درپي تكرار اهانت به پيامبر اعظم (ص) سفير دانمارك در تهران به وزارت خارجه كشورمان فراخوانده شد.
به گزارش فارس به نقل از اداره كل اطلاعات و مطبوعات وزارت امور خارجه، ديروز دوشنبه «سورن هاسلوند ينسن» سفير دانمارك در جمهوري اسلامي به وزارت خارجه فراخوانده شد و ضمن تقبيح و اظهار تاسف از تكرار اهانت به پيامبر عظيم الشان اسلام (ص) و مقدسات يك ونيم ميليارد مسلمان جهان در دانمارك، آن هم در سالگرد چاپ كاريكاتورهاي موهن در يك روزنامه دانماركي، پخش بخش هايي از فيلم ويديويي وقيح و اهانت آميز از تلويزيون سراسري دانمارك به شدت محكوم شد.
سفير دانمارك ضمن ابراز شرمندگي و تاسف خود از اين موضوع ترجمه بيانيه رسمي نخست وزير كشورش مبني بر محكوم دانستن چنين رفتار غيرقابل قبول و به شدت ملامت آميز گروه كوچكي از جوانان حزب مردم دانمارك را ارائه كرد.
در اين بيانيه همچنين آمده است كه تمامي سازمان هاي سياسي دانمارك از جمله سازمان هاي نماينده دو حزب حاكم در دولت، خود را كاملا از اين گروه جدا كرده و اين عمل ناهنجار را به شدت محكوم كرده اند.
كتاب «شعاعي از نير اعظم(ص)» رهيافتي به منظومه فكري رهبر فرزانه انقلاب اسلامي در باره پيامبر اعظم(ص) و گلچيني از بيانات معظم له در تحليل و تبيين زندگي و شخصيت حضرت رسول (ص) منتشر شد.
روابط عمومي موسسه پژوهشي فرهنگي انقلاب اسلامي اعلام كرد: اين كتاب در بردارنده بخش هايي چون ويژگيهاي رسول اعظم(ص) ويژگيهاي عصر بعثت، بعثت پيامبر (ص)، وقايع خاص در تاريخ پيامبر اكرم(ص)، پايه گذاري تمدن اسلامي، نقش اهل بيت(ع) در نهضت نبوي، انواع تعامل با پيامبر اكرم(ص) و وظايف مسلمانان نسبت به ايشان در قطع وزيري با قيمت 33هزارريال روانه بازار نشر شد.
اين مجموعه حاصل پژوهش گروهي از محققان و فضلاي حوزه علميه قم، با نظارت و هدايت موسسه پژوهشي فرهنگي انقلاب اسلامي تدوين شده و توسط انتشارات سروش در سال پيامبر اعظم(ص) مجال نشر يافته است
ادامه مطلب
كار به اينجا كه رسيد خود آن مرد دگرگون شد خم شد و دست مبارك آن حضرت را بوسيد و گفت:
«اشهد ان لااله الاالله و اشهد انك رسول الله»

صحيفه امام -جلد 2- صفحات 390و 391
|
روز دهم رمضان المبارك، سالروز وفات يار باوفاي پيامبر ام المؤمنين حضرت خديجه كبري سلام الله عليهاست.
حضرت خديجه سلام الله عليها شخصيت ارزشمندي كه همه وجودش را (نه تنها ثروتش را) براي اعتلاي كلمه الله و اسلام فدا كرد تا جايي كه به حق مي توان گفت: «مسلماني ما همه اش مديون حضرت خديجه(س) است».
خديجه بنت خويلدبر اساس اطلاعات بدست آورده از دائي اش كه يك عالم ديني است به اين نتيجه رسيده بود كه محمد(ص) آينده اي روشن و معنوي خواهد داشت و مي دانست كه او پيامبر خواهد شد، لذا ضمن دعوت از «محمد امين» از او خواست تا با اموالي كه او در اختيارش مي گذارد به تجارت برود. و رئيس دفتر خود را نيز همراه حضرت فرستاد تا بطور نامحسوس و مخفيانه وقايع سفر را برايش گزارش كند و با اين سياست اطلاعاتش را تكميل كرد و آنچه بايد از محمد(ص) بفهمد، فهميد، دائي اش را براي خواستگاري فرستاد و خرج و مخارج عروسي را خود متقبل شد و با او ازدواج كرد. و به اين وصلت افتخار.
هنگامي كه قبل از بعثت، پيامبر در غار حرا بسر مي برد، شب ها نان و غذا تهيه مي كرد و فاصله طولاني و صعب العبور جبل النور را مي پيمود و خود را به محمد(ص) مي رسانيد. بارها محمد(ص) فرموده بود: «خديجه جان، اين راه طولاني است، خودت را به سختي نينداز» اما او دست بردار نبود چون مي دانست براي چه در گرانبهايي گام برمي دارد. كار به جايي رسيد كه شبي پيامبر فرمود: «شبها من مي آيم پايين كوه و شما هم نان و غذا را بياور آنجا تا زحمت بالا و پايين آمدن از كوه را اقلاً من تحمل كنم» و خديجه راضي شد.
زماني كه زنهاي كفار و مشركان مكه، خديجه را تهديد كردند كه اگر به سراغ يتيم عبدالله بروي، تو را طرد مي كنيم چون مي دانست چه گوهر ارزشمندي را انتخاب كرده است، دست از محمد(ص) نكشيد و با همه وجودش در خدمتش بود و بر همين اساس وقتي وضع حمل فاطمه اطهر سلام الله عليها نزديك شد زنهاي قريش او را تنها گذاشتند، اما خداي محمد(ص) به فريادش رسيد و چهار بانوي بهشتي را به كمكش فرستاد (و اين سنت بلاتبديل الهي است).
خديجه نه تنها همسر وفادار پيامبر است بلكه اولين بانويي است كه به آن حضرت ايمان آورده و اولين نمازگزار از بانوان پشت سر رسول خداست تا جايي كه وقتي با پيامبر و اميرالمؤمنين در مقابل كعبه خم و راست مي شدند و جماعت مي گزاردند، عده اي آنها را به استهزاء مي گيرند اما او دست از محمد(ص) نمي كشد. رحلت اندوه بار خديجه پس از رحلت عموي ارجمندش حضرت ابوطالب ره، آنقدر براي پيامبر غمبار بود كه آن سال را «سال اندوه» ناميدند.
لحظه هاي واپسين عمر خديجه فرا رسيد. پيامبر با مهرباني فرمود: «خديجه، رحلت تو بر ما گران است. اما وقتي بر بانوان برگزيده وارد شدي سلام مرا به آنها برسان. خديجه پرسيد: اي پيامبر خدا آنان چه كساني هستند. فرمود: مريم، كلثوم و آسيه آن زن آزاديخواه. و خديجه گفت: بارك الله في يا رسول الله، خدا بر من مبارك گرداند اي پيامبر خدا.
و با قلبي آرام ديده از جهان فرو بست و دعوت حق را لبيك گفت.
رسول خدا با دلي غمبار و با دستان خود او را در حجون مكه دفن كرد و بعد از آن چنان غمناك بود كه از خانه كمتر بيرون مي آمد.
جلال كريمي مهرجردي
ادامه مطلب
ادامه مطلب
پوشش، شأني از شئون انسان است كه دست كم پاسخگوي سه نياز آدمي است، يكي اينكه او را از سرما و گرما و برف و باران حفظ مي كند، ديگر اينكه در جهت حفظ عفت و شرم به او كمك مي كند و بالاخره به او آراستگي و زيبايي و وقار مي بخشد. لباس انسان، نخست تابع فرهنگ جامعه اوست و سپس تابع سليقه خود او و در هر تمدن رابطه مستقيمي با معاني و تعريف انسان در آن تمدن دارد.
زن در تمدن غربي يمعرف فرهنگ سرمايه داري و ليبرال دمكراسي غرب است، زن مظلوم ترين قرباني سرمايه داري غرب و در عين حال برنده ترين سلاح دست همين سرمايه داري است. فاجعه از بعد از رنسانس با انسان محوري به جاي خدامداري و نفي ارزش هاي خدايي و غفلت از هويت معنوي انسان آغاز شد و به دنبال رنسانس سبك تازه اي مبتني بر اومانيسم در ادبيات و هنر اروپايي پديد آمد كه همه اصالت انسان را به «تن» داد. در طول تاريخ چهار قرن اخير تمدن غربي همه ارزش زن به اندازه ارزش تن اوست و عشق، آن لطيفه معنوي، كه آكنده از راز و رمز بود، جاي خود را به «سكس» داد و سكس در خدمت اقتصاد قرار گرفت و زاينده هزار صنعت توليد و گرداننده هزار بازار مصرف شد.
پوشش زن در اسلام پرچم فرهنگ تمدن اسلامي و نبوي است، اسلام نه با محبوس كردن زن از اجتماع موافق است و نه با اختلاط غربي زن و مرد، بلكه اسلام، بين افراط «حبس» و تفريط «اختلاط» حد وسط «مصونيت بخشي» به حضور زن براي پيشرفت جامعه را مدار تمدن نبوي قرار داده است. چنان كه امام خميني مي فرمايند: «نقش زنان در عالم، از ويژگي هاي خاص برخوردار است. صلاح و فساد يك جامعه از صلاح و فساد زنان در آن جامعه سرچشمه مي گيرد. زن يكتا موجودي است كه مي تواند از دامن خود افرادي به جامعه تحويل دهد كه از بركاتش يك جامعه، بلكه جامعه ها به استقامت و ارزش هاي والاي انساني كشيده شوند و مي تواند به عكس آن باشد.»
فرهنگ برهنگي ارزش زن را از بين مي برد و او را تا حد يك كالا و يك «جنس» پست مي كند. «اسلام نمي خواهد كه زن به عنوان يك شي و يك عروسك در دست مردان باشد، اسلام مي خواهد شخصيت زن را حفظ كند و از او انساني جدي و كارآمد بسازد.» دنياي امروز كاري كرده است كه مرد عياش اين قرن نيازي به تشكيل حرمسرا با آن همه خرج و زحمت ندارد. براي مرد اين قرن از بركت تمدن غربي همه جا حرمسرا است. مرد اين قرن براي خود لازم نمي داند كه به اندازه هارون الرشيد و فضل بن يحيي برمكي پول و قدرت داشته باشد تا به اندازه آنها جنس زن را در نوع هاي مختلف و رنگ هاي مختلف مورد بهره برداري قرار دهد.
حكم پوشش در مدينه، آن گاه كه شناخت و معرفت در مكه، مهمان دل هاي مسلمانان شد، آورده شد تا آن گاه كه مدنيت و تمدن نبوي جلوه گر مي شود، مردم با آگاهي و بصيرت آن را پذيرا باشند. قرآن كريم به پيامبر اعظم(ص) دستور مي دهد: «اي پيامبر، به زنان و دختران خود و به تمام زنان اهل ايمان بگو خويشتن را به جلباب ها(پيراهن بلند و روسري) بپوشانند، تا به پاكي و عفت شناخته شوند و از تعرض چشم چرانان و هوسرانان مصون مانده، آزار نبينند، خداوند در حق عبادش آمرزنده و مهربان است.»
عرب هاي مسلمان بي پروا وارد اتاق هاي پيغمبر مي شدند، زن هاي پيغمبر(ص) هم در خانه بودند. آيه 53 سوره احزاب نازل شد كه اولا سرزده و بدون اجازه وارد خانه پيغمبر نشويد، و اگر براي صرف غذا دعوت شديد به موقع بياييد و بعد هم برخيزيد و برويد و به قصه گويي و صحبت هاي متفرقه وقت نگيريد، زيرا اين امور پيغمبر را ناراحت مي كند و او شرم مي كند شما را از خانه خود بيرون كند ولي خدا از شما شرم نمي كند و ثانيا وقتي مي خواهيد چيزي از زنان پيغمبر بگيريد، از پشت پرده بخواهيد بدون اينكه داخل اتاق شويد. اين كارها براي پاكيزگي دل شما و دل آنها بهتر است.
امام علي(ع) مي فرمود: در روزي باراني و تيره و تار به همراه رسول خدا(ص) در بقيع نشسته بوديم كه زني سوار بر الاغ عبور كرد. دست حيوان داخل گودالي افتاد و زن به زمين خورد. با افتادن او، بي درنگ پيامبر اعظم(ص) چهره خويش را برگرداند. اصحاب گفتند؛ اي رسول خدا آن زن شلوار پوشيده است. پيامبر(ص) سه بار فرمود: «اللهم اغفر للمتسرولات» خدايا! زناني كه شلوار مي پوشند (و از خانه بيرون مي روند( را مورد مغفرت قرار بده» آنگاه توصيه اي اين چنين كرد: اي مردم! از شلوار استفاده كنيد چرا كه از پوشاننده ترين لباس هاي شماست و با آن زنانتان را هنگامي كه از خانه خارج مي شوند مصونيت بخشيد.
اسلام در عين اين كه به زنان اجازه شركت در مساجد را مي دهد دستور مي دهد به صورت مخلتط نباشند، محل ها از يكديگر جدا باشد. مي گويند پيغمبر اعظم(ص) روزي اشاره به يكي از درها كرد و فرمود: «لوتركنا هذاالباب للنساء» يعني خوب است اين در را به بانوان اختصاص بدهيم و نيز دستور داد كه شب هنگام كه نماز تمام مي شود اول زن ها بيرون بروند بعد مردها. رسول خدا براي اينكه برخورد و اصطكاكي رخ ندهد دستور مي دهد مردان از وسط و زنان از كنار كوچه يا خيابان بروند.
پيامبر اعظم(صلی الهه علیه و آله و سلم):
بهشت دري دارد به نام «ريّان» كه فقط روزه داران،از آن وارد مي شوند.
وسائل الشيعه ج7-ص 225-ح 31
ام المومنين، حضرت خديجه كبري(س) دختر خويلد بن اسدبن عبدالعزي نخستين همسر رسول خدا(ص)، از زنان شريف، اصيل و نامدار عرب و اسلام مي باشد. وي با اين كه در عصر جاهليت، در مكه معظمه ديده به جهان گشود و در آن شهر قبيله گرا و طايفه مدار رشد و كمال يافت، در عفت، نجابت، طهارت، سخاوت، حسن معاشرت، صميميت، صداقت، مهر و وفا با همسر، كم نظير بود و وي را در آن عصر، طاهره و سيده نساء قريش مي خواندند و در اسلام يكي از چهار بانويي كه بر تمام بانوان بهشت فضيلت و برتري دارند، شناخته شد و جز دختر ارجمندش حضرت فاطمه زهرا(س)، هيچ بانويي اين مقام و فضيلت را نيافت.
وي پيش از ازدواج با رسول خدا(ص)، در آغاز با هند بن بناس تميمي، معروف به »ابوهاله» و پس از وي با عتيق بن عابد مخزومي ازدواج كرد و از هر دوي آن ها داراي فرزند شد. پس از مرگ همسر دوم، خديجه كبري(س) با درايت و خردمندي خويش صاحب دارايي فراوان شد و كاروان هاي متعددي براي بازرگاني به راه انداخت.
حضرت محمد(ص) كه پيش از بعثت، بنا به سفارش عمويش ابوطالب(ع) در يكي از سفرهاي كارگزاران خديجه شركت كرد و سود فراواني نصيب وي نموده بود، علاقه خديجه را به خويش جلب و زمينه ازدواج با وي را فراهم كرد.
خديجه كبري(س) در چهل سالگي با امين قريش، حضرت محمد(ص) كه در سن بيست و پنج سالگي بود ازدواج كرد و زندگي شرافتمندانه و اصيلي را پايه ريزي كردند، كه در تاريخ بشريت بي همتا و بي مانند است.
خديجه كبري(س) به پيامبر(ص) عشق و علاقه ويژه اي داشت و هنگامي كه آن حضرت مبعوث به رسالت شد، تمام توان و دارايي هاي خويش را در اختيار آن حضرت گذاشت، تا در راه اسلام و باروري آن هزينه كند. او نخستين زني بود كه به آن حضرت ايمان آورد و در اين راه مشقت ها و آزارهاي فراواني از سوي قريش و اهالي مكه متحمل گرديد
وي تا زنده بود، در تمام صحنه ها يار و ياور رسول خدا(ص) و موجب تسلي قلب شريف آن حضرت بود و در روزگار سخت تبعيد در شعب ابي طالب، هيچ گاه آن حضرت را تنها نگذاشت و با تمام وجود از وي پشتيباني و نگه باني مي كرد.
سرانجام اين بانوي فداكار، پس از يك عمر تلاش و كوشش و 25 سال خدمت به رسول گرامي(ص) و دين مبين اسلام، پس از بازگشت از محاصره قريش در شعب ابي طالب به مكه معظمه، در دهم رمضان سال دهم بعثت، جان به جان آفرينان تسليم و روح مطهرش به اعلي عليين عروج نمود.
پيامبراكرم(ص) در مدت كوتاهي، دو يار و پشتيبان خويش، يعني عمويش ابوطالب و پس از وي، خديجه كبري(س) را از دست داد و از اين باب، بسيار اندوهگين و ماتم زده بودو روزگار سختي را پشت سر مي گذاشت. به همين جهت، آن سال را »عام الحزن» ]سال اندوه[ ناميدند.
پس از غسل و كفن بدن مطهر خديجه كبري(س)، پيامبر(ص) وي را در حجون مكه به خاك سپرد
خديجه(س) در خانه پيامبر(ص) داراي دو پسر به نام هاي قاسم و عبدالله ]معروف به طيب و طاهر[ و چهار دختر به نام هاي زينب، رقيه، ام كلثوم و حضرت فاطمه زهرا(س) گرديد
قلب پرمهرپيامبر(ص) هيچ گاه نام خديجه را از صفحه خويش پاك نكرد و چراغ مهر وي را تا آخر عمر فروزان نگاه داشت. او دوستداران خديجه را دوست مي داشت. عايشه مي گويد: روزي خواهر خديجه خواست خدمت پيامبر بيايد. تا رسول خدا نام خديجه را شنيد، چشمانش برق زد. گفتم: چقدر زياد به فكرش هستي. پيرزني بود كه مرد و خدا بهتر از آن را به تو رسانده است.
پيامبر به شدت برآشفت و فرمود: والله بهتر ازخديجه روزي من نشده است. وقتي مردم مرا تكذيب كردند به من ايمان آورد و زماني كه مردم ازانفاق ثروت خويش خودداري مي كردند مال خود را انفاق كرد.
پيامبر چنان شخصيت خديجه را بزرگ مي شمرد كه گفتارش ديگران را به شگفتي وامي داشت. عايشه مي گويد: به هيچ كس به اندازه خديجه حسرت نبردم، به خاطر ياد كرد پيامبرازاو. رسول خدا از خديجه چنان ياد مي كرد كه گويا جز او زني در عالم نبود. هيچ گاه پيامبرازخانه بيرون نمي رفت مگراينكه خديجه را مي ستود.
پيامبر در سالگرد وفاتش اشك ريخت و او را دعا كرد. او به زنانش مي فرمود: فكرنكنيد مقامتان بالاتر ازاوست زماني كه كافر بوديد، ايمان آورد و مادر فرزندانم است.
سالها بعد وقتي خواستند خبرخواستگاري علي(ع) از فاطمه(ع) را به اطلاعش رسانند، گروهي از زنان به نزدش آمده، گفتند: با پدرو مادرهايمان فدايت شويم اي رسول خدا، براي كاري جمع شده ايم كه اگر خديجه زنده بود چشمش روشن مي شد. تا نام خديجه برده شد، پيامبرگريست. ام سلمه پرسيد براي چه مي گرييد؟ فرمود:
خديجه! و كجاست مثل خديجه؟ زماني كه مردم تكذيبم كردند تصديقم كرد. بردين خدا ياريم نمود. و با مالش به كمكم شتافت. خدا به من فرمان داد تا او را به قصري زمردين بهشتي كه سختي و محنت در آن نيست بشارت دهم.
Avnery Uri
مترجم: هادی جعفریان
مقاله زیر که پس از سخنرانی پاپ نوشته شده، توسط یک یهودی ساکن اسرائیل تحریر شده است. وی یک اصلاح طلب اسرائیلی و یکی از مخالفان سرسخت سیاستهای رسمی دولت اسرائیل است.
ملاقات وی با یاسر عرفات در جریان جنگ لبنان در سال 1983 - به عنوان اولین ملاقات رهبر فلسطینیها با یک اسرائیلی- از جمله اقدامات وی در حمایت از فلسطینیان بوده است. به گونه ای که عرفات در دوره ای او را با عنوان دوست من خطاب کرده است. او هم اکنون در اسرائیل زندگی می کند.
از آن دوران که پادشاهان رومی، مسیحیان را در قفس شیران میافکندند تا به امروز، روابط مابین پادشاهان و مقامات عالی رتبه کلیسا تغییرات زیادی را به همراه داشته است.
کنستانتین بزرگ، که در سال 306 میلادی – یعنی دقیقا 1700 سال قبل – به پادشاهی رسید، به گسترش مسیحیت در قلمرو خود، که شامل فلسطین نیز میشد، کمک شایانی نمود. قرنها بعد، مسیحیت به دو شاخه شرقی (ارتدکس) و غربی (کاتولیک) تقسیم شد. در غرب، اسقف اعظم رم، که پاپ نام داشت از امپراطور خواست که برتری او را بپذیرد.
جدال بین پادشاهان و پاپها نقش کلیدی را در تاریخ اروپا ایفا نموده است. برخی از پادشاهان، پاپ را عزل نموده و یا وی را اخراج کرده اند و برخی از پاپها نیز شاهی را تکفیر نموده اند.
اما زمانهایی وجود داشته که شاهان و پاپها در صلح با یکدیگر بوده اند.
امروز نیز ما شاهد چنین دوره ای هستیم. بین پاپ فعلی، بندیکت شانزدهم و شاه فعلی، جرج بوش دوم، همدلی فوق العاده ای وجود دارد. سخنرانی اخیر پاپ، که بحث و جدلهای فراوانی را برانگیخت، دقیقا در راستای جنگهای مقدس بوش با اسلام افراطی و در حوزه برخورد تمدنها بود.
پاپ در سخنرانی خود در یکی از دانشگاههای آلمان، آنچه که وی تفاوتهای اساسی بین اسلام و مسسیحیت نامید را این گونه توصیف نمود: با آنکه مسیحیت بر مبنای برهان می باشد، اسلام برهان گریز است و با آنکه مسیحیت معتقد به وجود منطق در اعمال خداوندی است، اما مسلمانان وجود چنین منطقی در رفتارهای خدا را انکار می کنند.
بنده به عنوان یک یهودی سکولار، تمایلی به ورود به این نزاع ندارم. با این حال به عنوان یک اسرائیلی درگیر در نبرد تمدنها نمی توانم این مساله را نادیده بگیرم.
در راستای اثبات عدم وجود برهان در اسلام، پاپ ادعا می کند که محمد(ص) به پیروان خود دستور داد که دین را با استفاده از شمشیرشان گسترش دهند. بر طبق گفته پاپ، این غیر منطقی است، چراکه ایمان زاده روح است و نه جسم و چگونه می توان با شمشیر به روح نفوذ کرد؟
پاپ در اثبات فرمایش خود، – در میان همه انسانهای موجود – از قول یک پادشاه بیزانسی متعلق به کلیسای شرقی نقل قول می کند. در پایان قرن 14 میلادی، پادشاه مانوئل دوم نزاعی را مابین خود و یکی از عالمان مسلمان ایرانی (بدون ذکر نام) نقل می نماید. مانوئل ادعا می کند که در بطن بحث چنین منطقی را علیه دشمن خود استفاده کرده است:
به من نشان بده که محمد چه چیز جدیدی آورده است، و در آنچه جدید آورده می توان چیزهای صرفا شیطانی و غیر انسانی یافت، مانند فرمان او برای گسترش ایمان با استفاده از شمشیر.
این سخنان سه سوال را در ذهن بر می انگیزند:
1.چرا پادشاه این سخنان را گفته است؟
۲. آیا این سخنان منطقی هستند؟
3. چرا پاپ فعلی آنها را نقل می کند؟
1.هنگامی که مانوئل دوم این سخنان را بیان کرد، امپراطوری وی در حال فروپاشی بود. وی قدرت را در سال 1391 در دست گرفت، یعنی در هنگامی که تنها چند استان از امپراطوری باقی مانده بود و تازه این مناطق نیز، تحت تهدید دائمی ترکها بودند.
در این زمان ترکها به کناره های رود دانوب رسیده بودند. آنها بلغارستان و شمال یونان را فتح کرده بودند و در دو نوبت نیز لشکر ارسالی توسط پادشاهان شرقی را شکست داده بودند. در 29 می 1453، تنها چند سال بعد از مرگ مانوئل، مرکز امپراطوری وی یعنی استانبول به دست ترکها افتاد و این پایانی بر یک امپراطوری هزار ساله بود.
در طول پادشاهی خود، مانوئل تلاشهای بسیاری در جهت جلب حمایت اروپائیان انجام داد. وی تلاش بر اتحاد دوباره کلیسا داشت. شکی وجود ندارد که وی این مطالب را در جهت تحریک و تشویق کشورهای مسیحی در جهت نبرد با ترکها نوشت تا بتواند آنها را برای شروع دور جدیدی از جنگهای صلیبی متقاعد سازد. این کار جز به کار گیری دین در راه سیاست معنای دیگری نداشت.
۲.آیا سخنان مانوئل منطقی است؟ پاپ خود نیز در این باره رویکرد محتاطانه ای در پیش گرفت، چرا که وی نمی تواند آنچه صریحا نوشته شده را انکار کند. بنابراین، او اعتراف کرد که قران صریحا استفاده از اجبار برای گسترش ایمان را ممنوع کرده است. وی آیه 256 سوره دوم قران را نقل می کند ( اشتباه پاپ در نوع خود شگفت انگیز است، چرا که آیه 257 سوره آل عمران است نه 256!!!) که می گوید: در دین هیچ اجباری وجود ندارد (لا اکراه فی الدین).
چطور کسی می تواند این گفته صریح را در نظر نگیرد؟ پاپ ادعا می کند که این آیه متعلق به زمانی است که پیامبر در ابتدای رسالت خود قرار داشته و ضعیف و بدون پشتیبان بوده است، اما وی بعدا دستور به استفاده از شمشیر در گسترش ایمان داده است. این فرمان در قرآن وجود ندارد. درست است که محمد(ص) فرمان به استفاده از شمشیر بر علیه قبیله های دشمن داده است اما به نظر می رسد که این امر بیشتر یک فرمان سیاسی بوده تا مذهبی.
پاپ ادعا می کند که رفتار اسلام با دیگر ادیان را می توان در رفتار حاکمان اسلامی با دیگر ادیان در حکومت هزار ساله شان جویا شد و دید که آیا آنها هنگامی که قدرت را در دست داشته اند آیا از شمشیر برای گسترش ایمان استفاده نکرده اند؟
خوب، واقعا استفاده نکرده اند!
برای قرنها، مسلمانان بر یونان حکومت راندند. آیا یونانیان مسلمان شدند؟ آیا کسی تلاش برای مسلمان کردن آنها نمود؟ بالعکس، یونانیان مسیحی بالاترین درجات را در نظام حکومتی عثمانی دارا بودند. بلغارها، صربها، رومانیها، مجارستانیها و دیگر ملل اروپایی تحت سیطره پادشاهان عثمانی زیسته اند و در عین حال مسیحی باقی مانده اند. هیچکس آنها را مجبور به مسلمان شدن نکرد و همه آنها مسیحی ماندند.
درست، آلبانیاییها مسلمان شدند، و همچنین بوسنیاییها. اما هیچکس عنوان نکرده که آنها تحت اجبار چنین کاری را انجام دادند. آنها به دلیل رفتار شایسته حکومت اسلامی با دیگر ادیان به آن علاقمند شده و به اسلام گرائیدند.
در سال 1099، جنگجویان مسیحی بیت المقدس را به چنگ آورده و مسلمان و یهودی را با هم، و تحت عنوان مسیح مهربان، قتل عام کردند. در آن زمان، پس از 400 سال سیطره مسلمانان بر فلسطین، هنوز مسیحیان در این کشور اکثریت را در اختیار داشتند. در طول این مدت طولانی، هیچ تلاشی برای تحمیل اسلام به آنها انجام نشد. تنها پس از رانده شدن جنگجویان صلیبی از فلسطین بود که اکثر ساکنان این منطقه مسلمان شدند و زمان عربی را تکلم کردند – و البته همین ها، پایه گذاران اولیه فلسطین امروزی بودند.
تا امروز هیچ مدرکی دال بر تلاش مسلمانان بر تحمیل اسلام به یهودیان وجود نداشته است. تا آنجایی که ما می دانیم، در زمان حکومت مسلمانان بر اسپانیا، یهودیان از چنان آزادی برخوردار بودند که نمونه آن را کمتر در طول تاریخ دیده ایم. در اسپانیای اسلامی، یهودیان وزیر، شاعر و عالم بودند. در این زمان، عالمان مسلمان و مسیحی و یهودی با یکدیگر به ترجمه متونی فلسفی و علمی یونانی می پرداختند. حال اگر محمد(ص) دستور به گسترش ایمان با استفاده از شمشیر داده، چگونه چنین چیزی ممکن است؟
آنچه پس از این اتفاق افتاد، حتی از این نیز جالبتر است. پس از آنکه کاتولیکها مجددا اسپانیا را از مسلمانان پس گرفتند، فضایی آمیخته با خفقان و وحشت مذهبی ایجاد کردند. مسلمانان و یهودیان انتخاب زیادی نداشتند: مسیحی شوند، قتل عام شوند و یا آن سرزمین را ترک کنند. و هزاران یهودی که حاضر به کنار گذاردن ایمانشان نشدند به کجا گریختند؟ تقریبا همه آنها در سرزمینهای اسلامی با آغوشی باز پذیرفته شدند. یهودیان سفاردی(اسپانیایی) در طور جهان اسلام پراکنده شدند، از مراکش تا عراق و از بلغارستان تا سودان. و جالب آنکه آنها در هیچ نقطه ای از سرزمینهای اسلامی مورد آزار و اذیت قرار نگرفتند. چرا؟ چون در اسلام جایگاه خاصی برای اهل کتاب در نظر گرفته شده است. آنها مجبور به پرداخت مالیات هستند، اما در عوض از خدمت نظامی معافند. این مساله به مذاق بسیاری از یهودیان سازگار بوده است!
هر یهودی صادقی که به تاریخ یهودیان آگاهی دارد، باید به دلیل حمایت و پشتیبانی مسلمانان از یهودیان در طی پنجاه نسل، از آنها متشکر باشد. این در حالی است که دنیای مسیحیت، سالهای سال با استفاده از شمشیر سعی در تغییر ایمان یهودیان داشته است.
داستان گسترش ایمان با استفاده از شمشیر داستانی غیر واقعی است؛ یکی از صدها افسانه ای که در طور جنگهای متعدد بین مسلمانان و مسیحیان ساخته شده است. من فکر می کنم که پاپ آلمانی شدیدا به این داستانها اعتقاد دارد. این بدین معنی است که رهبر جهان کاتولیک، به خود زحمت مطالعه تاریخ دیگر ادیان را نیز نداده است.
3.پس دلیل نقل این سخنان چه بوده است؟ و چرا الان؟ در نظر نگرفتن ارتباط بین سخنان پاپ و جنگهای بوش علیه مسلمانان، ممکن نیست. برای بوش، این اقدامات تلاشی در جهت توجیه تسلط آنها بر جهان نفتی است. در طور تاریخ، این اولین بار نیست که یک ریسمان مذهبی در جهت منافع اقتصادی مورد استفاده قرار می گیرد، و اولین بار نیست که جاه طلبی های یک دزد، جنگ مقدس نام می گیرد.

بيست و نهمين حديث از چهل حديث حضرت امام خميني"ره" در باب مفاسد دروغ و خيانت، خوف از پروردگار، تفاوت مردم در حفظ حضور حق، عدد نوافل، سه روز روزه در هر ماه، فضيلت نماز شب و تلاوت قرآن، فضيلت مسواك و چند بحث ديگر مي باشد.
اين حديث با روايتي از امام صادق(ع) به نقل از ابن عمار آغاز مي شود. حضرت فرمود: "در وصيت پيامبر(ص) به علي(ع) اين بود كه فرمود: اي علي! تو را در جان خودت به خوبي هايي سفارش مي كنم، آنها را از سوي من نگاه بدار.
سپس ادامه داد: خدايا! او را ياري فرما! اما اول راست گفتاري است. هيچ گاه از دهان تو دروغي خارج نشود و دومي پرهيزكاري است. هرگز بر خيانت جرأت مكن. سوم: ترس از پروردگار است؛ چنان كه گويي او را مي بيني، چهارم: گريه بسيار از ترس پروردگار است. براي تو به ازاي هر قطره اشك هزار خانه در بهشت بنا مي شود. پنجم اين كه مال و خون خود را در راه دين خود ببخشي. ششم اين كه از روش من در نماز و روزه و صدقه ام، پيروي نمايي. اما نماز پنجاه ركعت است و روزه سه روز در هر ماه: پنج شنبه اول ماه و چهارشنبه وسط ماه و پنج شنبه آخر ماه مي باشد و اما صدقه آن قدر بده كه طاقت داشته باشي و فكر كني كه اسراف كرده اي در حالي كه اسراف نكرده اي و ملازم نماز شب باش و ملازم نماز شب باش و ملازم نماز شب باش! و بر تو باد به نماز ظهر و بر تو باد به نماز ظهر و بر تو باد به نماز ظهر! و بر تو باد كه در هر حال قرآن بخواني! و بر تو باد كه دست هاي خود را هنگام نماز بالا ببري و آنها را برگرداني! و بر تو باد كه هر گاه وضو مي گيري مسواك كني! و بر تو باد كه نيكويي هاي اخلاقي را انجام دهي و از بدهي هاي اخلاقي دوري نمايي! پس اگر اينها را اجرا نكردي كسي جز خود را سرزنش مكن."
از جهات مختلف مشخص مي شود نكاتي كه رسول خدا(ص) به امام علي(ع) فرمود براي حضرت بسيار مهم بوده است. يكي از اين جهات آن كه رسول خدا(ص) آن را به حضرت علي(ع) بيان نمود، با اين كه امام(ع) هرگز در اين امور كوتاهي نداشت و اين به دليل اهميت موضوع مي باشد؛
اين گونه وصايا ميان ائمه عليهم السلام امري مرسوم بوده است.
از ديگر جهاتي كه مي توان به اهميت اين موارد پي برد اين كه رسول خدا(ص) فرمود: وصيت مي كنم تو را و سپس فرمود اينها را از جانب من نگاه بدار و نيز از خداوند طلبيد كه امام علي(ع) را در عمل به اين وصايا ياري رساند. همچنين چند نون تأكيد كه در حديث آمده است همگي اهميت موضوع را مي رساند.
البته به دليل اشتراكاتي كه در تكاليف عموم وجود دارد بايستي تلاش كرد كه به اين وصايا و سفارش ها عمل شود.
از جمله وصاياي مطرح در اين روايت، پرهيز از دروغ گفتن است. اين كه رسول خدا(ص) در ابتدا اين نكته را سفارش كرده اهميت مطلب رامي رساند. دروغ از جمله گناهاني است كه عقلاً و نقلاً نهي شده و اين خود نه تنها گناه است، بلكه گاه مفاسد و گناهان ديگري هم بر آن مترتب مي گردد؛ و گاهي چنان انسان را از اعتبار ساقط مي كند كه امكان جبران وجود ندارد.
امام باقر(ع) فرمود: "خداي متعال براي شر، قفل هايي قرارداد و كليدهاي آن قفل ها را شراب مقرر نمود و دروغگويي از شراب بدتر است."
با توجه به اين حديث كه مورد قبول تمام علما – رضوان الله تعالي عليهم – مي باشد، آيا عذري براي ارتكاب دروغ باقي مي ماند؟
البته از آن جا كه ما صورت غيبي اعمال را نمي دانيم، اين گونه روايات را مبالغه آميز مي خوانيم!
در روايت ديگر از امام باقر(ع) آمده است:
"دروغگويي موجب خرابي ايمان است."
چنين رواياتي زنگ خطر جدي است و دل انسان را مي لرزاند، اما اين گناه از بس رواج يافته، زشتي آن از بين رفته است.
همچنين در روايتي از امام رضا(ع) به نقل از رسول خدا(ص) آمده است.
"آيا مؤمن ترسو مي شود؟ حضرت فرمود: آري. سؤال شد آيا مؤمن بخيل مي شود؟
حضرت فرمود: آري. گفته شد: آيا مؤمن دروغگو مي شود؟ حضرت فرمود: نه"
دروغ گفتن حتي به عنوان مزاح و شوخي هم ممنوع شده و علما از جمله صاحب "وسايل" حكم به حرام بودن آن داده اند.
نيز از جمله سفارش هاي امام سجاد(ع) به فرزندان خود اين بوده است كه از دروغ كوچك و بزرگ در سخن هاي خود دوري كنيد چه جدي باشد و چه شوخي، زيرا هر گاه انسان در امري كوچك مرتكب دروغ شد، نسبت به [دروغ در] امر بزرگ هم جرأت پيدا مي كند. آيا نمي دانيد كه رسول خدا(ص) فرمود؛ بنده، راستي را پيشه خود مي كند تا جايي كه خداوند او را صديق قلمداد مي كند و دروغگويي را پيشه خود مي كند تا آن جا كه خداوند او را كذاب مي نويسد؟"
براساس اين روايات از رسول خدا(ص) و ائمه عليهم السلام، بسيار جرأت و شقاوت مي خواهد كه انسان به اين گناه بزرگ دست بزند.
"ورع"
"ورع" يكي از منازل سالكين است و عارف معروف – خواجه عبدالله انصاري – ورع را چنين تعريف كرده است: "ورع آن است كه انسان نفس خود را تا آخرين مرحله حفظ نمايد، در عين حال از لغزش هراس داشته باشد، يا اين كه براي بزرگ شمردن حق، بر نفس خود سختگيري نمايد".
ورع براي هر گروه و دسته اي مرتبه اي دارد: ورع عموم مردم دوري از گناهان كبيره است و ورع خواص دوري از شبهه هاست به اين عنوان كه در حرام نيفتند و ورع اهل زهد دوري از مباحات است تا مجبور به تحمل پيامدهاي آن نباشد و ورع اهل سلوك ترك نظر به دنياست تا به مقامات عاليه معنوي برسند و ورع مجذوبين ترك رسيدن به مقامات معنوي است تا به باب الله و شهود جمال الله نايل آيند و ورع اوليا پرهيز از توجه به غايات است. هر كدام از اينها شرحي دارد كه نيازي به ذكر آنها نيست.
دوري از حرام ها پايه تمام كمالات است و هيچ كس به مقامي نمي رسد مگر با دوري از گناهان و اين مقدار براي عموم هم ميسر است و فضيلت آن بسيار مي باشد، چنان كه امام صادق(ع) فرمود:
"تو را به پرهيزكاري و ورع و جديت در عبادت سفارش مي كنم، و بدان كه جديت در عبادت مفيد نيست در صورتي كه در آن ورع نباشد."
نفوسي كه به گناه مبتلا هستند، نقاشي در آنها بي فايده است. تا صفحه اول از كدورت گناه پاك نشود نمي توان در آن نقاشي كرد. پس عبادات كه صورت كماليه نفس است بدون صفا دادن نفس از طريق دوري از گناه ممكن نيست.
همچنين امام باقر(ع) فرمود: "ولايت ما نمي رسد، مگر با عمل و ورع."
نيز امام صادق(ع) فرمود: "شيعه ما نيست كسي كه در شهري كه صدهزار جمعيت باشد، كسي از او با ورع تر باشد."
اين نكته را نيز بايد دانست كه معيار در ورع، دوري از گناهان است؛ پس نبايد مأيوس شد، زيرا هر كس از گناهان و حرمت ها اجتناب نمايد از زمره با ورع ترين افراد به شمار مي رود.



که نامى ازاسلام عزيز و رهبر آسمانيش باشد، نام او نيز به گوش رسيده و بر دلها آرامش مىبخشد.