تبليغاتX
پیامبر اعظم
احمد محيطى اردکانى
..............................
انديشه‌ها
در طول تاريخ بشريت، کم تر انسانى وجود دارد که مانند پيامبر اسلام تمام خصوصيات زندگى اش به طور واضح و روشن بيان و ثبت شده باشد.
خداوند متعال در قرآن کريم - کتابى که خود حافظ اوست و بدون هيچ تغييرى تا قيامت باقى است - با زيباترين عبارات و کامل‌ترين بيانات، آن حضرت را معرفى نموده و با عالى‌ترين صفات ستوده است. خداوند متعال مى‌فرمايد: «انک لعلى خلق عظيم؛» اى پيامبر! تو بر اخلاقى عظيم استوار هستي.
نيز مى‌فرمايد: «محمد رسول‌الله و الذين معه اشداو على الکفار رحماء بينهم.» محمد صلى‌الله‌عليه‌و‌آله فرستاده خداست و کسانى که با او هستند در برابر کفار سر سخت و در ميان خود مهربانند.
محققان، تاريخ نويسان و دانشمندان در ابعاد گوناگون زندگى حضرت محمد صلى‌الله‌عليه‌و‌آله سخن گفته‌اند.
اما ائمه عليهم‌السلام با نگاهى ژرف و دقيق سيماى آن شخصيت بى نظير و يکتاى عالم خلقت را به تماشا نشسته، به معرفى زندگي، مبارزات و آموزه‌هاى آن حضرت پرداختند.
در اين نوشتار بر آنيم تا گوشه هايى از زندگى و شخصيت حضرت محمد صلى‌الله‌عليه‌و‌آله را از نگاه امام صادق عليه‌السلام به تماشا بنشينيم.
تولد نور
امام صادق عليه‌السلام به نقل از سلمان فارسى فرمود: پيامبر اکرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: خداوند متعال مرا از درخشندگى نور خودش آفريد
نيز امام صادق عليه‌السلام فرمود: خداوند متعال خطاب به رسول اکرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: «اى محمد! قبل از اين که آسمان‌ها، زمين، عرش و دريا را خلق کنم. نور تو و على را آفريدم....»
ثقه‌الاسلام کليني(ره) مى‌نويسد: امام صادق عليه‌السلام فرمود: «هنگام ولادت حضرت رسول اکرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله فاطمه بنت اسد نزد آمنه (مادر گرامى پيامبر) بود. يکى از آن دو به ديگرى گفت: آيا مى‌بينى آنچه را من مى‌بينم؟
ديگرى گفت: چه مى‌بيني؟ او گفت: اين نور ساطع که ما بين مشرق و مغرب را فرا گرفته است! در همين حال، ابوطالب عليه‌السلام وارد شد و به آنها گفت:
چرا در شگفتيد؟ فاطمه بنت اسد ماجرا را گفت. ابوطالب به او گفت: مى‌خواهى بشارتى به تو بدهم؟ او گفت: آري. ابو طالب گفت: از تو فرزندى به وجود خواهد آمد که وصى اين نوزاد، خواهد بود
نام‌هاى پيامبر
کلبي، از نسب شناسان بزرگ عرب مى‌گويد: امام صادق عليه‌السلام از من پرسيد: در قرآن چند نام از نام‌هاى پيامبر خاتم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله ذکر شده است؟ گفتم: دو يا سه نام.
امام صادق عليه‌السلام فرمود: ده نام از نام‌هاى پيامبر اکرم در قرآن آمده است: محمد، احمد، عبدالله، طه، يس، نون، مزمل، مدثر، رسول و ذکر.
سپس آن حضرت براى هر اسمى آيه‌اى تلاوت فرمود. نيز فرمود: «ذکر» يکى از نام‌هاى محمد صلى‌الله‌عليه‌و‌آله است و ما (اهل‌بيت) «اهل ذکر» هستيم. کلبي! هر چه مى‌خواهى از ما سوال کن.
کلبى مى‌گويد: (از ابهت صادق آل محمد عليه‌السلام ) به خدا سوگند! تمام قرآن را فراموش کردم و يک حرف به يادم نيامد تا سوال کنم.
برخى چهارصد نام و لقب پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله که در قرآن آمده است، را بر شمرده‌اند.
عظمت نام محمد صلى‌الله‌عليه‌و‌آله
جلوه نام محمد صلى‌الله‌عليه‌و‌آله براى امام صادق عليه‌السلام به گونه‌اى بود که هر گاه نام مبارک حضرت محمد صلى‌الله‌عليه‌و‌آله به ميان مى‌آمد، عظمت و کمال رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله چنان در وى تاثير مى‌گذاشت، که رنگ چهره‌اش گاهى سبز و گاهى زرد مى‌شد، به طورى که آن حضرت در آن حال، براى دوستان نيز نا آشنا مى‌نمود.
امام صادق عليه‌السلام گاهى بعد از شنيدن نام پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله مى‌فرمود: جانم به فدايش. اباهارون مى‌گويد: روزى به حضور امام صادق عليه‌السلام شرفياب شدم. آن حضرت فرمود: اباهارون! چند روزى است که تو را نديده‌ام. عرض کردم: خداوند متعال به من پسرى عطا فرمود. آن حضرت فرمود: خدا او را براى تو مبارک گرداند چه نامى براى او انتخاب کرده‌اي؟ گفتم: او را محمد ناميده‌ام.
امام صادق عليه‌السلام تا نام محمد را شنيد (به احترام آن حضرت) صورت مبارکش را به طرف زمين خم کرد، نزديک بود گونه‌هاى مبارکش به زمين بخورد.
آن حضرت زيرلب گفت: محمد، محمد، محمد. سپس فرمود: جان خودم، فرزندانم، پدرم و جميع اهل زمين فداى رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله باد! او را دشنام مده! کتک نزن! بدى به او نرسان! بدان! در روى زمين خانه‌اى نيست که در آن نام محمد وجود داشته باشد، مگر اين که آن خانه در تمام ايام مبارک خواهد بود.
سيماى محمد صلى‌الله‌عليه‌و‌آله
امام جعفر صادق عليه‌السلام فرمود: امام حسن عليه‌السلام از دائى‌اش، «هند بن ابى هاله»که در توصيف چهره پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله مهارت داشت، در خواست نمود تا سيماى دل آراى خاتم پيامبران صلى‌الله‌عليه‌و‌آله را براى وى توصيف نمايد. هند بن ابى هاله در پاسخ گفت: «رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله در ديده‌ها با عظمت مى‌نمود، در سينه‌ها مهابتش وجود داشت .قامتش رسا، مويش نه پيچيده و نه افتاده، رنگش سفيد و روشن، پيشانيش گشاده، ابروانش پرمو و کمانى و از هم گشاده، در وسط بينى برآمدگى داشت، ريشش انبوه، سياهى چشمش شديد، گونه هايش نرم و کم گوشت.دندان هايش باريک و اندامش معتدل بود. آن حضرت هنگام راه رفتن با وقار حرکت مى‌کرد. وقتى به چيزى توجه مى‌کرد به طور عميق به آن مى‌نگريست، به مردم خيره نمى‌شد، به هر کس مى‌رسيد سلام مى‌کرد، همواره هادى و راهنماى مردم بود. براى از دست دادن امور دنيايى خشمگين نمى‌شد. براى خدا چنان غضب مى‌نمود که کسى او را نمى‌شناخت. اکثر خنديدن آن حضرت تبسم بود، برترين مردم نزد وى کسى بود که، بيشتر مواسات و احسان و يارى مردم نمايد...»
سعدى با الهام از روايات، در اشعار زيبايى آن حضرت را چنين توصيف نمود:
ماه فرو ماند از جمال محمد
سرو نرويد به اعتدال محمد
قدر فلک را کمال ومنزلتى نيست
در نظر قدر با کمال محمد
وعده ديدار هر کسى به قيامت
ليله اسرى شب وصال محمد
آدم و نوح و خليل و موسى وعيسى
آمده مجموع در ظلال محمد
عرصه گيتى مجال همت او نيست
روز قيامت نگر مجال محمد
و آنهمه پيرايه بسته جنت فردوس
بو که قبولش کند بلال محمد
شمس و قمر در زمين حشر نتابد
نور نتابد مگر جمال محمد
همچو زمين خواهد آسمان که بيفتد
تا بدهد بوسه بر نعال محمد
شايد اگر آفتاب و ماه نتابد
پيش دو ابروى چون هلال محمد
چشم مرا تا بخواب ديد جمالش
خواب نمى گيرد از خيال محمد
سعدى اگر عاشقى کنى و جوانى
عشق محمد بس است و آل محمد
اوصاف پيامبر در تورات و انجيل
خداوند متعال در وصف پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود:«الذين ءاتينهم الکتب يعرفونه کما يعرفون ابناءهم و ان فريقا منهم ليکتمون الحق و هم يعلمون»
کسانى که کتاب آسمانى به آنان داديم، او را همچون فرزندان خود مى‌شناسند؛ (ولي) جمعى از آنان، حق را آگاهانه کتمان مى‌کنند.
امام صادق عليه‌السلام فرمود:«يعرفونه کما يعرفون ابناءهم» زيرا خداوند متعال در تورات و انجيل و زبور، حضرت محمد صلى‌الله‌عليه‌و‌آله مبعث، مهاجرت، و اصحابش را چنين توصيف نمود:«محمد رسول‌الله و الذين معه اشداء على الکفار رحماء بينهم...»
محمد صلى‌الله‌عليه‌و‌آله فرستاده خداست؛ و کسانى که با او هستند در برابر کفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. پيوسته آنها را در حال رکوع و سجود مى‌بيني، در حالى که همواره فضل خدا و رضاى او را طلبند. نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است. اين، توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است... .
امام صادق عليه‌السلام فرمود: اين، صفت رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله و اصحابش در تورات و انجيل است. زمانى که خداوند پيامبر خاتم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله را به رسالت مبعوث نمود اهل کتاب (يهود و نصاري) او را شناختند اما نسبت به او کفر ورزيدند، همان گونه که خداوند متعال فرمود: «فلما جاءهم ما عرجوا کفروا به»هنگامى که اين پيامبر نزد آنها آمد که (از قبل) او را شناخته بودند، به او کافر شدند.
خداوند متعال در قرآن کريم، در وصف پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله مى‌فرمايد: «و ما ارسلناک الا رحمه للعالمين»ما تو را جز براى رحمت جهانيان نفرستاديم. قرآن نيز مى‌فرمايد:اشداء على الکفار رحماء بينهم...»،
در برابر کفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. اين دو چگونه با هم جمع مى‌شوند؟
توجه به اين آيه براى طرفدارى انديشه تسامح و تساهل ضرورى است. آيا ممکن است کامل‌ترين انسان، که با کامل‌ترين کتاب آسمانى براى هدايت تمام جهانيان مبعوث گرديده است در مقابل دشمنان دين هيچ عکس العملى جز مهربانى نداشته باشد؟!
براى اداره جامعه دينى و بقاى آن بايد در مقابل دشمنان دين ايستاد شدت عمل نسبت به کافران و مبارزه با آنها براى از بين بردن موانع هدايت عين رحمت است.
برترين مخلوق
حسين بن عبدالله مى‌گويد: به امام صادق عليه‌السلام عرض کردم: آيا رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله سرور فرزندان آدم بود؟ آن حضرت فرمود: قسم به خدا، او سرور همه مخلوقات خداوند بود. خدا هيچ مخلوقى را بهتر از محمد صلى‌الله‌عليه‌و‌آله نيافريد.
امام صادق عليه‌السلام در حديث ديگرى فرمود: چون رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله را به معراج بردند جبرئيل تا مکانى با وى همراه بود و از آن به بعد او را همراهى نمى‌کرد. پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: جبرئيل، در چنين حالى مرا تنها مى‌گذاري؟! جبرئيل گفت: تو برو. سوگند به خدا در جايى قدم گذاشته‌اى که هيچ بشرى قدم نگذاشته و بيش از تو بشرى به آن جا راه نيافته است
معمر بن راشد مى‌گويد: از امام صادق عليه‌السلام شنيدم که فرمود: يک نفر يهودى خدمت رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله رسيد و به دقت او را نگريست.
پيامبر اکرم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: اى يهودي! چه حاجتى داري؟ يهودى گفت: آيا تو برترى يا موسى بن عمران؛ آن پيامبرى که خدا با او تکلم کرد و تورات و انجيل را بر او نازل نمود، و به وسيله عصايش دريا را براى او شکافت و به وسيله ابر بر او سايه افکند؟
پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: خوش آيند نيست که بنده خود ستايى کند ولکن (در جوابت) مى‌گويم که حضرت آدم عليه‌السلام وقتى خواست از خطاى خود توبه کند، گفت: «اللهم انى اسالک بحق محمد و آل محمد لما غفرت لي»
خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو مى‌خواهم که مرا عفو نمايي. خداوند نيز توبه‌اش را پذيرفت. حضرت نوح عليه‌السلام وقتى از غرق شدن در دريا ترسيد گفت «اللهم انى اسالک بحق محمد و آل محمد لما انجيتنى من‌الغرق؛» خدايا به حق محمد و آل محمد از تو در خواست مى‌کنم. مرا از غرق شدن نجات بدهي. خداوند نيز او را نجات داد.
حضرت ابراهيم عليه‌السلام در داخل آتش گفت:«اللهم انى اسالک بحق محمد و آل محمد لما انجيتنى منها؛» خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو مى‌خواهم که مرا از آتش نجات دهي. خداوند نيز آتش را براى او سرد و گوارا نمود.
حضرت موسى عليه‌السلام وقتى عصايش را به زمين انداخت و در خود احساس ترس نمود گفت: «اللهم انى اسالک بحق محمد و آل محمد لما امنتني؛» خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو در خواست مى‌نمايم که مرا ايمن گرداني. خداوند متعال به او فرمود:«لاتخف انک انت الاعلي» نترس. مسلما تو برتري.
اى يهودي، اگر موسى عليه‌السلام امروز حضور داشت و مرا درک مى‌کرد و به من و نبوت من ايمان نمى‌آورد. ايمان و نبوتش هيچ نفعى به حال او نداشت.
اى يهودي! از ذريه من شخصى ظهور خواهد کرد به نام مهدى عليه‌السلام که زمان خروجش عيسى بن مريم براى يارى او فرود مى‌آيد و پشت سر او نماز مى‌خواند.
سياستمدارى پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله
در عرف جهانى امروز «سياست» را به معناى نيرنگ و دروغ براى کسب قدرت و سلطه بر مردم تعريف مى‌کنند، اما «سياست» در لغت، به معناى «اداره کردن امور مملکت و حکومت کردن است.» خداوند متعال پيامبر خاتم صلى‌الله‌عليه‌و‌آله جانشينان بر حق او، ائمه معصومين را از بهترين سياستمداران شمرده است در زيارت جامعه، در وصف ائمه عليهم‌السلام که پرورش يافتگان مکتب نبوتند، آمده است: «وساسه العباد.»
فضيل بن يسار مى‌گويد: از امام صادق عليه‌السلام شنيدم که به بعضى از اصحاب قيس ماصر فرمود: خداوند - عز و جل - پيغمبرش را تربيت کرد و نيکو تربيت فرمود. چون تربيت او را تکميل نمود، فرمود:
«انک لعلى خلق عظيم؛» تو بر اخلاق عظيمى استواري. سپس امر دين و امت را به او واگذار نمود تا سياست و اداره بندگانش را به عهده بگيرد، سپس فرمود: «ما اتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا»، آنچه را رسول خدا براى شما آورد، بگيريد، (و اجرا کنيد) و از آنچه نهى کرد، خود دارى نماييد. رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله استوار، موفق و مويد به روح القدس بود و نسبت به سياست و تدبير خلق هيچ گونه لغزش و خطايى نداشت و به آداب خدا تربيت شده بود،... .
زهد و وارستگى
حضرت محمد صلى‌الله‌عليه‌و‌آله هرگز نسبت به دنيا و لذايذ زودگذر آن ميلى نشان نداد و به آن، توجهى نکرد. آن حضرت براى هدايت مردم و رساندن آن‌ها به سعادت دنيا و آخرت وارد عرصه سياست شد.
امام صادق عليه‌السلام مى‌فرمايد: روزى رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله در حالى که محزون بود، از منزل خارج شد فرشته‌اى بر او نازل شد، در حالى که کليد گنج‌هاى زمين را به همراه داشت. فرشته گفت: اى محمد صلى‌الله‌عليه‌و‌آله ، اين کليدهاى گنج‌هاى زمين است. پروردگارت مى‌فرمايد: اين کليدها را بگير و در گنج‌هاى زمين را باز کن و آنچه مى‌خواهى از آن استفاده نما. بدون اين که نزد من ذره‌اى از آنها کم شود.
پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: دنيا خانه کسى است که خانه (واقعي) ندارد. کسانى دور آن جمع مى‌شوند که عقل ندارند.
فرشته گفت: به آن خدايى که تو را به حق مبعوث نمود! وقتى در آسمان چهارم کليدها را تحويل مى‌گرفتم، همين سخن را از فرشته ديگرى شنيدم.
ابن سنان مى‌گويد: امام صادق عليه‌السلام فرمود: مردى نزد پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله آمد، در حالى که آن حضرت روى حصيرى نشسته بود که زبرى آن بر بدن آن حضرت اثر گذاشته بود، و بر بالشى از ليف خرما تکيه نموده بود، که بر گونه‌هاى گلگونه‌اش نفوذ کرده بود. آن مرد در حالى که جاهاى اثر کرده را مسح مى‌نمود، گفت: کسرى و قيصر (پادشاهان ايران و روم) هرگز چنين راضى نمى‌شوند و بر حرير و ديبا مى‌خوابند و تو (که سرور مخلوقات خدايي) بر اين حصير!
پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله فرمود: به خدا من از آنها برتر و گرامى‌تر هستم. من کجا و دنيا کجا! مثال زورگذر بودن دنيا، مثال شخصى است که بر درختى سايه دار عبور مى‌کند، لحظه هايى از سايه درخت استفاده مى‌کند و وقتى سايه تمام شد، از آن جا کوچ مى‌کند و درخت را رها مى‌کند.
هيچ زمينه‌اى از زندگى پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله نيست، مگر اين که امام صادق عليه‌السلام در آن زمينه سخنانى با ارزش دارد.
به عنوان حسن ختام، به ذکر خطبه‌اى از آن حضرت در توصيف پيامبر صلى‌الله‌عليه‌و‌آله اکتفا مى‌کنيم.
خطبه امام صادق عليه‌السلام در وصف حضرت محمد صلى‌الله‌عليه‌و‌آله
برد باري، وقار و مهربانى خدا سبب شدتا گناهان بزرگ و کارهاى زشت مردم مانع نشود که دوست‌ترين و شريف‌ترين پيغمبرانش، يعنى محمد بن عبدالله صلى‌الله‌عليه‌و‌آله را براى مردم بر گزيند.
محمد بن عبدالله صلى‌الله‌عليه‌و‌آله در حريم عزت تولد يافت در خاندان شرافت اقامت گزيد، حسب و نسبش آلوده نگشت، صفاتش را دانشمندان بيان کردند و حکميان در وصفش انديشه نمودند، او پاکدامنى بى نظير، هاشمى نسبى بى مانند و بى مانندى از اهل مکه بود.
حيا صفت او بود و سخاوت طبيعتش، بر متانت‌ها و اخلاق نبوت سرشته شده بود. اوصاف خويشتن دارى‌هاى رسالت بر او مهر شده بود تا آن گاه که مقدرات و قضا و قدر الهى عمر او را به پايان رسانيد و حکم حتمى پروردگار او را به سرانجامش منتهى ساخت. هر امتي، امت پس از خود را به آمدنش مژده داد. نسل به نسل از حضرت آدم تا پدر بزرگوارش، عبدالله، هر پدرى او را به پدر ديگر تحويل داد اصل و نسبش به ناپاکى آميخته نشد و ولادت او با ازدواج نا مشروع پليد نگشت. ولادتش در بهترين طايفه، گرامى‌ترين نواده (بنى هاشم)، شريف‌ترين قبيله (فاطمه مخزوميه) و محفوظ‌ترين شکم بار دار (آمنه دختر وهب) و امانت دارترين دامن بود.
خدا او را برگزيد، پسنديد و انتخاب کرد سپس کليدهاى دانش و سرچشمه‌هاى حکمت را به او داد. او را مبعوث نمود تا رحمت بربندگان و بهار جهانيان باشد.
خداوند کتابى را بر او نازل کرد، که بيان و توضيح هر چيزى در آن است و آن را به لغت عربي، بدون هيچ انحرافى قرار داد، به اميد اين که مردم پرهيزکار شوند. آن را براى مردم بيان کرد و معارف آن را روشن ساخت و با آن، دينش را آشکار ساخت و واجباتى را لازم شمرد و حدودى را براى مردم وضع نمود و بيان کرد. آنها را براى مردم آشکار نمود و آنها را آگاه ساخت. آن حضرت در آن امور، راهنمايى به سوى نجات و نشانه‌هاى هدايت به سوى خدا مى‌باشد.
رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌و‌آله رسالتش را تبليغ کرد، ماموريتش را آشکار ساخت، بارهاى سنگين نبوت را که به عهده گرفته بود، به منزل رسانيد و به خاطر پرورگارش صبر کرد و در راهش جهاد نمود. با برنامه‌ها و انگيزه‌هايى که براى مردم پى ريزى نمود و مناره هايى که نشانه‌هاى آن را بر افراشت، براى امتش خير خواهى کرد، و آنها را به سوى نجات و رستگارى فرا خواند و به ياد خدا تشويق و به راه هدايت دلالت کرد، تا مردم پس از او گمراه نشوند. آن حضرت نسبت به مردم دلسوز و مهربان بود.
پى نوشتها دربخش فرهنگى روزنامه موجود است
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/08/26 و ساعت 19:21 |
پيامبر اعظم
اکبر خوردچشم
.......................
رسول خدانسبت به بيکارى حساسيت خاص و ويژه‌اى داشتند، چنانچه رسم آن حضرت اين بود که وقتى با مردى برخورد مى‌کرد که نيرو و قوتش مايه شگفتى آن بزرگوار مى‌شد، سئوال مى‌کرد “آيا حرفه‌اى دارى و به کارى مشغول هستي؟” ‌اگر جواب منفى بود، رسول خدا(ص) با ناراحتى مى‌فرمودند: “پس تو از چشم من افتادي.” از ايشان نقل است که فرمودند: “رانده و مطرود درگاه الهى است کسى که بار زندگى خود را بر دوش ديگران بيفکند و از دسترنج مردم امرار معاش نمايد.”
“بحارالانوار جلد 23 و تحف العقول”
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/08/24 و ساعت 3:36 |

پیامبر اعظم(صلي الله عليه و آله و سلم):

هر کس به خدا و آخرت ایمان دارد یا خیر

می گوید  یا خاموش می ماند.
    

                              نهج الفصاحه

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/08/24 و ساعت 3:6 |

در جوانى حمزه عمّ مصطفى‏
با زره مى‏شد مدام اندر دغا
اندر آخر حمزه چون در صف شدى‏
بى زره سرمست در غزو آمدى‏
سينه باز و تن برهنه پيش پيش‏
در فكندى در صف شمشير خويش‏
خلق گفتندش كه‏اى عمّ رسول‏
اى هُژبر صف شكن شاه فحول‏
چون جوان بودى و سفت و سخت وزِه‏
مى نرفتى سوى ميدان بى زره‏
گفت حمزه چون كه من بودم جوان‏
مرگ مى‏ديدم وداع اين جهان‏
سوى ميدان كس به رغبت كى رود
پيش اژدرها برهنه كى شود
ليك از نور محمد من كنون‏
نيستم اين شهر فانى را زبون‏
آن كه مردن پيش چشمش تَهْلُكَه است‏
نهى لا تُلْقُوا بگيرد او به دست‏
آن كه مردن پيش او شد فتح باب‏
سارِعُوا آيد مر او را در خطاب‏

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/08/20 و ساعت 5:9 |
محمدرضا جباري
سرتاسر زندگي آن حضرت همراه با تلاش براي كسب روزي از راه‌هاي مشروع و در راستاي حفظ عزت و پرهيز از تحميل خود بر ديگران بوده است. ميزان اهتمام حضرت به كار و تلاش اقتصادي به قدري بود كه بنا به نقل ابن‌عباس، هنگامي كه آن حضرت از فردي خوشش مي‌آمد، ابتدا مي‌پرسيد: آيا شغلي دارد؟ اگر مي‌گفتند: بيكار است، مي‌فرمود: «از چشم افتاد» و هنگامي كه سبب را مي‌پرسيدند، مي‌فرمود: «زيرا مؤمن وقتي بيكار باشد دين خود را اسباب معيشت قرار مي‌دهد» و مي‌فرمود: «خداوند بنده مؤمن داراي حرفه و شغل را دوست دارد»

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/08/20 و ساعت 4:58 |
 
الف.رحيمي
.................
نامه‌اى است از محمد بن عبدالله به سوى مقوقس بزرگ قبطى‌ها، درود بر آن کسى که هدايت و راهنمايى (خداوند را) پيروى کند، پس همانا من تو را به سوى کلمه‌ى اسلام مى‌خوانم، اسلام را قبول کن، سلامت دنيا و آخرت را به دست آور، و نيز تو را پروردگار جهان دو مرتبه پاداش دهد (يکى براى ايمان به عيسى بن مريم و ديگر براى ايمان به محمد)، پس اگر از دعوت من برگردى گناه تمام قبطى‌ها که تابع تو هستند بر تو خواهد بود، اى اهل کتاب بشتابيد به سوى کلمه و هدفى که ميان مسلمانان و شما ثابت و مستقيم است و اختلافى در آن نيست؛ عبادت و پرستش نکنيم مگر ذات خداوند (عظيم) را و شريک و انبازى براى او قرار ندهيم و بعضى از ما بعضى ديگر را رب اخذ نکند و اگر از اين هدف و کلمه روگردان هستيد پس گواهى دهيد که ما (پيروان قرآن) مسلمان و عقيده‌مند به اين هدف و کلمه هستيم

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/08/18 و ساعت 3:51 |
 
مولف: عبدالمجيد زهادت، ناشر: موسسه بوستان کتاب قم، چاپ دوم، 1385 بها2800 تومان
اثر حاضر با انگيزه ارائه شمايى از زندگى و شخصيت تابناک و والاى رسول گرامى اسلام(ص) از نظرگاه اميرمومنان علي(ع) نگاشته شده و اين مهم، با شرح سخنان امام علي(ع) در نهج البلاغه با تاکيد بر آيات و روايات انجام پذيرفته و در لابه‌لاى مباحث به مسائل تاريخى و اعتقادى به اختصار و نثرى روان و ساده پرداخته شده است.
نويسنده اثر پس از بيان ويژگيهاى دودمان پيامبر(ص)، به رخ داده‌هاى شگفت انگيز ولادت و دوران کودکى وى پرداخته، سپس با ارائه تحليلى از وضعيت نابسامان جهان به هنگام بعثت، نقش کليدى ايشان را در بهبود اوضاع، تغيير سنتها و باورهاى نادرست، به تصوير کشيده است و سجاياى اخلاقى ايشان را الگويى براى زندگى سعادتمندان قرار داده است.
نبى گرامى اسلام(ص) اسوه حسنه و الگويى مناسب براى همه انسانها در همه عصرهاست. نويسنده اثر حاضر کوشيده تا سيماى اين اسوه حسنه را از بيان اميرمومنان علي(ع) در نهج البلاغه براى خوانندگان در چهار فصل: شخصيت نبى گرامى اسلام(ص)، بعثت پيامبر اکرم(ص)، پيامبر اعظم(ص) اسوه حسنه و رابطه امام علي(ع) با رسول خدا(ص) ترسيم کند. زهادت در بخشى از مقدمه اين کتاب آورده است: با توجه به اينکه نزديک‌ترين انسانها به نبى گرامى اسلام(ص) و آگاه‌ترين انسانهابه شخصيت آن پيامبر گرامي، امام امير المومنين(ع) است، بهترين راه شناخت آن رسول عالم پناه همانا مراجعه به سخنان امام علي(ع) مى‌باشد.
درباره شناخت وآگاهى‌هاى امام على در خصوص شخصيت و مقام والاى نبى گرامى اسلام(ص) مجلسى اول ذيل عبارت “موالى لا احصى ثناءکم” مى‌نويسد: “مدح و ثناى ائمه طاهرين(ع) ممکن نيست- همان گونه که در مورد خداوند هم مدح و ثناى حقيقى ممکن نيست- زيرا شناخت کمالات آنها براى ديگران ممکن نيست. به گونه‌اى که در روايات فراوانى از پيامبر اکرم رسيده است که فرمود: اى علي! خدا را نشناخت مگر من و تو و مرا نشناخت مگر خداوند و تو و نشناخت تو را مگر خدا و من.
در بخش ديگرى مى‌نويسد: نهج البلاغه اقيانوس بى‌کرانى است از معارف الهي؛ از جمله درهاى گرانبها دراين بحر مواج، مطالبى است درباره شخصيت با عظمت نبى گرامى اسلام. ابن ابى الحديد معتزلى در شرح نهج البلاغه ذيل خطبه 106 که امام علي(ع) نبى گرامى اسلام را توصيف مى‌فرمايد، مى‌گويد:
از نقيب ابوجعفر که انسان منصف و دور از هواى نفس بود درباره اين خطبه پرسيدم و به او گفتم: من کلمات و خطبه‌هاى اصحاب را ديده‌ام ولى هيچکدام از آنها پيامبر را اينگونه که علي(ع) با عظمت و احترام ياد کرده، مطرح نکرده‌اند و مانند او به پيامبر دعا نکرده‌اند. من در نهج البلاغه و ساير سخنان علي(ع) موارد زيادى را ديده‌ام که با اين خطبه تناسب دارد و آن سخنان شاهد است بر بزرگداشت واحترام زيادى که براى رسول خدا قائل بوده است. در پاسخ گفت: صحابه در کجا کلام مدونى دارند تا از آن فهميده شود که چگونه پيامبر را ياد کرده‌اند؟ و آيا حرفهاى آنان چيزى غير از مطالبى سطحى و بى‌ارزش است؟ سپس گفت: علي(ع) به پيامبر خدا(ص) ايمان قوى داشت و قويا او را تصديق مى‌نمود و به او يقين راسخ داشت و در راه او هيچ ترديدى نداشت و در پى اجراى خواست‌هاى پيامبر بود و با تمام اين اوصاف، او رسول خدا(ص) را بسيار دوست مى‌داشت زيرا با او نسبت نزديک داشت و زير نظر او تربيت يافته بود و موقعيت ويژه‌اى نزد او داشت که ديگر اصحاب نداشتند. به اين ترتيب، شرافت پيامبر(ص) براى على هم هست؛ زيرا آن دو يک روح در دو بدن بودند. پدرآنها يکى بود (زيرا ابوطالب کفيل پيامبر بود) از نظر اخلاقى با هم تناسب داشتند؛ پس اگر علي(ع) پيامبر(ص) را بزرگ مى‌دارد، خود را بزرگ داشته يا اگر به سوى او فرا مى‌خواند، به سوى خود فرا خوانده است. او آرزو داشت دعوت اسلام عالمگير شود، زيرا شکوه و زيبايى آن به خودش باز مى‌گشت؛ پس چگونه پيامبر را تعظيم و احترام نکنند و در اعلاى کلمه او تلاش نکند؟
نويسنده در اين اثر در پى آشنايى با شخصيت آن الگوى انسانيت از ديدگاه نهج‌البلاغه مى‌باشد. اين اثر در 290 صفحه با جلد شوميز از سوى موسسه بوستان کتاب قم وابسته به انتشارات دفتر تبليغات حوزه علميه قم به زيور چاپ مزين شده است و در سال پيامبر اعظم(ص) مطالعه اين اثر براى طلاب و دانشجويان بسيار مناسب است.
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/08/18 و ساعت 3:40 |


قال النبي صلی الله علیه و آله: تذاكروا و تلاقوا و تحدثوا، فان الحديث جلاء القلوب، ان القلوب لترين كمايرين السيف و جلاوه الحديث.

پيامبر اعظم صلی الله علیه و آله فرمود:

 با يكديگر گفت وگو و ملاقات داشته باشيد و حديث بگوييد، زيرا حديث مايه روشني دلهاست. دلها نيز مانند شمشير زنگ مي زند و جلاي آن حديث است.

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/08/18 و ساعت 3:33 |
 
حجت‌الاسلام ابوالقاسم يعقوبى (امام جمعه ساوه)
.....................................................................
اشاره:
در زمينه مديريت نيروى انسانى مقوله تربيت نيروى انسانى و ايجاد انگيزه در آنها براى انجام کار يا رسيدن به هدف موردنظر از اهميت اساسى و بسيار زيادى برخوردار است. در مقاله پيش رو به موضوع کادرسازى که همان پرورش نيروى انسانى و فضاسازى که همانا ايجاد انگيزه در افراد مى‌باشد از ديدگاه پيامبر اعظم(ص) و سيره آن حضرت پرداخته شده است. اين امر مهم نياز به برنامه‌ريزى در ابعاد مختلف داشته و براى رسيدن به اين هدف فرهنگى بايد طرح و برنامه شايسته‌اى طراحى و اجرا شود. لذا سيره پيامبر اعظم(ص) بهترين الگو و برنامه براى پيروان ايشان بلکه براى بشريت مى‌باشد؛
با نگاهى ژرف و کارشناسانه به مجموعه زندگى و حيات طيبه رسول اعظم(ص) مى‌توان به اين نتيجه دست يافت که سراسر سيره زندگى آن حضرت در محضر الهى سپرى گرديده و ريز و درشت رفتار فردى و اجتماعى آن پيامبر عظيم الشان بر محور حق و حقيقت شکل گرفته که براى همه انسانها و جوامع بشرى در همه زمانها و مکانها قابل تاسي، پيروى و الگوگيرى مى‌باشد. اگر از منظر روش شناسى و سبک‌هاى به کار گرفته شده به مجموعه زندگى آن بزرگوار نگاه شود مى‌توان ادعا کرد که آن حضرت بهترين روش تربيتى و در عين حال شدنى ترين و عملى‌ترين روشهاى هدايتى را به کار گرفته است که در اين زمينه قرآن مى‌فرمايد:
“ان هذا القرآن يهدى للتى هى اقوم
همانا اين قرآن به استوارترين راه (انسانها را) هدايت مى‌کند.”(1).....

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/08/11 و ساعت 22:28 |
« مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد ماتَ شَهيـدًا.
أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد ماتَ مَغْفُورًا لَهُ.
أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد ماتَ تائِبـًا.
أَلا وَمَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد ماتَ مُؤْمِنًا مُسْتَكْمِلَ الإِيمانِ.
أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى بُغْضِ آلِ مُحَمَّد جاءَ يَوْمَ الْقِيمَةِ مَكْتُوبٌ بَيْنَ عَيْنَيْهِ مَأْيُوسٌ مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ.
أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى بُغْضِ آلِ مُحَمَّد لَمْ يَشُمَّ رائِحَةَ الْجَنَّةِ.»

« كسى كه با دوستى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، شهيد مرده است.
آگاه باشيد كسى كه با دوستى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، آمرزيده مرده است.
آگاه باشيد كسى كه با دوستى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، توبه كار مرده است.
آگاه باشيد كسى كه با دوستى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، باايمان كامل مرده است.
آگاه باشيد كسى كه با دشمنى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، در حالى به صحراى قيامت میآيد كه بر پيشانىاش نوشته شده: نااميد از رحمت خدا.
آگاه باشيد كسى كه با دشمنى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، بوى بهشت به وى نمیرسد.»
 
جمعه 5 آبان1385 ساعت: 8:25 توسط:شیدا
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/08/11 و ساعت 22:20 |

قال النبي(ص): من تقدم علي المسلمين و هويري ان فيهم من هوافضل منه فقد خان الله و رسوله و المؤمنين.
پيامبر اعظم(ص) فرمود: هر كس خود را بر مسلمانان مقدم بدارد در حالي كه مي بيند در ميان آن جمع مسلمان كس يا كساني برتر از او هستند، همانا (چنين فردي) به خدا و رسولش و مؤمنين خيانت كرده است.(1)
ـــــــــــــــــــــــ
1- الغدير، ج 8

 

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/08/11 و ساعت 22:13 |