفت: اي محمد! اگر كوه صفا را براي ما به طلا بدل كني و بر وسعت زمين مكه بيافزايي و در آن، نهرهاي آب جاري سازي، من به تو ايمان مي آورم. در اين هنگام كه بر جمعيت يهوديان پيرامون پيامبر(ص) افزوده شده بود، آنان از پيامبر(ص) خواستند از درخت مخصوص «ذات انواط» بتي براي پرستش آنان بسازد. در آن صورت، به او ايمان خواهند آورد.
در اين جا آيه 108 سوره بقره بر پيامبر نازل شد و بر گمراهي چنين افرادي صحه گذاشت.
«آيا مي خواهيد همان را كه عده اي، پيش از اين، از موسي تقاضا كردند، از پيامبر(ص) درخواست كنيد؟ كسي كه كفر را با ايمان مبادله كند، از راه مستقيم گمراه شده است.»

مرتضي بذرافشان
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/10/27 و ساعت 4:53 |
«به يقين من برانگيخته شدم تا مكارم اخلاق را تكميل كنم.» اين كلام نوراني پيامبر اعظم(ص) كه در تبيين علت بعثت از زبان مبارك ايشان نقل شده، گوياي يك واقعيت آشكار است و آن اين كه حضرت محمد(ص) پيامبري اخلاقي و تجسم تمام نماي اخلاق و خلق و خويهاي پسنديده و نيك انساني بوده وخداوند با بيان كريمه «انك لعلي خلق عظيم» تمام مكرمتهاي اخلاقي را در وجود ايشان به نمايش گذاشته است. اخلاق والاي پيامبر(ص) چنان بود كه موجب جذب بسياري از غيرمسلمانان به دين اسلام مي شد. در اينجا سؤال اصلي اين است كه آيا ما مسلمانان به عنوان پيروان آن اسوه انسانيت تا چه حد توانسته ايم دنباله رو آن حضرت باشيم و تا چه ميزان سعي كرده ايم اخلاق محمدي را در جامعه و در محل كار و زندگي خود عينيت بخشيم؟ براي كنكاش پيرامون اين موضوع و نيز آسيب شناسي، ارزيابي و بررسي عملكردهاي مربوط به سال مزين به نام آن حضرت، به سراغ حجت الاسلام والمسلمين علي اكبر مؤمني از كارشناسان مركز فرهنگ و معارف قم و پژوهشگر مسائل قرآني و سيره ائمه(ع) رفتيم تا در اين باره با او به گفت و گو بپردازيم. ضمن تشكر از ايشان كه صميمانه دعوت ما را پذيرفتند و به سؤالات ما پاسخ دادند اينك با هم آن را از نظر مي گذرانيم:

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/10/27 و ساعت 4:35 |
- قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ (ع): قَالَ رَسُولُ اللَّهِ( ص) أَنَا أَوَّلُ وَافِدٍ عَلَى الْعَزِيزِ الْجَبَّارِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ كِتَابُهُ وَ أَهْلُ بَيْتِى ثُمَّ أُمَّتِى ثُمَّ أَسْأَلُهُمْ مَا فَعَلْتُمْ بِكِتَابِ اللَّهِ وَ بِأَهْلِ بَيْتِى
حضرت باقر عليه السلام فرمود: رسول خدا فرمود: من نخستين كسى هستم كه روز قيامت بر خداى عزيز جبار وارد شوم و با كتابش و اهل بيتم ، سپس امتم (وارد شوند) پس از ايشان بپرسم چه كرديد با كتاب خدا و اهل بيت من ؟.
اصول كافى جلد 4 صفحه : 400 رواية : 4

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/10/27 و ساعت 0:53 |

رایزنی فرهنگی ایران در سوریه با هدف ایجاد وحدت میان کشورهای اسلامی همایش بین المللی پیامبر اعظم را طی روزهای 27 و 28 دی ماه در شهر دمشق سوریه برگزار می کند.

به نقل از بنیاد بین المللی غدیر این همایش به مناسبت سال پیامبر اعظم(ص) و به منظور تبیین و ترویج و توسعه سیره نظری و عملی پیامبر اعظم و شکستن توطئه های استکبار جهانی در ایجاد تفرقه میان جوامع اسلامی به مدت دو روز برگزار می شود.مراسم افتتاحیه این همایش با حضور اندیشمندان و محققان علوم اسلامی از کشورهایی مانند سوریه، عراق، بحرین، عربستان و اردن در کتابخانه ملی دمشق (حافظ اسد) برگزار می شود. از ایران نیز هیئتی به سرپرستی آیت الله خزعلی دبیرکل بنیاد بین المللی غدیر در این همایش حضور خواهد داشت

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/10/27 و ساعت 0:49 |
قال النبي(صلی الله علیه و آله و صحبه): الاباء ثلاثه : اب ولدك، و اب زوجك و اب علمك.
پيامبر اعظم(صلی اله علیه و آله و صحبه) فرمود: پدران سه قسم هستند:
1- پدري كه تو را به دنيا آورد
 
2- پدري كه دخترش را به همسري تو درآورد
 
3- و پدري كه علم به تو آموخت
 
 مواعظ العدديه، ص 127
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/10/27 و ساعت 0:42 |

جواد محدثي
برخي از روي تنبلي و بي حالي، حاضر به پياده روي نيستند. برخي هم اگر سواره رفت و آمد مي كنند نوع وسيله نقليه برايشان مهم است و اگر مدتي بر وسيله عالي سوار مي شده اند، عوض كردن آن و استفاده از مركب ساده تر برايشان دشوار است. اين نشانه نوعي وابستگي به «دنيا» است و تبديل شدن «وسيله» به «هدف»!
پيامبر اكرم(ص) گاهي سوار اسب يا استر و گاهي سوار بر الاغ مي شد و كسي را هم همراه خود سوار مي كرد و اگر هم وسيله اي نبود، پياده و پابرهنه بدون عبا و عمامه راه مي رفت.(1) اين نشان از حريت و وارستگي او دارد.
عوض كردن مسير
حضرت رسول(ص) گاهي از راهي كه مي رفت در بازگشت از راه ديگري برمي گشت نه همان راه اوليه. اين كار، يا يك اقدام امنيتي بود تا از خطرهاي احتمالي و كمين دشمنان مصون بماند يا همچنانكه در حديثي از حضرت رضا(ع) نقل شده است، زمينه افزايش رزق و روزي بوده است. به اين معني كه در تنوع راه عبور هم انسان هاي بيشتري را مي بيند و تقويت روابط اجتماعي انجام مي گيرد، هم مردم و شهر و تلاش ها را مي بيند و خود اين معاشرت با طيف وسيع تري از مردم، سبب رونق كار اجتماعي انسان و در نتيجه افزايش رزق اوست.
گرچه راه رفتن و عبور و مرور، چه سواره و چه پياده چيز ساده و پيش پا افتاده اي جلوه مي كند، ولي همين مسئله مي تواند با الهام از اسوه هاي مكتب و شيوه رفتاري اولياي دين، وضعيت مطلوب و به ساماني داشته باشد.امروز «فرهنگ ترافيك» و آداب رفت و آمد در جاده ها (چه داخل شهر و چه بيرون) و نحوه تردد انسان ها در معابر و گذرگاه، از مسائل مهم اجتماعي است.
غرور و خيره سري و بي مبالاتي در مشي و رفت و آمد، امروز در شكل هاي جديدتري بروز مي كند. اميد است كه شيوه رسول الله(ص) سرمشق امت او باشد و راه رفتني متواضعانه را پيش گيرند.

1- سنن النبي، ص74

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/10/22 و ساعت 3:52 |
كشورهاي غربي كه بيداري اسلامي را مانعي براي تحقق خواسته‌هاي استعماري خود مي‌دانستند به دو شيوه جنگ نرم‌افزاري و سخت‌افزاري به رودر رويي با مسلمانان برآمدند. آنها در مرحلة اول با انگاره‌سازي واژه‌هايي چون؛ تروريسم، افراطي‌گرايي، ضديت با حقوق‌بشر،‌ضديت با تمدن غربي، افكار و ايده‌هاي ساكنان غرب را نسبت به مسلمانان بدبين كردند و در مرحلة بعد به ساخت گروههاي تروريستي دست پرورده خود چون القاعده پرداختند تا اذهان مردم خود را در مصداق‌يابي موردنظر خود هدايت كنند.

یک محقق آمريكايي مي‌افزايد: شعبه‌هاي سيا در خارج از كشور دست به حركات جسارت‌آميز و ابتكاري زده‌اند ازجمله تزريق پول به مبارزان منفعل، يك مقام سيا مي‌گويد: اگر متوجه شويد كه ملاعمر در يك سمت خيابان در حال فعاليت است «ملا برادلي» (منظور فردي است كه از جنس مسلمانان باشد) را در سمت ديگر خيابان بگماريد تا با او مقابله كند.»

منتظر شما در امت واحده هستیم
با تشکر از محمد
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/10/22 و ساعت 3:17 |
سال آخر عمر خاتم المرسین بود. اخرین حج اخرین پیامبر . اشرف انبیا و عصاره خلقت.
جبرییل از جانب خدا امد.
محمد ۲۳ سال رنج امت کشیدی تا سر حد مرگ (باخع علی نفسک) حریصانه بر هدایت آنان کوشیدی و از هیچ زحمتی دریغ نکردی.
ناسزا شنیدی سنگ خوردی   جنگ بر تو تحمیل کردند. خون دل خوردی اما
اما همه و همه برای آنکه رنگ بگیرد باید این آخرین پیام را به امت برسانی والا رسالتت ناتمام است
یعنی هر آنچه گویا نگفتی. اگر این پیام رسید دین خدا کامل است و الا هم دین و هم رسالت تو نقص دارد!
انبیا همه آمدند برای تبلیغ دین خدا اما دین خدا امضا لازم داشت و علی امضای خدا است بر صفحه دین اثر انگشت خداست علی و اگر علی نباشد این دین اعتباری ندارد. مشتی پوست و کاغذ است.
می دانی غدیر تتمه بعثت است و ولایت تکمله نبوت.
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/10/18 و ساعت 4:25 |

غدير خم تنها يک حادثه  فرقه اي و شيعي نيست .

غدير يک حادثه بشريست.

غدير يک ديد انسانيست .

 خداوند غدير را براي بندگان خود خواست تا به ما بياموزد چگونه ميتوان زاهد و متوکل و اهل پرهيز بود و در عين حال در تمام صحنه هاي اجتماعي و روزمره  بدون تکلف حضور داشت.

خداوند غدير را براي ما خواست تا به علي بنگريم و بياموزيم که چگونه ممکن است که  يک زاهد و قديس شمشير بزند

 و يک حاکم با دست خود کفشش را وصله کند

 و چگونه يک پادشاه براي احقاق حقوقش در دادگاه در کنار يک يهودي بنشيند و منتظر حکم قاضي  باشد .

در فرهنگ غدير از کسي صحبت به ميان ميايد که در مقام قضاوت خشک و بي احساس

و در مقام خطابه مانند يک اديب با فصاحت و زيبايي تمام صحبت ميکند .

خداوند غدير را براي ما خواست تا بياموزيم چگونه ميشود دنيا را آباد کرد بدون آنکه حيوان بود .

خداوند غدير را براي بندگانش خواست تا به ما بياموزد که تنها براي خود و اهل خود و خويشاوند خود و قوم خود خير خواه نباشيم بلکه يکديگر را دوست بداريم و خير خواه هم باشيم بدون آنکه در قوميت و مذهبمان تعصب به خرج دهيم .

علي کسي بود که مهرش و خير خواهيش و غيرتش تنها به اهل و خويش و قوم و قبيله اش وحتي به مسلمانان تعلق نداشت .بلکه او براي همه انسانها و همه اقوام و همه مذاهب خير خواه بود .

علي کسي است که از فقر يک مسيحي که در گوشه شهر گدايي ميکند به خشم ميايد و ياران خود را رسيدگي نکردن به حال او سخت مواخذه ميکند .

علي کسي است از بي حرمت شدن زن يهودي در آن سوی مرزهای اسلامی آرزوی مرگ میکند .

خداوند غدیر را برای ما خواست تا به علی بنگریم و بیاموزیم که یکدیگر را   ورای مذهب و فرقه قومیت دوست بداریم و خیر خواه یکدیگر باشیم و از تعصبهای خشک و کور و تفرقه انداز فرقه ای و قومی دوری کنیم .  

عید سعید غدیر خم و ولایت مولا علی بر همه مبارک .

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/10/18 و ساعت 1:19 |

مجموعه 14 جلدي «نگران پروانه ها» به مناسبت سال پيامبر اعظم(ص) اسفند امسال توسط انتشارات كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان منتشر مي شود.
به گزارش روابط عمومي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، اين مجموعه در قالبي نفيس موضوع هايي مانند داستان ولادت، بعثت، هجرت، معراج، حجه الوداع و رحلت، فرازهايي از زندگي حضرت رسول مكرم اسلام، مجموعه نقشه هاي تاريخ اسلام و رسول خدا در آيينه اشعار كهن و معاصر را شامل مي شود.
نام «نگران پروانه ها» با الهام از حديثي از حضرت رسول اكرم(ص) انتخاب شده و نويسندگان نام آشناي عرصه كودك و نوجوان مانند محسن هجري، سوسن طاقديس، فريبا كلهر، نورا حق پرست، افسانه شعبان نژاد، بابك نيك طلب، حسين سيدي، محمود پوروهاب و مجيد ملامحمدي در اين مجموعه براي نوجوانان قلم زده اند.
براساس اين گزارش براي آراستن مجموعه كتاب «نگران پروانه»ها» به تصاويري زيبا، تصويرگراني مانند هدي حدادي، محمدعلي بني اسدي، علي هاشمي شهركي، مهكامه شعباني، ليلي درخشاني، عطيه مركزي و مجتبي طباطبايي عهد دار نقاشي آن شده اند.
نگران پروانه ها در سال پيامبر اعظم با هدف آشنايي بيشتر كودكان و نوجوانان با شخصيت والاي پيامبر(ص) و انس و الفت بيشتر آنها با سيره عملي و نظري آن بزرگوار در مراحل پاياني توليد و چاپ قرارداد و تا اسفند امسال در قالبي نفيس روانه بازار كتاب مي شود.
گفتني است انتشارات كانون علاوه بر مجموعه يادشده 6 كتاب ديگر را با موضوع معرفي مقام پيامبر گرامي اسلام(ص) به زودي منتشر خواهد كرد.

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/10/09 و ساعت 5:3 |
كتاب نيوز در بخش اخبار سايت آورده است:
آگوست امسال بود كه پاپ بنديكت شانزدهم، رهبر مذهبي كاتوليك هاي جهان طي يك سخنراني در دانشگاه روزنبورگ آلمان براي اساتيد و دانشجويان اين دانشگاه از جهاد مسلمانان صحبت كرد . در آن جلسه پاپ از قول امپراطوري بيزانس، جهاد را جنگ مقدس مختص به مسلمانان دانست وآن را دليلي غيرموجه براي كشتار انسان ها عنوان كرد. پاپ كه ظاهراً - شايد هم باطناً- قرآن را به طور دقيق مطالعه نكرده بود، در آن جلسه خود را استاد قرآن شناسي لقب داد و با اشاره به مناظره يك روحاني ايراني با مانوئل دوم، اسلام را ديني ناميد كه به زور شمشير گسترش يافته است.
اعتراض هايي در كشورها اسلامي عليه پاپ صورت گرفت و پاپ نيز در خاتمه از مسلمانان عذرخواهي كرد. ولي همانطور كه لان استاوانس تحليل گر روزنامه بوستون اشاره كرده در غرب متمدن، اين گونه توهين ها به اسلام چيز جديدي نيست، كه همه بر فراموشي سير زندگي پيامبر اسلام تاكيد دارند.
استاوانس مي نويسد: از كساني كه اطلاعات متوسطي از قرآن، انجيل، تورات و حتي تلمود دارند، اينگونه اظهار نظر درباره شخصيت والايي مثل محمد(ص)، پيامبر اسلام بعيد به نظر مي رسد و حالا چگونه است پاپ كه قرآن و كتاب هاي آسماني را به خوبي (!) مطالعه كرده به جاي آنكه آتش خشونت در عراق و افغانستان را خاموش كند، عمليات نظاميان و سياست جنگ عليه تروريسم را توجيه مي كند كه قربانيانش بايد غيرنظامياني باشند كه در عمرشان اسلحه نديده اند.
محمد(ص) آخرين فرستاده خداوند كه در زبان عربي «ستايش شده» معني مي دهد، در حالي به دنيا آمد كه قبايل عرب در اوج تنش و جهالت روزگار سپري مي كردند. «محمد امين» در حالي بزرگ مي شد كه هر روز به دختران زنده به گور شده اضافه مي شد. ولي بالاخره خداوند حجت خود را بر نوع بشر تمام كرد و قرآن را در غار حرا بر محمد امين فرو فرستاد و پيامبر(ص) در سال 610 پس از ميلاد، رسالت خود را به جهانيان عرضه كرد.
اگرچه قرآن خود اولين كتابي است كه شرح احوال پيامبر (ص) را به تفصيل شرح داده، ولي از زمان پيامبر تا به امروز كتاب هاي بسياري زندگي پربركت آخرين فرستاده پروردگار را روايت كرده اند كه از معروفترين آنها مي توان به «سيره رسول الله» نوشته محمد ابن اسحاق و «شهيد خاتم» رحمان المبارك پوري اشاره كرد. در غرب نيز «تاريخچه زندگي پيامبر اسلام» ويليام مير و مارتين لينگس معروف است كه بيشتر سعي در برقراري ارتباط بين اديان و فرهنگ ها داشته اند.
بعد از اينكه واقعه يازدهم سپتامبر اتفاق افتاد و مسلمانان مسئول اين حادثه «معرفي» شدند، بسياري از مورخان و نويسندگان با سليقه خود درباره پيامبر(ص) و دينش، كتاب نوشتند و قلم زدند.
بيشتر اين كتاب ها زندگي پيامبر(ص) را هدفمند بررسي كرده و حتي از جنگهاي صدر اسلام به عنوان الگوي جوانان مسلمان براي عمليات هاي انتحاري امروز،! بهره برداري كردند.
«كارن آرمسترانگ» راهبه سابق يكي از كليساهاي شهر لندن و نويسنده كنوني، در حاليكه از بسياري از نوشته هاي غربي شكايت دارد؛ در كتاب جديد خود «محمد؛ پيامبري براي زمان ما» تصوير جامع و كاملي از زندگي پيامبر و ترويج دين اسلام در اختيار مخاطب غربي گذاشته است.
او برخلاف همكاران خود در اين كتاب، با نگاه به جوانب مختلف زندگي پيامبر در عرصه هاي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و حتي نظامي، مخاطب خود را از خواب سنگين بيدار مي كند.
اين نويسنده كه به واسطه شغل سابق خود مطالعات دقيقي روي اديان مختلف داشته، با تاكيد بر ارتباط اديان الهي مي نويسد «شما نمي توانيد يك مسلمان باشيد مگر اينكه موسي و عيسي را به عنوان پيامبران الهي بشناسيد.»آرمسترانگ در اين كتاب كه در مجموعه كتاب هاي «زندگي مشاهير» انتشارات هارپر كالينز لندن در 249 صفحه چاپ شده است، به خوبي خصومت هاي شخصي با پيامبر را در طول تاريخ توضيح مي دهد و محمد(ص) را به عنوان شخصيتي واصل و ميانجي بين انسان ها معرفي مي كند. وي با تاكيد بر عنوان كتابش، پيامبر اسلام را فردي دورانديش خواند، كه انديشه هاي او مافوق بشر و به تمامي قرون تعلق دارد. او برخلاف نويسنده هاي غربي كه اسلام را مغاير با تمدن و تكنولوژي روز دنيا مي دانند، ارتباط تنگاتنگي بين اسلام و مدرنيسم مي بيند.
از نظر آرمسترانگ «شمشير هم مثل اخلاق و دانش و بسياري مقوله هاي ديگر به خوبي در قرآن حضور دارد و پاپ بهتر است براي فهم آنها با دقت اين كتاب آسماني را مطالعه كند
.
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/10/09 و ساعت 5:1 |
نکته ديگر اينکه رسول اختصاص به انسان و بشر ندارد، بلکه گاهى در مورد فرشتگان هم به کار مى‌رود (ان رسلنا يکتبون ما تمکرون)  رسولان ما (فرشتگان) آنچه را که آنان خدعه مى‌ورزند، ضبط مى‌کنند. پس در اين صورت لفظ رسول از عموميت خاصى برخوردار است که در لفظ نبى موجود نيست.
اما در واقع دو مقام داريم؛ يکى مقام نبوت و ديگرى مقام رسالت. دريافت وحى از خداوند مقام نبوت است و مقام رسالت مقام ابلاغ وحى و تبليغ و نشر احکام از طريق تعليم و آگاهى بخشيدن است.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/10/09 و ساعت 3:16 |

از صداى سخن عشق، نديدم خوشتر
يادگارى كه در اين گنبد دوار بماند

خرقه ‏پوشان همگى مست گذشتند و گذشت
قصه ماست كه بر هر سر بازار بماند

ايام مسلميه، ايام شهادت حضرت مسلم بن عقيل ( نهم ذى الحجه) پيشاهنگ نهضت كربلا و سفير امام حسين (ع) به سوى مردم كوفه و هاني بن عروه، از شيعيان با وفا و ميزبان و همرزم مسلم بن عقيل  را به سوگ مي نشينيم.

وصال مسلم به ملكوت، او كه در عرفه شهيد شد تا دعاى عرفه مولى الكونين را تفسير كند و حماسه مسلم بودن و تسليم نشدن را بيافريند.

 

هانى ‏بن عروه ، از بزرگان كوفه و چهره‏ هاى معروف و پر نفوذ شيعه در اين شهر بود كه هواداران و نيروهاى مسلح و سواره‏اى كه تعدادشان به هزاران نفر مي ‏رسيد در اختيار داشت. هانى، در آن هنگام حدود نود سال داشت و افتخار حضور پيامبر را هم درك كرده بود و در زمان اميرالمؤمنين(ع) هم در جنگهاى جمل و صفين و نهروان ملازم ركاب آن حضرت بود و از اخلاصى والا و وفايى شايسته در حق اهل‏ بيت پيامبر برخوردار بود.

 

به ياد روح بزرگ انسانهاى خود ساخته و پاکي که ايثارشان در راه خدا الهام بخش تعهد و فداكارى است. عظمت انسانى چهره ‏هاى پرفروغ تاريخ خونبار ما چون مسلم بن عقيل و هاني بن عروه، اسوه همه كسانى است كه در زندگى به هدف هايى والاتر از دنيا اعتقاد دارند و ارزشهاى متعالى را مى ‏جويند. انسانهاى نمونه از نظر ايمان، اخلاق، شهامت، جوانمردى و استقامت، هميشه زينت تاريخ بوده و هستند.

«مسلم بن عقيل‏» يكى از اين چهره‏ هاست. شنيدن نام اين انسان والا و سرباز فداكار راه حق، ياد آور همه خوبيها، رشادتها و جوانمردي هاست; و خواندن زندگينامه اين سردار رشيد اسلام، درس آموز و الهام‏ بخش و سازنده است. حماسه مسلم‏بن عقيل در كوفه، پيش درآمدى بر نهضت عظيم عاشورا بود; و خود مسلم، پيشاهنگ نهضت‏ سيدالشهدا -عليه ‏السلام و سفير انقلاب كربلا و پيش مرگ حماسه تاريخ‏ ساز و جاويدان عاشورا بود.

درباره مسلم، چه مى‏ توان گفت، جز بيان صداقت و رشادت و ايمانش؟ و چه مى ‏توان نوشت، جز فداكارى و حماسه و آزادگى ‏اش، و چه مى ‏توان شنيد جز عمل به وظيفه و اطاعت از امام و جهاد در راه حق تا مرز شهادت. و مسلم ‏بن عقيل كيست؟ تجسمى از ارزشهاى والاى مكتب; الگو و اسوه ‏اى از يك جوانمرد سلحشور و انقلابى پاكباخته و دل به راه خدا داده و سر به راه دوست ‏سپرده و قدم در راه‏ حق نهاده و با شهادت به معراج قرب پروردگار رسيده.

مسلم‏ بن عقيل كيست؟

در ميان جوانان برومند «بنى‏ هاشم‏» مسلم، فرزند عقيل يكى از چهره ‏هاى تابناك و شخصيتهاى بارز، به شمار مى‏رفت. «عقيل‏» برادر حضرت على(ع) و دومين فرزند ابوطالب بود. در ترسيم زير رابطه نسبى مسلم، آشكارتر است:

ابوطالب: - طالب - عقيل - مسلم - جعفر - على - حسين بن على

مسلم ‏بن عقيل، برادرزاده اميرالمؤمنين و پسر عموى حسين‏ بن على بود. دودمانى كه مسلم در آن رشد يافت، دودمان علم و فضيلت و شرف بود و خاندانى كه شخصيت انسانى و اسلامى مسلم در آن شكل گرفت، بهترين زمينه را براى تربيت و تكامل معنوى و حماسى مسلم فراهم كرد. از آغاز كودكى، در ميان جوانان بنى‏هاشم بخصوص در كنار امام حسن و امام حسين - عليهما السلام بزرگ شد و كمالات اخلاقى و بنيان ولايت و درسهاى حماسه و ايثار و شجاعت را بخوبى فرا گرفت. اجداد مسلم كسانى، چون «ابوطالب‏» و «فاطمه بنت اسد» بودند كه در فرزندان خويش، شجاعت و ايمان و دلاورى را به ارث مى‏گذاشتند و مسلم، شاخه‏اى پربار از اين اصل و تبار بود; و بنا به اصل وراثت، خصلتهاى برجسته را از نياكان خود به ارث برده بود.

به نقل مورخان، در زمان حكومت آن حضرت (بين سالهاى 36 تا 40 هجرى) از جانب آن امام، متصدى برخى از منصبهاى نظامى در لشگر بوده است، از جمله در جنگ صفين، وقتى كه اميرالمؤمنين (ع) لشگر خود را صف آرايى مى‏كرد، امام حسن و امام حسين (ع) و عبدالله‏ بن جعفر و مسلم ‏بن عقيل را بر جناح راست ‏سپاه، مامور كرد.

شناسنامه مسلم را، پيش از آن كه از نياكان و سرزمين وقبيله جستجو كنيم، بايد در فكر، عمل و زندگانى‏اش بيابيم; اين بهترين معرف مسلم است. مسلم، در دوران خلافت على (ع) در خدمت آن حضرت، مدافع حق بود و پس ‏از شهادت آن امام، هرگز از حق كه در خاندان او و امامت‏ دو فرزندش، حسنين -عليهما السلام تجسم پيدا كرده بود جدا نشد و عاقبت هم، جان پاكش را بر اين آستان فدا كرد.

در دوران امامت ده ساله امام حسن مجتبى (ع) كه از سخت‏ ترين دوره ‏هاى تاريخ اسلام نسبت‏ به پيروان اهل‏بيت و طرفداران حق بود، مسلم با خلوص هر چه تمام در مسير حق بود و از باوفاترين ياران و از خواص اصحاب امام حسن محسوب مى‏شد. پس از شهادت امام مجتبى (ع) كه امامت ‏به حسين ‏بن على (ع) رسيد تا مرگ معاويه كه يك دوره ده ساله بود; باز مسلم را در كنار امام حسين (ع) مى‏بينيم. در اين دوره بيست‏ ساله ، يعنى از شهادت على (ع) تا حادثه كربلا بسيارى از كسان يا مرعوب تهديدها شدند يا مجذوب زر و سيم و فريفته دنيا و صحنه حق را رها كردند و يا به معاويه پيوستند و يا انزواى بى‏دردسر را برگزيدند، ولى آنان كه قلبى سرشار از ايمان و دلى سوخته در راه حق داشتند و مسلمانى را در صبر و مقاومت و مبارزه در شرايط دشوار مى‏دانستند، امامان حق را تنها نگذاشتند و با زبان و مال و جان و فرزند، به فداكارى در راه خدا و جهاد فى سبيل الله پرداختند. ارزش و فضيلت پيروان حق در آن دوره، بخصوص وقتى آشكارتر مى‏شود كه به شرايط دشوار ديندارى و حق ‏پرستى در روزگار سلطه امويان آگاه باشيم.

حضرت على (ع) از پيامبر اسلام حديثى را در مدح «عقيل‏» نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمودند:

«من او را (عقيل را) به دو جهت دوست دارم: يكى، به خاطر خودش، و يكى هم به خاطر اين كه پدرش ابوطالب او را دوست مى‏داشت.» و در آخر، خطاب به على(ع) فرمود:

«فرزند او -مسلم كشته راه محبت فرزند تو خواهد شد. چشم مؤمنان بر او اشك مى‏ريزد و فرشتگان مقرب پروردگار بر او درود مى‏فرستند.»

معاويه، پس از بيست ‏سال سلطنت استبدادى مرد. يزيد، پس از معاويه بر سر كار آمد و با تهديد و تطميع بر اوضاع مسلط شد. مى‏خواست اباعبدالله الحسين(ع) را هم به بيعت وادار كند، كه سيدالشهدا، نپذيرفت و به طور مخفيانه، همراه با جمعى از خانواده خود، شبانه از مدينه بيرون آمد و به حرم خدا در مكه پناهنده شد، تا در ضمن آن، از فرصت مناسب ايام حج در جهت آگاهانيدن مردم، بهره بردارى كند.

سال شصت هجرى بود. اقامت چهار ماهه امام حسين(ع) در مكه و برخورد با مردم و تشكيل اجتماعات و گفتگوها، مردم را با انگيزه و اهداف امام، از امتناع از بيعت‏ با يزيد، آشنا كرد; بخصوص مردم كوفه از اقدام انقلابى امام حسين(ع) خوشحال و اميدوار شدند. مردم كوفه، خاطره حكومت چهارساله علوى را به ياد داشتند و در اين شهر، شخصيتهاى برجسته و چهره ‏هاى درخشانى از مسلمانان متعهد و ياران اهل‏ بيت ‏بودند. از اين رو نامه‏ ها و طومارهاى مفصلى با امضاى چهره هاى معروف شيعه در كوفه و بصره به امام حسين(ع) نوشتند، كه تعداد اين نامه‏ ها به هزاران مى‏رسيد. كوفيان، گروهى را هم به نمايندگى از طرف خود به سركردگى «ابوعبدالله جدلى‏» به نزد آن حضرت فرستادند و نامه ‏هايى همراه آنان ارسال كردند.

در ميان نامه ‏ها و امضاها، نام شخصيتهاى بزرگى از كوفه همچون «شبث‏ بن ربعى‏» و «سليمان‏ بن صرد» و «مسيب‏ بن نجبه‏» و... به چشم مى‏خورد كه از آن حضرت مى‏خواستند مردم را به بيعت‏ با خود دعوت كند و به كوفه بيايد و يزيد را از خلافت‏ خلع كند.

امام، تصميم گرفت در مقابل اصرار و دعوتهاى مكرر مردم كوفه، عكس ‏العمل نشان داده و اقدامى كند. براى ارزيابى دقيق اوضاع كوفه و ميزان علاقه و استقبال مردم و تهيه مقدمات لازم و شناسايى و سازماندهى و تشكل نيروهاى انقلابى، ضرورى بود كه كسى قبلا به كوفه رفته و اين ماموريت را انجام دهد و گزارشى دقيق از وضعيت‏ شهر و مردم، به او بدهد.

حضرت حسين‏ بن على(ع) مناسبترين فرد براى اين ماموريت محرمانه را «مسلم ‏بن عقيل‏» ديد، كه هم آگاهى سياسى و درايت كافى داشت، و هم تقوا و ديانت،  و هم خويشاوند نزديك امام بود. به نمايندگانى كه از كوفه آمده بودند، فرمود: من، برادر و پسر عمويم (مسلم) را با شما به كوفه مى‏فرستم، اگر مردم با او بيعت كردند; من نيز خواهم آمد.

اين كه امام از مسلم به عنوان «برادرم‏» و «فرد مورد اعتمادم‏» نام مى‏برد، ميزان اعتبار و لياقت و كفايت مسلم‏ بن عقيل را مى‏رساند. آن گاه مسلم را طلبيد و به او فرمود: به كوفه مى‏روى، اگر ديدى كه دل و زبان مردم يكى است و آنچنان كه در اين نامه‏ ها نوشته‏ اند متحدند و مى‏توان به وسيله آنان اقدامى كرد، نظر خودت را بر من بنويس و مسلم را وصيت و سفارش كرد، به اين كه:

پرهيزكار و با تقوا باش; نرمش و مهربانى به كار ببر; فعاليتهاى خود را پوشيده ‏دار; اگر مردم، يكدل و يك جان بودند و در ميانشان اختلافى نبود، مرا خبر كن.

اعزام مسلم و فرستادن اين پيام به كوفه، پاسخى به همه نامه‏ ها و دعوتها و طومارها بود. محتواى پيام امام، در اين چند محور، خلاصه مى‏شود:

1 - تاييد كامل از مسلم به عنوان برادر، پسر عمو و نمايند ه ه‏اى مورد اطمينان.

2 - محدوده مسؤوليت مسلم در كوفه نسبت‏ به ارزيابى وحدت كلمه و صداقت مردم.

3 - پاسخى به دعوتهاى مكرر، به عنوان اتمام حجت.

4 - درخواست از مردم براى حمايت و اطاعت از مسلم.

مسلم با گرفتن دو راهنما از مكه به سوى كوفه حركت كرد. و اينك، مسلم، با شهرى رو به روست، حادثه‏ خيز و پر ماجرا و با گرايشهاى مختلف; شهرى با افكار گوناگون كه اگر چه بظاهر آرام است،اما آرامش قبل از طوفان را مى‏گذراند.

شيعيان، دسته دسته به خانه مختار مى‏آمدند و با مسلم ديدار و بيعت مى‏كردند و مسلم هم نامه امام حسين(ع) را خطاب به مؤمنان و مسلمانان كوفه براى هر جماعتى از آنان مى‏خواند.

روز به روز بر تعداد هواداران امام حسين(ع) كه با نماينده‏اش مسلم، بيعت مى‏كردند افزوده مى‏شد تا اين كه پس از چند روز، به هزاران نفر مى‏رسيد.

با وجود اين همه بيعت گران‏ جان بر كف و انقلابي هاى آماده براى هرگونه فداكارى در راه حمايت ‏حسين(ع) و بر انداختن حكومت يزيد، مسلم‏ بن عقيل، طى نامه‏اى اوضاع را به امام گزارش داد و با بيان شرايط و زمينه مساعد براى نهضت از امام خواست كه به سوى كوفه بشتابد.

كنون مسلم، نگينى در ميان حلقه انبوه ياران است حضورش مايه دلگرمى اميدواران است شكوه و هيبتى دارد، ميان كوفيان جايى و محبوبيتى دارد، و هر شب، صحبت از جنگ است، سخن از شستشوى لكه‏ هاى ذلت و ننگ است كلام از شور جانسوز حقيقت هاست، ز «رفتن‏» ها و «ماندن‏» هاست. ولى دوران آن كم بود و كم پاييد، تمام شعله‏ ها ناگه فرو خوابيد...

يزيد براى حفظ سلطه و حاكميت‏ بر كوفه عنصر ناپاك و سفاك و خشنى همچون «عبيدالله بن زياد» را كه حاكم بصره بود، انتخاب كرد. «ابن‏ زياد» با حفظ سمت، والى كوفه نيز شد. ماموريت ابن‏ زياد آن بود كه به كوفه برود و مسلم را دستگير كند و سپس او را محبوس يا تبعيد كند، يا به قتل برساند .

مردمى كه با مسلم بيعت كرده و در انتظار آمدن حسين بن على(ع) به كوفه بودند، با ورود ابن‏ زياد به كوفه، وضعى ديگر پيدا كردند. فردا صبح كه مردم براى نماز جماعت‏ به مسجد آمدند، ابن زياد از دارالاماره بيرون آمد و در سخنان خود، خطاب به مردم گفت: «... اميرالمؤمنين يزيد، مرا فرمانرواى شهر و اين مرز و بوم و حاكم بر شما و بيت‏ المال قرار داده است و به من دستور داده كه با ستمديدگان، انصاف و با محرومان بخشش داشته باشم و به فرمانبرداران نيكى كنم و با متهمان به مخالفت و نافرمانى با شدت و با شمشير و تازيانه رفتار كنم. پس هر كس بايد بر خويش بترسد. راستى گفتارم هنگام عمل ‏روشن مى ‏شود; به آن مرد هاشمى (مسلم‏ بن عقيل) هم برسانيد كه از خشم و غضب من بترسد.»

از اين پس، مجراى بسيارى از حوادث، دگرگون شد و اوضاع برگشت. ابن‏ زياد، رؤساى قبايل و محله ها را طلبيد و برايشان صحبتهاى تهديد آميز كرد و از آنان خواست كه نام مخالفان يزيد را به او گزارش دهند، و گرنه خون و مال و جانشان به هدر خواهد رفت.

حزب اموى، كه مى‏رفت‏ بساطش نابود و برچيده گردد، ديگر بار جان گرفت و آن تهديدها و تطميع ‏ها و فريبكاريها و تبليغ هاى دامنه‏ دار، تاثير خود را بخشيد و والى جديد، توانست‏ با قدرت و قوت و با تمام امكانات جاسوسى و خبرگيرى و خبر رسانى، جوى از وحشت و ارعاب را فراهم آورد. با دستگيريها و خشونت ها و برخوردهاى تندى كه انجام داد، بر اوضاع مسلط شد و ورق برگشت.

مسلم بن عقيل، در خانه «مختار» بود كه صحنه حوادث به صورتى كه ياد شد، پيش آمد. از آن جا كه ابن ‏زياد، براى سركوبى انقلابي ها به دنبال رهبر اين نهضت; يعنى مسلم مى‏گشت، مسلم مى ‏بايست جاى امن تر و مطمئن ترى انتخاب كند. اين بود كه مقر و مخفيگاه خود را تغيير داد و به خانه «هانى‏» رفت.

اينك، بار ديگر موقعيتى پيش آمده بود كه هانى، صداقت و ايمان و تعهد خويش را نسبت‏ به حق نشان دهد و در اين شرايط خطرناك و اوضاع بحرانى، پذيراى «مسلم‏» گردد كه در راس نيروهاى شيعى است و تحت تعقيب از سوى حاكم كوفه.

نهضت مسلم و هوادارانش، صورت مخفي ترى گرفت و ارتباط ها پنهان تر انجام مى‏شد. با تغيير شرايط، كوفه به كانون خطرى براى انقلابي هاى شيعه تبديل شده بود كه با كمترين غفلتى ممكن بود خطرات بزرگى پيش بيايد. سياست كلى «ابن ‏زياد» نابودى مسلم و شكست اين نهضت‏ بود و براى اين كار، دو نقشه كلى را در دست اجرا داشت:

1 - جستجو و تعقيب مسلم و طرفدارانش.

2 - خريدن سران شهر و چهره‏ هاى با نفوذ.

براى پي ‏بردن به مخفيگاه مسلم و اطلاع از قرارها و برنامه ‏ها و شناختن عوامل مؤثر در نهضت مسلم، راهى كه از سوى ابن ‏زياد پيش گرفته شد، استفاده از يك عامل نفوذى بود كه با جاسوسى، اخبار نهضت مسلم را به حكومت ‏برساند. اين عامل نفوذى ابن‏ زياد كسى جز «معقل‏» نبود. معقل كه از سرسپردگان‏ حكومت ‏بود، با دريافت‏ سه‏ هزار درهم، مأموريت‏ يافت كه به عنوان يك هوادار مسلم و طرفدار نهضت‏ با طرفداران مسلم تماس بگيرد و به عنوان يك انقلابى، كه مي ‏خواهد اين پولها را براى صرف در راه ‏انقلاب و تهيه سلاح و امكانات مبارزه به مسلم تحويل دهد، كم‏ كم به پيش مسلم راه يافته و از خانه او و تشكيلات و افراد مؤثر، گزارش تهيه كرده و به ابن ‏زياد خبر دهد.

به اين صورت، كم ‏كم اين جاسوس ابن‏ زياد، به خانه هانى هم كه پناهگاه مسلم‏ بن عقيل بود راه پيدا كرد و با مسلم ملاقات نمود و پولها را به او تحويل داد و بتدريج‏ خود را يكى از طرفداران نهضت، جا زد. صبحها زودتر از همه مي ‏آمد و ديرتر از همه مي‏رفت و اخبار درونى نهضت را به عبيدالله زياد، گزارش مي ‏داد.

با پى بردن به مخفيگاه مسلم و مركزيت نهضت و افراد مؤثر در جريان مبارزه، ابن زياد، بيشتر احساس خطر كرد و تصميم گرفت كه هر چه زودتر دست ‏به كار شود و انقلاب را قبل از آن كه به مرحله غير قابل كنترلى برسد، درهم شكسته و سران نهضت و مقاومت انقلابي ها را درهم شكند. اين بود كه نقشه حمله گسترده به نهضت و پيشگامان آن و چهره‏ هاى سرشناس تشكيلات مسلم كشيده شد و اولين گام، دستگيرى «هانى‏» بود.

نقش «هانى‏» در نهضت، بسيار بود ؛ از اين رو والى كوفه به فكر دستگيرى هانى افتاد تا از اين طريق به مسلم هم دسترسى پيدا كند، زيرا مي‏دانست تا وقتى كه هانى، در محل خود مستقر باشد، بازداشت مسلم‏ بن عقيل عملى نيست و نيروهاى زيادى كه در اختيار و در فرمان هانى هستند، مقاومت و دفاع خواهند كرد. پس بايد با نقشه‏ اي پاى هانى را به «دارالاماره‏» بكشد و او را در همان جا زندانى كند تا بين او و مسلم جدايى بيفتد.

هانى به بهانه مريضى پيش «عبيدالله زياد» نمي ‏رفت، تا اين كه ابن‏ زياد، چند نفر را در پى او فرستاد و با اين بهانه كه والى كوفه مي ‏خواهد تو را ببيند، او را به دارالاماره بردند .

ابن ‏زياد، با جوش و خروش، براى مردم، سخنانى تهديدآميز، همراه با تطميع، بيان ميكرد. قساوت و خشونت از گفتارش مي ‏باريد. بيشترين تهديد، نسبت ‏به كسانى بود كه به مسلم پناه دهند و مژده جايزه به كسى داد كه مسلم را  يا خبرى از او را نزد او بياورد. مسلم نايب و نماينده حسين بود. نسخه ‏اى برابر با اصل. تصميم گرفته بود كربلايى در كوفه بر پا سازد، و حماسه ‏اى به ياد ماندنى و درسى عظيم از قدرت رزمى و روحى يك «مؤمن‏» در تاريخ، بر جاى بگذارد. و اينچنين كوفه كه به خاطر نهضت ‏براى مسلم «وطن‏» شده بود، اينك به غربت تبديل شده است. مسلم بي ياوري چون هاني. 

و مسلم، غريبى در وطن! مسلم براى يافتن خانه‏ اى كه شب را به روز آورد و در پناه آن، مصون بماند، در كوچه‏ ها غريبانه مي گشت و نمي‏دانست‏ به كجا ميرود.

و اما در کوفه، همه درها بروي مسلم بسته بود و هر كس، سوداى سلامت و آسايش خويش را در سر داشت. تا اينکه پس از چند روز آوارگي در محله «بنى ‏بجيله‏» زنى به نام «طوعه‏» به مسلم پناه داد. پسر طوعه، بر خلاف مادرش از هواداران «ابن ‏زياد» بود. شب كه به خانه آمد، از حركات و رفتار مادر، متوجه اوضاع غيرعادى شد. با كنجكاوى فراوان بالأخره فهميد كه مهمان خانه‏ شان كسى جز مسلم ‏بن عقيل نيست. بسيار خوشحال شد، كه اگر به والى شهر خبر دهد، جايزه خواهد گرفت. گرچه به مادرش قول داد و تعهد سپرد كه به كسى نگويد .

و سپاهيان ابن زياد شبانه به قصد جان مسلم به خانه طوعه يورش بردند. حضرت مسلم يك تنه در برابر انبوهى از سپاهيان ابن ‏زياد ايستاده بود و دليرانه مقاومت و جنگ مي ‏كرد. هر هجومى را با شمشير دفع مي‏كرد و هر مهاجمى را ضربتى كارى ميزد. مسلم، تصميم داشت كه تا آخرين قطره خون و تا واپسين دم و تا شهادت بجنگد، اما اطرافش را گرفتند و در يك حلقه محاصره از پشت‏ سر، نيزه ‏اى بر او زده و او را به زمين افكندند و بدين گونه، اسيرش كردند. طبق برخى از نقلها سر راهش گودالى كندند و مسلم در آن افتاد و اسير شد. مسلم را گرفتند؛ آزاده ‏اى كه در انديشه نجات آن اسيران بود، خود، در دست آنان گرفتار شد. او را به سوى دارالاماره بردند و ورقى ديگر از حماسه در پيش ديدگان تاريخ، نمودار شد.

حضرت مسلم بن عقيل با خرسندي از تقرب به مقام والاي شهادت خود، دشمنان را ندا داد:

من، امروز، از خم خون، مي ‏چشم شهد شهادت را ولى خرسند و خشنودم كه مرگم جز به راه حق و قرآن نيست. از اين مردن سرافرازم كه پيش باطل و بيداد نياوردم فرود، اين سر نكردم سجده بر دينار ، نسودم لحظه‏ اى پيشاني ‏ام بر زر، كنون در چنگ اين دشمن، شرافتمند مي ‏ميرم كه من، مردانه جنگيدم و بر مرگ دليران و جوانمردان نمي ‏بايست گرييدن.

ولى ناگاه مسلم را گريه فرا گرفت، و گفت: «انا لله وانا اليه راجعون‏» يكى از سران سپاه ابن‏ زياد، از روى طعنه، گفت: كسى كه در پى اين كارها باشد، بر اين پيشامدها نبايد گريه كند. مسلم گفت: «به خدا سوگند! گريه‏ ام براى خويش و به خاطر ترس از مرگ نيست، بلكه گريه من براى خانواده ‏ام و براى حسين بن على و خانواده اوست، كه به سوى شما مي آيند.»

در زير برق سرنيزه‏ ها، آن اسير آزاده تشنه لب، و آن آزاده گرفتار را نگهداشته بودند. هم به سرنوشت افتخارآميز خويش مي ‏انديشيد و هم به فكر كاروانى بود كه به سوى همين كوفه در حركت ‏بود و سالار آن قافله، كسى جز اباعبدالله الحسين(ع) نبود. مسلم را به بالاى دارالاماره مي بردند، در حالى كه نام خدا بر زبانش بود، تكبير مي‏گفت، خدا را تسبيح مي‏كرد و بر پيامبر خدا و فرشتگان الهى درود مي‏فرستاد و مي‏گفت: خدايا! تو خود ميان ما و اين فريبكاران نيرنگ‏ باز كه دست از يارى ما كشيدند، حكم كن!

شكوه و عظمت مسلم در آن اوج و بر فراز آن سكوى شهادت و معراج، ديدنى بود. گرچه آنان، اين قهرمان اسير و دست ‏بسته را با تحقير و توهين براى كشتن به آن بالا برده بودند، ليكن عزت مرگ شرافتمندانه در راه حق، چيز ديگرى است كه ديده‏ هاى بصير و دلهاى آگاه، شكوهش را مي ‏يابند. با ضربت‏ شمشير، سر از بدنش جدا كردند، و... پيكر خونين اين شهيد آزاده و شجاع را از آن بالا به پايين انداختند و مردم نيز هلهله و سر و صداى زيادى به پا كردند.

پس از شهادت مسلم، به سراغ «هانى‏» رفتند و با دو ضربت، سر اين انسان والا و حامى بزرگ مسلم را از بدن جدا كردند. درحاليکه اين چنين با خداي خود ميگفت: «بازگشت‏ به سوى خداست. خدايا مرا به سوى رحمت و رضوان خويش ببر!»

آن فرومايگان، بدن هانى را هم به طنابى بستند و در كوچه ‏ها و گذرها بر خاك كشيدند. خبر اين بيحرمتى به مذحجيان رسيد. اسب سوارانشان حمله كردند و پس از درگيرى با نيروهاى ابن‏ زياد بدن هانى و مسلم را گرفتند و غسل دادند و بر آنها نماز خواندند و دفن كردند، در حالى كه جسد مسلم، بي ‏سر بود. آن روز، تنى چند از سرداران اسلام هم دستگير شده و به شهادت رسيدند و اجساد مطهرشان در كنار آن دو قهرمان رشيد به خاك سپرده شد و در روز نهم ذيحجه، كربلاى كوچكى در كوفه بر پا شد و يادشان به جاودانگى پيوست.

در پى اين شهادتها كه وضع كوفه اين گونه بحرانى و اوضاع نامساعد بود، كاروان امام حسين(ع) هم كه از مكه به سوى كوفه حركت كرده بود به سوى اين شهر مي‏آمد.

حسين ‏بن على(ع) در يكى از منازل ميان راه، خبر شهادت اين سه يار وفادار خويش را شنيد. شهادت مسلم‏ بن عقيل، هانى‏ بن عروه و عبدالله يقطر، امام را ناراحت كرد و امام فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون‏» و اشك در چشمانش حلقه زد. چندين بار، براى مسلم و هانى از خداوند رحمت طلبيد و گفت: «خدايا براى ما و پيروانمان منزلتى والا قرار بده و ما را در قرارگاه رحمت ‏خويش جمع گردان، كه تو بر هر چيز، توانايى!» آن گاه نامه‏ اى را كه محتوايش گزارش شهادت آنان و دگرگونى اوضاع كوفه بود بيرون آورد و براى همراهان خود، خواند و گفت: هر كس از شما مي‏خواهد برگردد، برگردد، از جانب ما بر عهده او پيمان و عهدى نيست...

آرامگاه حضرت مسلم، اين شخصيت والا مقام در بيرون باروى مسجد كوفه و در سمت جنوب شرقى آن قراردارد كه به وسيله راهرو كوتاهى از مسجد مي‏توان به درون صحن آن قدم نهاد. حرم حضرت مسلم عليه السلام فضاى وسيعى در شرق مسجد كوفه را در بر گرفته و از گنبد طلايى بزرگ و چندين رواق و شبستان و ايوان تشكيل شده است و در برابر حرم حضرت مسلم و در سمت‏ شمالى‏ صحن او آرامگاه هانى بن عروه قرار دارد.

سلام خدا و فرشتگان و پاكان بر روح بلند حضرت «مسلم بن عقيل‏» و هاني بن عروه باد، كه شرط وفا و جوانمردى را ادا نمود ند و جان خويش را فداى رهبر و مولايش ان سيدالشهدا «ع‏» كردند. و درود بر همه ادامه دهندگان راه شان، كه راه «حق‏» و «آزادى‏» است.

 

مآخذ از:

تاريخ طبرى - نفس المهموم شيخ عباس قمى (رحمت الله عليه) - ارشاد شيخ مفيد (رحمت الله عليه) - نفس المهموم

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/10/09 و ساعت 3:12 |

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/10/08 و ساعت 2:55 |
 
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با تأکید بر نقش و جایگاه رهبری جامعه اسلامی که موجبات وحدت مسلمانان را فراهم می کند، گفت: تأکید بر مشترکات دینی میان مسلمانان اختلافات ناچیز میان مسلمانان را بی رنگ خواهد کرد.

حجت الاسلام احمد احمدی عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در گفتگو با خبرنگار مهر درباره راهکارهای ارتقاء و تعمیق وحدت میان مسلمانان گفت: مسلمانان جهان در نخستین مرحله وحدت باید بر مشترکات خود تأکید کنند.

وی افزود: اصول اساسی اسلام چون قرآن، پیامبر، نماز، روزه و حج باید اساس وحدت مسلمانان جهان قرار گیرد.

حجت الاسلام احمدی وحدت مسلمانان یادآور شد: رهبری جامعه مسلمانان باید مورد قبول اکثریت باشد که به عنوان دستاویزی برای نجات (رستگاری) تلقی می شود که خوشبختانه این امر در ایران اسلامی مصداق دارد.

وی همچنین خواستار چشم پوشی از اختلافات قومی و مذهبی شد و گفت: در جمهوری اسلامی ایران به رغم اینکه سنی ها نیز در میان ما شیعیان زندگی می کنند و کشور از چندین قومیت تشکیل شده، اما با چنین اختلافاتی رو به رو نیستم که علت آن را می توان به ماهیت دین اسلام نسبت داد.

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/10/08 و ساعت 2:54 |