تبليغاتX
پیامبر اعظم

عصر رسول خدا(ص) بود. بانويي دردمند و رنجور از دنيا رفت، هركس با خبر مي شد طبق معمول مي گفت: آن زن از دنيا راحت شد، چنانكه روزمره شنيده مي شود كه اگر كسي در اين دنيا بسيار درد و رنج داشته باشد و بميرد مي گويند راحت شد، بلا ل حبشي نيز بر اين اساس، به حضور رسول خدا(ص) آمد و گفت: «ماتت فلانه فاستراحت: «فلان زن مرد و راحت شد». پيامبر اعظم(ص) از اين سخن بلال خشمگين شد و به او فرمود: انما استراح من غفرله: بدانكه كسي راحت مي شود كه مورد آمرزش قرار گيرد» يعني هركس كه در هر حال باشد و بميرد راحت نمي شود، بلكه آغاز ناراحتي او است، جز كسي كه بر اثر ايمان و تقوي، آمرزيده گردد، چنين كسي راحت مي شود1.
1-مجموعه ورام، ج 2، ص 224

 
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/06/31 و ساعت 2:2 |
دراين ماه با گرسنگي و تشنگيتان، گرسنگي و تشنگي روزقيامت را بياد آوريد.
به فقيران و درماندگان كمك و تصديق كنيد.
به پيران و كهنسالان احترام و ارج بنهيد.
به كودكانتان ملاطفت و مهرباني كنيد.
با خويشاوندان رفت و آمد داشته باشيد.
زبان خود را از گفتار ناشايست نگاه داريد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/06/31 و ساعت 2:0 |
استاد علي دواني

نكته اي كه مخصوصا براي مسيحيان خيلي جالب است اين آيه شريفه قرآن مجيد - 28 مائده - است كه خداوند مي فرمايد؛ اي پيغمبر، خواهي ديد دشمن ترين مردم نسبت به اهل ايمان ، يهود و مشركان هستند و مي بيني كه نزديكترين آنها در محبت نسبت به مؤمنين كساني هستند كه مي گويند ما نصارا هستيم زيرا در ميان آنان انديشمندان و راهباني هستند كه تكبر ندارند. و مي فرمايد: «بگو اي اهل كتاب (يهود، نصارا) بياييد بر سر سخني كه ميان ما و شما مساوي است توافق كنيم، و آن اين كه جز خداي واحد را نپرستيم و چيزي را با او شريك نگردانيم، و بعضي از ما بعض ديگر را به جاي خدا به خدايي نگيريم»، اين دو آيه كه چقدر مسلمان و نصارا را بهم نزديك مي گرداند؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/06/30 و ساعت 10:21 |
اکبر خوردچشم
......................
 
امام صادق(ع) فرمودند: چون رسول خدا(ص) را به معراج بردند، جبرئيل او را به جايى رسانيد و خود با ايشان نيامد. حضرت فرمودند: “اى جبرئيل، در چنين حالى مرا تنها مى‌گذاري؟” گفت:‌ “اى رسول خدا، برو! به خدا در جايى قدم گذاشته‌اى که هيچ بشرى قدم نگذاشته و پيش از تو هم بشرى در آن جا راه نرفته.”
“اصول کافي- جلد2”
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/06/24 و ساعت 23:5 |

كيهان 

پاپ به قرون وسطي بازگشته است

ظهارات اخير پاپ بنديكت شانزدهم، رهبر كاتوليك هاي جهان در توهين به دين مبين اسلام و پيامبراعظم«ص» واكنشهاي وسيعي را در محافل سياسي و ديني بين المللي از جمله در جهان اسلام داشته است.
در پي سخنان اخير پاپ مبني بر خشن دانستن دين اسلام، سازمان كنفرانس اسلامي از واتيكان خواست تا موضع واقعي خود را درباره اسلام و احكام آن روشن كند.
همچنين يوسف القرضاوي، رئيس اتحاديه جهاني علماي مسلمان از پاپ خواست به صراحت از تمامي سخنان خود درباره اسلام و پيامبر«ص» پوزش بخواهد. وي در مصاحبه با شبكه الجزيره گفت: «ما مسلمانان هيچ گونه برخورد خصمانه اي نسبت به اين گونه افراد نداريم ولي متأسفانه تجاوز از حدود توسط اين افراد آغاز مي شود.»
در پاكستان نيز نمايندگان مجلس ملي پاكستان، و رهبران احزاب سياسي و ساير شخصيت هاي ديني و مذهبي اين كشور، اظهارات اخير پاپ را ناشي از كج فهمي او دانسته و اين سخنان را مغاير با صلح در جهان و احترام به اديان ارزيابي كردند.
همچنين اظهارات اخير پاپ در تركيه نيز موجي از خشم و انزجار را در پي داشت.
رئيس گروه پارلماني حزب حاكم عدالت و توسعه در مجلس تركيه، سخنان پاپ در معرفي دين اسلام به عنوان دين خشونت را نشانگر «جهالت» يا «خيانت» وي دانست.
«احمد آكسو» رئيس سنديكاي كاركنان دولت تركيه نيز طي اطلاعيه اي با محكوم كردن سخنان پاپ گفت: «آقاي پاپ قصد دارد دوران قرون وسطايي و وحشيگري را به جهان بازگرداند.»
وي مي افزايد: «به پاپ توصيه مي كنيم كه قرآن كريم و آثار مشاهير اسلامي را مطالعه كند و مطمئن هستيم كه در صورت مطالعه، از سخنان خود شرمگين شده و از مسلمانان عذرخواهي خواهد كرد.
همچنين گروهي از اعضاي بنياد امور ديانت تركيه ديروز با تظاهرات در مقابل سفارت واتيكان در آنكارا، اظهارات اخير پاپ را محكوم كردند.
«بلال اثر» رئيس بنياد امور ديانت تركيه با محكوم كردن سخنان غيرمنطقي و مغرضانه پاپ اعلام كرد: اين ذهنيت (پاپ)، ادامه همان ذهنيتي است كه با تحريك مسيحيان عليه اسلام، موجب بروز جنگهاي صليبي شد.
در كشورهاي مختلف جهان از جمله مصر، كويت، سودان و انگليس نيز شخصيت هاي سياسي و مذهبي با محكوم كردن اظهارات توهين آميز پاپ به اسلام، خواستار عذرخواهي وي شدند.
حجت الاسلام سيداحمد خاتمي خطيب اين هفته نمازجمعه تهران نيز در ابتداي خطبه هاي نمازجمعه، اين اظهارات را تأسف آور و وقيحانه خواند و گفت: اينگونه هتاكي ها نور اسلام را بيشتر خواهد كرد.
شايان ذكر است، پاپ بنديكت شانزدهم، رهبر كاتوليك هاي جهان در سخنراني روز سه شنبه خود در جمع دانشگاهيان دانشگاه «رژنسبرگ» آلمان، به اختلاف تاريخي و فلسفي ميان اسلام و مسيحيت پرداخته و مدعي شده است كه دين مسيحيت بر پايه عقل استوار است در حالي كه دين اسلام بر خلاف مسيحيت كم تر از منطق پيروي مي كند و اراده خدا در اسلام فراتر از عقل و منطق است.
پاپ همچنين فكر جهاد در اسلام را خشن و دور از منطق و در تعارض با روش الهي دانسته است.
اظهارات اخير پاپ بنديكت شانزدهم در مقطع كنوني كه داراي شباهت زيادي با سخنان رئيس جمهور جنگ طلب آمريكا است، نشان از سناريويي از پيش تعيين شده براي مقابل قرار دادن دو دين الهي و به راه انداختن جنگ هاي صليبي است.

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/06/24 و ساعت 23:3 |
توهین وقیحانه پاپ به دین حقه اسلام نشان از آن دارد که حتی رهبر مسیحیان جهان هم در دام سیاست مداران غربی گرفتار شده است و برای تحقق برخورد تمدنها و جنگ صلیبی او هم بازیچه دسن جنایکاران عربی شده است.

پاپ با چشم پوشی به جنایات امریکا بعنوان مذهبی ترین کشور مسیحی جهان با بی شرمی اسلام را به خشونت متهم می کند تا حماقت خود را به همگان ثابت کند.

بعد از توهین مطبوعات غربی به شخصیت پیامبر اعظم اینک بزرگترین مرجع دینی غرب به اسلام توهین می کند و جالب است افسانه سازان کاتولیک دم از برهان و عقل هم می زنند!!!!!

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/06/24 و ساعت 22:43 |

امام زين‏العابدين (ع)، در دعايى كه در ماه شعبان خوانده مى‏شود (شجرة النبوة و موضع الرسالة) مى‏فرمايد: خدايا اين ماه پيغمبر تو سيد رسولان است و آن ماهى است كه آن را به رحمت و رضوان خود آكنده‏اى. شيوه رسول خدا (ص) [در اين ماه‏] اين بود كه آن را روزه مى‏داشت و شب زنده‏دارى مى‏كرد براى تواضع به تو در گرامى داشتن و بزرگداشت آن و به همين حال بود تا هنگام مرگش. پس اگر گفته مى‏شود شعبان ماه پيامبر است، به اين جهت است كه پيامبر اكرم (ص) علاقه‏مند به اين ماه بود و در اين ماه به صورت ويژه‏اى به عبادت، نماز، روزه و مناجات با خالق يكتا مى‏پرداخت. خود پيامبر (ص) نيز در روايتى مى‏فرمايد: «شعبان ماه من است»

http://dardehejran.blogfa.com

 

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/06/24 و ساعت 1:54 |
السلام علیک یا اباالقاسم
 
یا محمد بن الحسن
 
یا بقیه الله الاعظم
 
اللهم عجل فرجه
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/06/18 و ساعت 18:23 |

ولادت

ولادت حضرت مهدی صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه، نیمه شعبان سال 255یا 256 هجری بوده است .
پس از اینکه دو قرن و اندی از هجرت پیامبر ( ص ) گذشت  و امامت به امام دهم حضرت هادی ( ع ) و امام یازدهم حضرت عسکری ( ع ) رسید، کم کم در بین فرمانروایان و دستگاه حکومت جبار، نگرانی هایی پدید آمد . علت آن اخبار و احادیثی بود که در آنها نقل شده بود  از امام حسن عسکری ( ع ) فرزندی  تولد خواهد یافت که تخت و کاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد کرد و عدل و داد را جانشین ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . 

در این زمان یعنی هنگام تولد حضرت مهدی ( ع )، معتصم عباسی، هشتمین خلیفه عباسی، که حکومتش از سال 218هجری آغاز شد ، سامرا، شهر نوساخته را مرکز حکومت عباسی  قرار داد.
 
این اندیشه، که ظهور مصلحی پایه های حکومت ستمکاران را متزلزل می کند، باید از تولد نوزادان جلوگیری کردو حتی مادران بیگناه را کشت و یا قابله هایی را پنهانی به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند، در تاریخ نظایری دارد در زمان حضرت ابراهیم ( ع ) نمرود چنین کرد . در زمان حضرت موسی ( ع ) فرعون نیز به همین روش عمل نمود . ولی خدا نخواست . همواره ستمگران می خواهند مشعل حق را خاموش کنند، غافل ازاینکه، خداوند نور خود را تمام و کامل می کند، اگر چه کافران و
ستمگران نخواهند .
در مورد نوزاد مبارک قدم حضرت امام حسن عسکری ( ع ) نیز داستان تاریخ به گونه ای  شگفت انگیز و معجزه آسا تکرار شد .

امام دهم بیست سال در شهر سامرا تحت نظر و مراقبت بود و سپس امام یازدهم ( ع ) نیز در آنجا زیر نظر و نگهبانی حکومت به سر می برد .
به هنگامی که ولادت این اختر تابناک، حضرت مهدی ( ع ) نزدیک شد و خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پدید آمدن این نوزاد جلوگیری کنند و اگر پدید آمد و بدین جهان پای  نهاد، او را از میان بردارند .

بدین علت بود که چگونگی احوال مهدی، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از مردم مخفی نگه داشته شد ، جز چند تن معدود از نزدیکان، یا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسکری ( ع ) کسی او را نمی دید . آنان نیز مهدی  را گاهی می دیدند ، نه همیشه و به صورت عادی .

شیعیان خاص ، مهدی ( ع ) را دیدند

در مدت 5 یا 4 سال آغاز عمر حضرت مهدی  که پدر بزرگوارش حیات داشت ، شیعیان خاص به حضور حضرت مهدی ( ع ) می رسیدند .

از جمله چهل تن به محضر امام یازدهم رسیدند و از امام خواستند تا حجت و امام بعد از خود را به آنها معرفی کند تا او را بشناسند و امام چنان کرد .

آنان پسری را دیدند که بیرون آمد، همچون پاره ماه ، شبیه به پدر خویش . امام عسکری فرمود : پس از من ، این پسر امام شماست  و خلیفه من است در میان شما، امر او را اطاعت کنید ، از گرد رهبری او پراکنده نگردید، که هلاک می شوید و
دینتان تباه می گردد . این را هم بدانید که شما او را پس از امروز نخواهید دید ، تا اینکه زمانی دراز بگذرد . بنابراین از نایب او ، عثمان بن سعید ، اطاعت کنید  .

بدین شکل امام یازدهم ، ضمن تصریح به واقع شدن غیبت کبری ، امام مهدی را به جماعت شیعیان معرفی کرد و استمرار سلسله ولایت را اعلام داشت .

حضرت مهدی ( ع ) پنهان می زیست تا پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسکری  (ع) در روز هشتم ماه ربیع الاول سال 260هجری دیده از جهان فرو بست . در این روز بنا به سنت اسلامی ، می بایست حضرت مهدی بر پیکر مقدس پدر بزرگوار خود نماز گزارد ، تا خلفای ستمگر عباسی جریان امامت را نتوانند تمام شده اعلام کنند و یا بدخواهان آنرا از مسیر اصلی منحرف کنند  و وراثت معنوی  و رسالت اسلامی و ولایت دینی را به دست دیگران سپارند .

در این زمان مردم دیدند کودکی همچون خورشید تابان با شکوه هر چه تمامتر از سرای امام بیرون آمد، جعفر کذاب عموی خود را که آماده نماز گزاردن بر پیکر امام بود به کناری زد  و بر بدن مطهر پدر نماز گزارد .

ضرورت غیبت آخرین امام

بیرون آمدن حضرت مهدی ( ع ) و نماز گزاران آن حضرت همه جا منتشر شد . کارگزاران و مأموران معتمد عباسی به خانه امام حسن عسکری (ع ) هجوم بردند، اما هر چه بیشتر جستند کمتر یافتند و در چنین شرایطی بود که برای بقای حجت حق تعالی، امر غیبت امام دوازدهم پیش آمد و جز این راهی برای حفظ جان آن " خلیفه خدا در زمین " نبود ، زیرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بین مردم همان بود و قتلش همان .

پس مشیت و حکمت الهی  بر این تعلق گرفت که حضرتش را از نظرها پنهان نگهدارد، تا دست دشمنان از وی  کوتاه گردد و واسطه فیوضات ربانی ، بر اهل زمین سالم ماند . بدین صورت حجت خدا هر چند آشکار نیست ، اما انوار هدایتش از پس پرده غیبت راهنمای موالیان و دوستانش است.

ضمنا این کیفر کردار امت اسلامی است که نه تنها از مسیر ولایت و اطاعت امیر المؤمنین علی ( ع ) و فرزندان معصومش روی بر تافت ، بلکه به آزار و قتل آنان نیز اقدام کرد و لزوم نهان زیستی آخرین امام را برای حفظ جانش سبب شد .

پروفسور هانری کربن ، مستشرق فرانسوی در ملاقاتی با علامه طباطبایی آورده است: به عقیده من مذهب تشیع تنها مذهبی است که رابطه هدایت الهیه را میان خدا و خلق، برای همیشه، نگهداشته و بطور استمرار و پیوستگی  ولایت را زنده و پابرجا
می دارد ... تنها مذهب تشیع است که نبوت را با حضرت محمد (ص) ختم شده می داند، ولی ولایت را که همان رابطه هدایت و تکمیل است، بعد از آن حضرت و برای همیشه زنده می داند . رابطه ای  که از اتصال عالم انسانی به عالم الوهی کشف نماید ، بواسطه دعوتهای دینی قبل از موسی و دعوت دینی موسی و عیسی و محمد (ص) و بعد از حضرت محمد ، بواسطه ولایت جانشینان وی ( به عقیده شیعه ) زنده بوده و هست و خواهد بود ، او حقیقتی است زنده که هرگز نظر علمی نمی تواند او را از خرافات شمرده از لیست حقایق حذف نماید ... آری تنها مذهب تشیع است که به زندگی این حقیقت ، لباس دوام و استمرار پوشانیده و معتقد است که این حقیقت میان عالم انسانی و الوهی  ، برای همیشه ، باقی و پا برجاست " یعنی  با اعتقاد به امام حی غایب .

سیرت مهدی ( عج )

حضرت مهدی صاحب علم و حکمت بسیار است و دارنده ذخایر پیامبران است . وی  نهمین امام است از نسل امام حسین ( ع ) اکنون از نظرها غایب است . ولی مطلق و خاتم اولیاء و وصی اوصیاء و قائد جهانی و انقلابی  اکبر است . چون ظاهر شود، به
کعبه تکیه کند و پرچم پیامبر ( ص ) را در دست گیرد و دین خدا را زنده و احکام خدا را در سراسر گیتی جاری کند  و جهان را پر از عدل و داد و مهربانی کند .

حضرت مهدی ( عج ) در برابر خداوند و جلال خداوند فروتن است . خدا و عظمت خدا در وجود او متجلی است و همه هستی او را فراگرفته است . مهدی ( عج ) عادل است و خجسته و پاکیزه . ذره ای از حق را فرو نگذارد . خداوند دین اسلام را به دست او عزیز خواهد کرد . در حکومت او به احدی ناراحتی نرسد مگر آنجا که حد خدایی جاری شود .

مهدی ( عج ) حق هر حقداری را می گیرد و به او می دهد . حتی  اگر حق کسی زیر دندان دیگری باشد ، از زیر دندان انسان بسیار متجاوز و غاصب بیرون کشد و به صاحب حق باز گرداند .
به هنگام حکومت مهدی ( ع ) حکومت جباران و مستکبران ، و نفوذ سیاسی  منافقان و خائنان ، نابود شود . شهر مکه قبله مسلمین مرکز حکومت انقلابی مهدی (عج) شود .

حضرت مهدی ( عج) فریاد رسی است که خداوند او را خواهد فرستاد تا به فریاد مردم عالم برسد . در روزگار او همگان به رفاه و آسایش و وفور نعمت زندگی خواهند کرد. 
در قضاوتها و احکام مهدی ( عج ) و در حکومت وی ، سر سوزنی  ظلم و بیداد بر کسی نرود و رنجی بر دلی ننشیند .
مهدی عدالت را همچنان که سرما و گرما وارد خانه ها شود، وارد خانه های مردمان کند و دادگری او همه جا را بگیرد .

غیبت کوتاه مدت یا غیبت صغری

مدت غیبت صغری بیش از هفتاد سال بطول نینجامید ( از سال 260ه. تا سال 329ه. ) که در این مدت نایبان خاص ، به محضر حضرت مهدی ( عج ) می رسیدند و پاسخ نامه ها و سؤالات را به مردم می رساندند . نایبان خاص که افتخار رسیدن به محضر امام  را داشته اند ، چهار تن بودند که به " نواب خاص " یا " نایبان ویژه " معروفند .

نخستین نایب خاص مهدی ( ع ) عثمان بن سعید اسدی است . که ظاهرا بعد از سال 260هجری وفات کرد ، و در بغداد به خاک سپرده شد . عثمان بن سعید از یاران و شاگردان مورد اعتماد امام دهم و امام یازدهم بود و خود در زیر سایه امامت پرورش
یافته بود .

دومین سفیر و نایب امام ( ع ) محمد بن عثمان بن سعید فرزند عثمان بن سعید است که در سال 305هجری وفات کرد و در بغداد بخاک سپرده شد . نیابت و سفارت محمد بن سعید نزدیک چهل سال بطول انجامید .

سومین سفیر، حسین بن روح نوبختی بود که در سال 326 هجری فوت کرد .

چهارمین سفیر و نایب امام حجه بن الحسن ( ع ) است که در سال 329هجری قمری در گذشت و در بغداد دفن شد . مدفن وی نزدیک آرامگاه عالم و محدث بزرگ ثقه الاسلام محمد بن یعقوب کلینی است .

همین بزرگان و عالمان و روحانیون برجسته و پرهیزگار و زاهد و آگاه در دوره غیبت صغری واسطه ارتباط مردم با امام غایب و حل مشکلات آنها بوسیله حضرت مهدی ( عج) بودند .

غیبت دراز مدت یا غیبت کبری و نیابت عامه

این دوره بعد از زمان غیبت صغری آغاز شد و تاکنون ادامه دارد . این مدت دوران امتحان و سنجش ایمان و عمل مردم است .
در زمان نیابت عامه ، امام  ضابطه و قاعده ای  به دست داده است تا در هر عصر، فرد شاخصی که آن ضابطه و قاعده در همه ابعاد بر او صدق کند، نایب عام امام ( ع ) باشد و به نیابت از سوی امام ، ولی  جامعه باشد در امر دین و دنیا .

در هیچ دوره ای پیوند امام ( ع ) با مردم گسیخته نشده و نبوده است . اکنون نیزکه دوران نیابت عامه است ، عالم بزرگی  که دارای همه شرایط فقیه و دانای دین بوده است و نیز شرایط رهبری را دارد ، در رأس جامعه قرار می گیرد و
مردم به او مراجعه می کنند و او صاحب " ولایت شرعیه " است به نیابت از حضرت مهدی ( ع ) .

گر چه دوری ما از پناهگاه مظلومان و محرومان و مشتاقان، حضرت مهدی ( عج ) بسیار درد آور است، ولی بهر حال در این دوره آزمایش اعتقاد ما اینست که حضرت مهدی ( عج ) به قدرت خدا و حفظ او زنده است و نهان از مردم جهان زندگی می کند،
روزی  که " اقتضای تام " حاصل شود، ظاهر خواهد شد و ضمن انقلابی پر شور و حرکتی خونین و پردامنه ، بشریت مظلوم را از چنگ ظالمان نجات خواهد داد و رسم توحید و آیین اسلامی را عزت دوباره خواهد بخشید .

اعتقاد به مهدویت در دوره های گذشته

اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجی در دینهای دیگر مانند یهودی، زردشتی، مسیحی و مدعیان نبوت بطور عام  و دین مقدس اسلام ، بطور خاص  بعنوان یک اصل مسلم مورد قبول همه بوده است .

اعتقاد به حضرت مهدی  ( ع ) منحصر به شیعه نیست، بلکه بسیاری از مذاهب اهل سنت ( مالکی ، حنفی  ، شافعی و حنبلی و ... ) به این اصل اعتقاد دارند و دانشمندان آنها، این موضوع را در کتابهای فراوان خود آورده اند و احادیث پیغمبر ( ص ) را درباره مهدی ( ع ) از حدیثهای متواتر و صحیح می دانند .

قرآن و حضرت مهدی ( ع )

در قرآن کریم درباره حضرت مهدی ، ظهور منجی در آخر الزمان، حکومت صالحان و پیروزی نیکان بر ستمگران آیاتی آمده است از جمله " ما در زبور داوود ، پس از ذکر ( = تورات ) نوشته ایم که سرانجام ، زمین را بندگان شایسته ما میراث برند
و صاحب شوند " .

حضرت امام محمد باقر ( ع ) درباره " بندگان شایسته " فرموده است : منظور اصحاب حضرت مهدی در آخر الزمان هستند .
و نیز : " ما می خواهیم تا به مستضعفان زمین نیکی کنیم ، یعنی : آنان را پیشوایان سازیم و میراث بران زمین " .

طول عمر امام زمان (عج)

درازی عمر امام ( ع ) با در نظر گرفتن عمرهای درازی که قرآن بدانها گواهی می دهد و در کتابهای تاریخی نیز افراد معمر ( دارای عمر دراز ) زیاد بوده اند  و در گذشته و حال نیز چنین کسانی بوده و هستند ، عمر زیاد حضرت مهدی  ( ع ) به هیچ دلیلی محال نیست ، بلکه از نظر عقلی و دید وسیع علمی و امکان واقع شدن بهیچ صورت بعید نیست .

و البته  اگر از نظر قدرت الهی ، بدان نظر کنیم ، امری ناممکن نیست . در برابر قدرت خدا، که بر هر چیز تواناست ، عمرهایی  مانند عمر حضرت نوح ( ع ) و عمر بیشتر از آن حضرت و یا کمتر از آن کاملا امکان دارد. برای خدای قدیر و حکیم ،
کوچک و بزرگ ، کم و بسیار، همه و همه مساوی است . بنابراین حکمت کامل و بالغ او ، تا هر موقع اقتضا کند بنده خود را در نهایت سلامت زنده نگاه می دارد .

پس طبق حکمت الهی ، امام دوازدهم ، مهدی موعود ( عج ) باید از انظار غایب باشد و سالها زنده بماند و رازدار جهان و واسطه فیض برای جهانیان باشد تا هر وقت خدا اراده کند ظاهر گردد و عالم را پس از آنکه از ظلم و جور پر شده ، از قسط و عدل پر کند .

انتظار ظهور قائم ( عج )

بر خلاف آنان که تصور می کنند انتظار ظهور یعنی دست روی دست گذاشتن و از حرکتهای اصلاحی جامعه کنار رفتن و فقط " گلیم " خود را از آب بیرون بردن و به جریانات اسلام دینی و اجتماعی بی تفاوت ماندن ، هرگز چنین پنداری درست نیست ، بلکه بر عکس، انتظار یعنی در طلب عدالت و آزادگی و آزادی فعالیت کردن و در نپذیرفتن ظلم و باطل و بردگی و ذلت و خواری ، مقاومت کردن و در برابر هر ناحقی و ستمی و ستمگری  ایستادن است .

شیعه در حوزه " انتظار " یعنی ، انتظار غلبه حق بر باطل ، غلبه داد بر بیداد، غلبه علم بر جهل و غلبه تقوا بر گناه ، این گروه همواره آمادگی خود را برای مشارکت در نهضتهای پاک و مقدس تجدید می کنند و با یاد تاریخ سراسر خون و حماسه سربازان فداکار تشیع ، مشعل خونین مبارزات عظیم را بر سر دست حمل می کند .

اینکه به شیعه دستور داده اند که به عنوان " منتظر " همیشه سلاح خود را آماده داشته باشد ، و با یاد کردن نام " قائم آل محمد ( ص ) " قیام کند ناشی از همین آمادگی  است . 

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/06/18 و ساعت 18:18 |
Go to fullsize image
 
ولادت اشبه الناس به پیامبر اعظم
 
علی بن حسین بن علی مبارک باد
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/06/14 و ساعت 3:57 |
بسمه تعالي


شما عزيزان مايل به شركت در مسابقه مي توانيد اثار خود را در قسمت هاي زير به ادرس ايميل وب سايت المهدي 2005 ارسال نماييد درضم بگم كه بهترين اثار با نام و ايميل و سايت (‌ اگه داشته باشند و مفيد باشد ) ارسال كننده در سايت قرار مي گيرد .

1. نامه به امام زمان عج
2. فيلم
3. عكس
4. شعر
5. پيام كوتاه براي حضرت مهدي عج

مهلت شركت در مسابقه تا شنبه هجدهم 18 شهريور 85 مصادف با ميلاد با سعادت منجي عالم و بشريت حضرت مهدي عج

جوايز اين مسابقه به شرح زير است :

2 كارت اينترنت 20 ساعته براي دو نفر
2كارت اينترنت 2 ساعته براي دو نفر
1كارت اينترنت 1ساعته براي يك نفر
5 سي دي براي 5 نفر
5 سر كليدي براي 5 نفر ( هديه موسسه خدماتي ثامن الئمه اصفهان )
امكان افزايش جوايز مي باشد !

كليه عزيزاني كه دوست دارند هدايايي به رسم ياد بود به شركت كننده گان مسابقه ويژه سايت المهدي اهدا نمايند مي توانند با ايميل ما تماس حاصل نمايند

با تشكر
هرندي
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/06/14 و ساعت 2:41 |
اکبر خوردچشم
......................
 
مصطفي(ص) گفت: “فردا در قيامت چشمها همه گريان باشد از هول و ترس رستاخيز و فزع اکبر (ناله قيامت) مگر چهار چشم.” اصحاب گفتند: “آن چشمان از براى چه کسانى است؟” رسول(ص) گفت: “يکى چشم غازى (جنگجو) که در راه خدا زخمى بر وى آيد و تباه شود. ديگر چشمى که از محارم فرو گيرد تا به ناشايست ننگرد. سوم چشمى که از قيام (نماز) شب پيوسته بى‌خواب باشد و چهارم چشمى که از بيم خدا بگريد.”
“کشف‌الاسرار ميبدي”
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/06/14 و ساعت 2:6 |
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بر قوم و قبيله خاصى مبعوث نشده بود تا پيامش در حصار و محدوده آن قوم و قبيله محصور بماند، بلكه بر طبق آموزه‏هاى قرآنى (1) ماموريت داشت تا پيام خود را به عموم مردم - فارغ از تمايزات قومى، نژادى و زبانى - ابلاغ نمايد. از اين رو در سال ششم هجرى، در راستاى رسالت جهانى خويش، با ارسال نامه‏هايى به سران ممالك هم جوار حجاز در آن روزگار، گام مهمى را در سياست‏ خارجى برداشت. او كه در اين زمان دغدغه خاطر چندانى از جانب يهوديان مدينه و شرارت‏هاى آن‏ها نداشت و نيز به دليل انعقاد معاهده صلح حديبيه، از جانب مشركان مكه احساس خطر جدى نمى‏كرد بر آن شد تا نامه‌هايى را به سران كشورهاى هم جوار ارسال نمايد و آن‏ها را به اسلام فراخواند. (2)
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/06/11 و ساعت 5:39 |

محمد صلي الله عليه و آله را نبايد تنها رسول عربي دانست كه شكوه حضور پيامبرانه او براي هميشه انسان و انسانيت بوده است. پيامبري كه جز سرنوشت جان‌ها سرنوشت دل‌ها را نيز در قبضه داشت.

از سويي حضور تاريخي ايشان در نقطه‌اي تاريخي و در بستري جغرافيايي امري ناگزير بوده است كه خود باعث نگاهي مقطعي در تاريخ اسلام به شخصيت و سيره ايشان است.

نگاهي كه البته به خاطر فرازماني و فرامكاني بودن حضرت محدود به انسان آن روزگار نمي‌شود. اما شناخت آن در بستر زماني و مكاني خودش حائز اهميتي بسيار است.

اينجا يثرب است، محله‌هاي فقيرنشيني كه حالا ريگ كوچه‌هايش همه عطر نام جديد خود را داد مي‌زنند. اينجا «مدينة النبي» است. كنار خانه ابو ايوب انصاري كه پيامبر بعد از هجرتش كه تا امروز مبدأ هجرت ماست منزل گرفته و قرار است مسجدي ساخته شود. نخستين مسجد، مي‌بينيد همه دست به كارند، مهاجر و انصار ندارد. كار است و كار عشق است و عشق.

عمار ياسر است كه سرود و رجزها را مي‌شكند، پشتش از آن همه خشتي كه بر آن گذاشته‌اند خم شده؛ داد مي زند: يا رسول الله كشتند مرا، باور كنيد خودشان اين همه باري كه بر دوشم گذاشته‌اند را نمي‌کشند.

پسر سميه، اينها تو را نمي‌كشند، تو را آن دسته ستمكار خواهند كشت.»»

چه لبخندي مي‌زند اين مسلمان عاشق، شايد خاطر سميه و ياسر را به ياد آورده، دوباره همه سرگرم كارند تا ديوارهاي خانه خدا را بالا بياورند، علي عليه السلام رجز مي‌خواند.

لايستوي من يعمرالمساجدا / يداب فيه قائماً و قاعدآً / و من يري عن الغبار حائراً - هيچ گاه كسي كه با كوشش تمام در حال قيام و قعود به كار ساختمان مسجد مشغول است با كسي كه روي خود را از خاك و غبار مي‌گرداند برابر نيست.

عمار از زبان علي ياد مي‌گيرد و پشت سر هم تكرار مي‌كند، به كسي برمي‌خورد؛ رو به عمار مي‌گويد؛ اي پسر سميه! شنيدم حرف‌هايي گفتي، به خدا قسم فكر كردم با عصايم بيني‌ات را خرد كنم

پيامبر صلي الله عليه و آله شنيد، برافروخت: «اينها را به عمار چه؟! او آنها را به بهشت مي‌خواند و آنها او را به آتش. عمار پوست ميان دو چشم و بيني من است...»

عمار، عمار، عمار ...

مدينه در خطر است. يهود، بني وائل، قريش، بني غطفان. همه با هم متحد شده‌اند تا ديگر اسلام و مسلماني نباشد.

هنوز تلخي سايه شكست احد از سپاه سه هزار نفري قريش باقي است، كه ده هزار مرد جنگي به سوي مدينه روانه‌اند. خشكسالي است. آسيب پذيرترين منطقه شمال مدينه است. پيامبر صلي الله عليه و آله به دنبال تدبيري با اصحاب مشورت مي‌كند.

سلمان كه پيامبر از بندگي و غلامي نجاتش داده پيشنهاد حفر خندق را مي‌دهد. نقشه حفر خندق كشيده شد و قرار است هر چند زرع را گروهي حفر كنند، سلمان با بازوان نيرومند خود مؤمنانه تلاش مي‌كند. مهاجر و انصار را خوش طبعي افتاده، هر گروه او را از آن خود مي‌دانند.

رسول الله مي‌بيند و مي‌شنود، لبخند مي‌زند و شانه سلمان را مانند دلش مي‌تكاند؛ «السلمان منا اهل البيت» - سلمان از خاندان ماست.

انگار تمام نخلستان‌هاي مدينه را به دهقان زاده پارسي بخشيده‌اند؛

سلمان، سلمان، سلمان...

الله اكبر، الله اكبر، اشهد ان لااله الاالله ... سيل خروشان جمعيت چه عاشقانه از همه سو به سمت مكه سرازير است. چه كسي بر بام كعبه جرأت ايستادن كرده، اين بلال بن رباح سياهپوست است. غلام زاده‌اي كه سنگ‌هاي داغ و تفتيده ظهر هنگام مكه چه بوسه‌ها كه بر بدنش نزده‌اند، وقتي كه مي‌خواستند از لات و منات و عزي بگويد و او احد، احد مي‌گفت. حالا نماز ظهر است و پيامبر او را بر بام كعبه مي‌خواند كه در گوش تمام تاريخ فرياد بزند، شهادت بر بزرگي و يگانگي خداوند را . خالدبن اسيد مي‌گويد: سپاس خداي را كه پدرم ابو عتاب زنده نبود تا اين روزگار را ببيند كه پسر رباح بر بام كعبه رود.

جبرييل دردهاي جاهلي آنان را براي پيامبر خبر آورد. پيامبر حرفشان را كه در غير حضور او گفته بودند به ايشان باز گفت؛ خالدبن اسيد، مسلمان شد و توبه كرد..

بلال، بلال، بلال...

و قديمي‌ترين بتي را كه عرب مي‌پرستيد، «مناب» بود و عرب به نام وي «عبد منات» و «زيد منات» نامگذاري مي‌كرد ... و همين منات است كه خداي (عزوجل) از او ياد كرده و فرموده است «و مناة الثالثه الاخري» و «منات» از آن هذيل و خزاعه بود و قريش و عرب همگي او را بزرگ مي‌شمردند و اين بزرگداشت همچنان بود تا پيامبر صلي الله عليه و آله در سال هشتم هجرت، همان سالي كه خداي تعالي مكه را برايش گشود... نگون سارش ساخت... .

شايد اين تحليل كه اگر پيامبر تمام تبليغ خود را مبني بر گسترش اسلام بر جمعيت اشراف و ثروتمندان بت مدار (و نه الزاماً بت پرست) مكه و اصولاً شبه جزيره عربستان متمركز مي‌كرد، اقبال بيشتري براي رواج اسلام پيدا مي‌شد، با توجه به تاريخ پرنشيب و فراز اسلام در آغاز سخن چندان قابل دفاع به حساب نيايد و حتي پرسش و طرح مسأله نيز نابخردانه تلقي شود اما با كمي تأمل در همان زواياي پرفراز و نشيب متوجه مي‌شويم كه حداقل طرح اين مسأله ما را به آگاهي بيشتر از سيره حضرت مي‌رساند.

اين كه برده سياه پوستي مانند بلال بن ابي رباح حبشي بر بام كعبه - كه عالي‌ترين و مقدس‌ترين مكان در نزد مسلمانان است - برود و نداي توحيد را فرياد بدارد، يا دهقان زاده جست جوگر حقيقت - سلمان فارسي- كه در تحري حقيقت به غلامي يهودي دچار شد، منّا اهل البيت شود، يا كنيززاده‌اي چون عمار ياسر از قربت، پوست ميان دو چشم پيامبر خوانده شود.

و هزاران شاهد ديگر همه و همه گوياي تنها يك نكته مي‌تواند باشد كه كاركرد اصلي تبليغ و ترويج اسلام آن گونه كه پيامبر صلي الله عليه و آله خواستند تمام اولويت خود را در پرورش و به دست آوردن افراد مكتبي و مومناني از اين دست مي‌داند.

تحليل اين كه مشركان اصلي مكه - كه منظور همان سركردگاني چون ابوجهل و ابوسفيان است وگرنه عوام مشركين كالانعام و بل هم اضل تابع نتيجه عملي تئوري بت مداري كه همان بت پرستي است، بودند - با تئوري بت مداري در اصل دغدغه وجودي حتي منات را هم نداشتند، نگاه زياد دقيقي را نيز نمي‌طلبد، چرا كه با فتح مكه و غير از فتوحات ديگر است كه سركردگان بت مدار كه ديگر حاصلي براي بت‌هاي خود نمي‌بينند با تسليمي كه نمايانگر اصل بي‌اعتقادي به توانايي بت‌هاست، مسلمان مي‌شوند و البته اسلامي كه به نوعي مي‌خواهند در اين دين نيز خدا همان بتي باشد كه از قبل آن بتوان به استثمار و استعمار از طريق حكومت خدا بر مردم پرداخت.

با اين اوصاف بت مداري اشراف مكه چيزي جز اسباب معيشت و سلطه انگاري يك شيء توتم شده - توسط اشراف مشرك مكه - نبود و اين خود مهمترين منافات را با به دست آوردن مكتب سلمان و بلال و عمار پروري دارد كه رسول الله صلي الله عليه و آله در پي آن بود.

گفتيم اشراف بت مدار مكه بعد از ناچاري و اين كه گريزي از نيروي قاهر مسلمانان صدر اسلام نداشتند، مزورانه رو به اسلام آوردند و اگرچه پيامبر صلي الله عليه و آله با سياست «تأليف قلوب» و ... سعي در جذب بيشتر آنها كرد كه البته پرداختن و تحليل آن در «اين زمان» را بايد به «وقت دگر» گذارد. اما نكته اصلي در اين جاست كه اين گروه حتي با اسلام آوردن خود چه در زمان حيات مبارك پيامبر و چه بعد از رحلت ايشان - كه به نوعي مي‌توان گفت تازه آغاز دوره‌اي جديد بود - دست به بازخواني بت مدارانه خود از اسلام زد.

غزوه‌هايي كه گاه بعضي از سپاه از همان اواسط اردو برمي‌گشت، توطئه‌هاي مكرر ترور، پيمان شكني‌هاي متحدان كه به صراحت و در خفا دخالت ايادي داخلي در آن آشكار بود تا مخالفت صريح با فرماندهي اسامه بن زيد در روزهاي پاياني زندگي رسول الله صلي الله عليه و آله از جمله نشانه‌هاي حركت اين گروه در زمان حيات پيامبر صلي الله عليه و آله بود.

اما بلافاصله بعد از رحلت پيامبر ما شاهد باژگونه شدن حتي بعضي از ارزش‌هاي اصيل و نص اسلامي مي‌شويم و اين چيزي جز تلاش - اين بار آشكار - همان گروه نيست كه حتي توانستند بعضي از نهادهاي مرجع و حتي اجرايي را نيز از آن خود كنند و به اين ترتيب عمارها و سلمان‌ها و ابوذرها به عنوان اصلي‌ترين دستاوردهاي عيني روزگار رسالت پيامبر صلي الله عليه و آله در انزواي خاموشي و كوشش مبارزه از الگو شدن خارج شده و نوعي از انحراف از همان رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله در جامعه اسلامي ريشه دواند كه خيلي زود نيز با آغاز حكومت معاويه تبديل به درختي تنومند و تنومندتر شده و باروري آن را در حكومت امويان و عباسيان به نظاره مي‌نشينيم.

در اينجا ذكر اين مسأله شايد بسيار قابل اهميت باشد كه تنها اين خط امامت است كه با وصل به جريان كر نبوت تكويني توانست ريشه‌هاي اصيل اسلام و باور و تفكر اسلامي را حفظ كند و محمد صلي الله عليه و آله را كه در پاسخ به علي از شيوه زندگي خود آن گونه توصيف مي‌كند كه گويي ذات خود اسلام است كه در وجود صاحب كرامت چراغ مصطفوي فروزان شده است با ولايت و امامت يگانه مي‌داند، وقتي حضرت مي‌فرمايند «معرفت، اندوخته من است. خرد، بنياد مذهب من است.» دوستي، اساس كار من است. شوق خنگ رهوار من است. ياد او مونس دل من است. اعتماد گنجينه من است. غم، رفيق من است. دانش سلاح من است. شكيبايي، رداي من است. رضا غنيمت من است. فقر، فخر من است. پارسايي پيشه من است. يقين توان من است. راستي، شفيع من است. پرستش، سرمايه كفايت من است. كوشش سرشت من است. نماز، شادي من است.»

دقيقاً بعد از رحلت پيامبر است كه به قول سلمان با «انجام دادن و ندادن» آن چه رسول الله از آنان در اشارات و حتي دستورات مكرر خواسته بود، انحراف از معيار آن دسته از مسلمانان كه ذكرشان رفت به وضوح قابل تماشا شد و از آن نمونه است.

زناني كه پيامبر آنها را بركت و قرة العين معرفي كرده، دست او را در غزوه‌ها و سريه‌ها و در موقعيت‌هاي اجتماعي درخور شخصيتش گرفته و با نزول سوره‌هايي اختصاصي براي آنان - سوره‌اي با عنوان اختصاصي مردان در قرآن مجيد وجود ندارد - نگاهي ديگر به او بخشيده شده است، درست ده سال بعد از رحلت پيامبر توسط حاكم مسلمين به حبس در خانه و بي‌خردي محكوم مي‌شود.

مي‌گويند براي موفقيت با زنت مشورت كن و برخلاف آن عمل نما و وقاحت به آن جا مي‌رسد كه حتي به بزرگ بانوي مقدس اسلام توهين شود و «بضعة رسول الله» آزرده شود. يا در مباحث ديگر نيز با مخالفت با احكام وضع شده توسط پيامبر، قضاوت‌هاي خارج از حدود و ثغور احكام اسلامي و گسترش فتوحات به هر قيمتي به اين انحراف بال و پر مي‌دادند.

مآخذ:

- كتاب الاصنام، هاشم بن محمد كلبي- ترجمه جلالي نائيني ص 110

- محمد از ولادت تا وفات؛ دكتر علي شريعتي، دكتر سيدجعفر شهيدي ص 97 و ص 98

منبع:

سايت الغدير - ياسر هدايتي

 

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/06/11 و ساعت 5:33 |
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/06/05 و ساعت 19:8 |