تبليغاتX
پیامبر اعظم
شجاع‌الدين ابراهيمي- مشهد مقدس
...................................................
در دو جهان پرتو نور خداست
تابش خورشيد رخ مصطفاست
روح قدس بال به هم برزده‌ست
شيعه‌ترين شمس جهان سر زده‌ست
اختر سعد است قرانى گرفت
ماه خدا مکه نشانى گرفت
آينه وحى جلالى شده‌ست
اين شب قدر است جمالى شده‌ست
بعثت احمد به جهان خوب شد
وارث حق حضرت محبوب شد
خوبى ماه است که ممتد شده‌ست
حضرت محبوب محمد شده‌ست
مهد محمد به جهان پخش شد
عطر خدا در همه جا پخش شد
صاحب مي- جام و خم و مصطبه‌ست
حضرت ختمى که گزين مرتبه‌ست
خاک ازاين معجزه‌ چون گلشن است
مشعل بعثت به جهان روشن است
فيض خدا مژده لولاک شد
بعثت افلاک روى خاک شد
گرچه گل سرخ خدا فرشى است
ذات محمد به يقين عرشى است
ذات احد ذروه احمد شده‌ست
اين گل سرخى که محمد شده‌ست
صبح سعادت به جهان سرمد است
بعثت منجى بشر، احمد است
فصل عروج بشرى تا خداست
بعثت مذهب، هنر مصطفى‌ست
سيمبدان عطر سمن آورند
بعثه گل را به چمن آورند
نام محمد به لب گل رسيد
نوبت مداحى بلبل ر سيد
جلوه عترت به جهان منجلى‌ست
باغ گل خاتم خوبان نبى‌ست
موج، عدم گشت- تلاطم نشست
باده به جوش آمد و در خم نشست
عشق، پياله‌ست که مى صافى است
پنج تن آل عبا کافى است
کوه حرا مسجد و معبد شده‌ست
در دل شب ماه محمد شده‌ست
فخر زمان- فخر زمين است او
مهد امان است- امين است او
کس نشناسد به جهان قدر او
ماه تمام است ببين بدر او
شب دل من سر به کجا مى‌زند
نام مرا عشق صدا مى‌زند
عشق اگر محو نگارم کند
اشک تواند که بهارم کند
در دو جهان دلبر و يارم نبى‌ست
مفتخرم عشق! نگارم على‌ست
اين چه جلال است به تو يا نبي!
اين چه جمال است به تو يا علي!
حلقه موى تو کمند دل است
بسته به دامان تو بند دل است
شانه کش زلف مجعد شدم
شاعر چشمان محمد شدم
ذات خدا- معنى دين- عترت است
معجزه‌اش باعث اين بعثت است
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/05/31 و ساعت 20:49 |
 
يوسف يعقوبى ‌فر (کارشناس مديريت آموزشى حوزه ستادى آموزش و پرورش)
.......................................................................................................
تاريخ اسلام، از روزى آغاز شد که پيامبر گرامى مبعوث به رسالت گرديد. روزى که رسول گرامى براى هدايت مردم برانگيخته شد و نداى “انک لرسول الله” در گوش او طنين انداخت؛ وظيفه‌اى سنگين بر عهده گرفت و شکى نيست که رو‌به‌رو شدن با فرشته، آمادگى خاصى لازم دارد، تا روح شخص بزرگ و نيرومند نباشد، تاب تحمل بار نبوت و ملاقات فرشته را نخواهد داشت. رسول خدا (ص) اين آمادگى را با عبادتهاى طولاني، تفکرهاى ممتد و عنايات الهى به دست آورده بود. به نقل از بسيارى از سيره‌نويسان، پيش از روز بعثت خوابها و روياهايى مى‌ديد که مانند روز روشن داراى واقعيت بود؛ “بر من خوابهايى مى‌گذرد که همه راست و درستند، اين خوابها مرا به تفکر و تنهايى مى‌کشاند. کوهستان تنها جاى آرامى است که شوق مرا به تنهايى و تفکر راضى مى‌کند...”
- خديجه پس از شنيدن اين سخنان محمد و اين همه صداقت در کلام او ترجيح داد که مانع اشتياق و علاقه ايشان نشود. مى‌دانست که بزرگمردى مثل او نياز به اين خلوت و آرامش دارد. لذا اين رسم محمد (ص) شد که سالى يک ماه خود را در کوهى که نزديک مکه بود معتکف کند و هر وقت از کوه باز مى‌گشت به کنار کعبه مى‌رفت و هفت مرتبه، کعبه را طواف مى‌کرد آنگاه به خانه باز مى‌گشت.
- اين نهايت ارج نهادن به تفکر و انديشه است. در شلوغى بازار زندگى و در ميان اين و آن، نمى‌توان “حنيف‌وار” دل به معبود يکتاى بى‌همتا سپرد. “محمد” اينچنين به تفکر ارج مى‌نهاد. “غار حرا” جايگاه رسيدن به ذات اقدس تنها خداى ابد و ازل بود.
تا اينکه ... دوشنبه‌اى از ماه مبارک رمضان، شبى که ماه بر خاک “مکه” بوسه مى‌زد و نسيم شبانگاهى در کوچه‌ها، قاصد خبرهاى خوشى بود، اتفاقى عجيب افتاد.
آن شب...
نيروى ناشناخته‌اى “محمد (ص)“ را متحول نمود.
براى لحظه‌اى روشنايى تندى از پوست چشم او گذشت، هراسان از خواب جهيد، اين نور با ملايمت او را در آغوش خود گرفت و در تمام اجزاء وجودش نفوذ کرده بود...
محمد (ص) با اين نور تطهير شد و اين نفوذ نور، اين پاکيزگى روح و جسم، او را لرزاند. عرق تمام پيکرش را گرفت. از جا برخاست. از ميان نور، صدايى به گوش جانش رسيد: “محمد” اين صداى “جبرئيل” است. محمد (ص) حيرت زده پرسيد: “جبرئيل”؟ صدا طنين ديگرى گرفت و “محمد” شنيد: .. بخوان..! اضطراب محمد (ص) بيشتر شد. يکبار ديگر آن صدا را در ميان نور شنيد:
- بخوان..!
فشارى بخصوص، بر تمام وجود او سنگينى مى‌کرد. باز شنيد .. بخوان..! محمد (ص) پاسخ داد: چه بخوانم. ورقه‌اى لوح مانند مقابل چشم محمد (ص) نمايان شد که در ميان حريرى سپيد بود و باز آن صدا گفت:
- محمد بخوان ... بخوان!
صدا باز هم فرمان داد: زبان بگشا و بخوان ..! با من بخوان!
جويبار سخن از زبان محمد و آهنگ آن صدا بهم پيوست: “اقرا باسم ربک الذى خلق”
و صدا خاموش شد. نور ناپديد گشت، فشارى که بر وجود مبارک رسول مکرم اسلام سنگينى مى‌کرد، به سبکى روح تبديل گرديد، “محمد” آن کلمات را يکبار ديگر به خاطر آورد و تکرار کرد.
بسيار آرام‌ گام بر مى‌داشت. به سوى خانه مى‌رفت.. در ميان راه، سخنانى که شنيده بود در لوح ضمير او تکرار و تفسير مى‌شدند: پروردگارا، راه را به ما بنمايان، آن راهى را که تو به راهيانش نعمت پويندگى مى‌بخشي، نه آن راه را که “ابليس” فرا روى غضب‌شدگان و گمراهان مى‌گذارد.
لحظه‌اى بعد صدايى به جانش نشست که: اى محمد تو پيامبر خدا شده‌اي..
با شتاب پرسيد: تو کيستي؟ اين چه سخنى است؟ و شنيد: محمد تو پيامبر خدا شده‌اي. من “جبرئيل” هستم که اين مژده را به تو مى‌دهم..
“محمد” لحظه‌اى ايستاد و در انديشه فرو رفت.
وقتى به خانه رسيد “محمد” با التهاب، همه ماجرا را در مقابل صورت نگران “خديجه” تعريف کرد. خديجه به او آرامش داد. گفت:اين نداى خداست. لوحه‌اى که ديدى کتاب آسمانى است.
در اين لحظه محمد (ص) که هنوز از آن نور، حرارت و لرزشى در اندام خود حس مى‌کرد، در بستر خويش دراز کشيد و به خواب سنگينى فرو رفت.
خديجه پس از مدتى متوجه شد که لرزشى غيرطبيعى محمد را مى‌لرزاند، خواست او را بيدار کند اما منصرف شد. محمد (ص) بالاپوش را کنار زد و دانه‌هاى عرق را از صورتش پايين ريخت، آنگاه با چشمانى نيم‌خفته به سخن آمد و آيات الهى را تکرار کرد؛
اى جامه بر خويش پيچيده، برخيز و خلق را بيم ده، و پروردگار خويش را ستايش کن، جامه خويش را پاکيزه ساز و از گناه و آلودگى دورى گزين...
“محمد”‌چشم گشوده به سقف خيره شد، خديجه به او گفت: تو را چه مى‌شود؟ محمد (ص) با ملايمت پاسخ داد:
- همان بود که ديدم، تو هم حالا مى‌توانى او را ببيني، نگاه کن.. آنجاست..
محمد در انديشه‌هاى دور و دراز فرو رفت..
- رسالت، رسول بودن، نه رسول هر کس.. رسول خدا بودن، پيام خدا را به گوش خلق رساندن، يعنى آن کس که ازل و ابد و عيان و نهان، همه از اوست. تکرار تکامل يافته رسولان پيشين را بايد به گوش اين خلق و “خلق‌هاى آينده” برساند. وساطت سخت مشکل است، اما مشکلى در کمال شکوه و حيرت‌انگيز.
چندى گذشت، محمد به خود آمد، در خود اين آمادگى رايافت. ناگاه متوجه قطع وحى شد.. و افسرده شد.
چيزى نگذشته بود که فرشته وحى بر او نمايان شد. اين بار آن فرشته را در کنار آب زلال و جارى تماشا مى‌کرد.
- اى محمد از اين لحظه نماز بر تو واجب شده است. او در ميان آن همه تجليات الهى از فرشته وحى وضو ساختن را‌ آموخت و بعد اين مفاهيم را به او القا کرد و دو رکعت نماز خواند و محمد نيز همراه او نماز خواند.
“علي” در طول اين زمان با محمد (ص) بود. على مطيع و فرمانبردار، على نخستين مردى بود که اسلام آورد و به نماز ايستاد.چه لحظات با شکوهى به نماز گذشت! اين مفهوم در قلب محمد (ص) و خديجه و على هر يک به نوعى تکرار شد. در بسيط زمان داشت بساط نشاط ايمان گسترده مى‌شد.
مکان نماز، يا بر بام خانه بود يا در ميان دره‌هاى شهر مکه. نقاطى که کمتر کسى از آن حدود مى‌گذشت.
يک روز على پشت سر رسول خدا (ص) نماز مى‌گذاشت، ابوطالب سر رسيد و از محمد(ص) پرسيد اين چه آيينى است که تو ساخته‌اي؟ محمد در پاسخ فرمود: اين همان آيين پاک “الله” و پيامبران اوست. خدا مرا مامور فرموده تا دستوراتش را براى خلق بازگو کنم. من دستور دارم که ابلاغ رسالت کنم و تو اى عموى عزيز من به ديگرن سزاوارترى تا مرا بپذيري. لذا ترا به اين راه هدايت و رستگارى دعوت مى‌کنم.
.. و اين گونه اسلام از حصار خانه محمد(ص) بيرون آمد.
با آرزوى گام نهادن در راهى که پيامبر مکرم اسلام براى ما گشود و پيروى محض از دستورات ائمه اطهار، مبعث رسول خاتم را به همه مسلمانان خصوصا شيعيان جهان تبريک و تهنيت عرض مى‌نمايم.
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/05/31 و ساعت 20:45 |
حجاز آن روز كم از دوزخ نداشت. مردماني سنگدل كه دختران خويش را زنده در گور مي كردند. قدرتمنداني كه حق ضعفا را پامال مي كردند

 و آنان را به بند و بردگي مي كشيدند و ثروتمنداني كه به دارايي خويش بر ديگران فخر مي فروختند و بندگي ديگران را طلب مي كردند. روزگاري كه مردم با يكديگر به عداوت و دشمني سر مي كردند و به غارت هم مي پرداختند و شراب و عيش ونوش و شمشير و خون و جنگ و ناامني همه چيزشان شده بود. شرافت به قبيله و قبيله هم خود طبقاتي و اشرافي شده بود.

مردماني سنگدل كه كافرترين كافران بودند. الاعراب اشد كفراً. همه با هم در عداوت، همه بر لبه پرتگاهي از آتش. «كنتم اعداء فألف بين قلوبكم... با هم دشمن بوديد پس خدا ميان شما الفت داد و به نعمت او باهم برادر شديد و بر لبه پرتگاه آتش بوديد كه خدا، نجاتتان داد».... و خدا فرو فرستاد حضرت رحمه للعالمين را. چونان باراني كه بر آتش سوزان فروريزد. «مثل بعثت من از سوي خداوند براي هدايت، مثال باران است». حالا در آن جهنم سوزان كه جاي نفس كشيدن نيست و اختناق كامل حكفرماست، خدا باران رحمت خويش را فرو مي فرستد تا جان هاي مرده را زنده كند.تو طبيبي اي پيامبر! اين را مولاي متقيان و مفلحان بشارت مي دهد. «طبيب دوّار بطبه. قد احكم مراهمه و احمي مواسمه... پيامبر معالجي است كه با جعبه طبابت خويش گرداگرد شهرها و آبادي ها مي گردد و به دنبال دردمندان تا علاج دردهايشان باشد. مرهم هايي كه بر زخم ها مي نهد، چه محكم! و داغ هايي كه بر زخم هاي عفونت گرفته و فساد زده مي گذارد، چه سوزان! مرهم و داغ را به تناسب بر دل هاي نابينا و گوش هاي ناشنوا و زبان هاي گنگ مي نهد تا دردها را درمان كند».براي مؤمنان و جامعه مؤمنانه و انساني، سنگ محكي گذاشتي و فرمودي «مثال مؤمنان در دوستي و مهرورزي و عطوفت با هم مثال يك پيكر است كه اگر عضوي از آن پيكر به درد و شكايت برخاست، ديگر اعضا با آن پيكر واحد با بيداري و تب و همدردي، همراهي مي كنند».
صبوري كن... اي جامه به خود پيچيده! قم فأنذر. برخيز و انذار كن و پروردگار خويش بزرگ دار و... به خاطر او صبوري كن. صبوري كن اي آن كه اگر نبود افلاك را نمي آفريدم. ما به زودي سخني گرانسنگ به تو وحي مي كنيم؛ و صبر كن برآنچه به تو مي گويند و مي آزارند. بايست! استوار بايست و برپادار آن گونه كه فرمان داده شده اي. و هركه با توست، او را هم وادار كن به استقامت و ايستادگي.

رسول ما! مي دانيم كه «فاستقم كما امرت و من تاب معك» چقدر پيرت كرد. با اين مردمان جاهلي مزاج و تندخو سر و كله زدن دشوار است اما تو بر خلق و خويي بزرگ آفريده و با اخلاق كريمانه مبعوث شده اي. تو از جنس باراني كه بهار را با خويش مي آورد. تو جاري رحمتي كه حتي سنگ را مي شكافد و از درون آن جاري مي شود. به رحمت خدا، نرمخو و مهرباني كن با اينان. پدري كن برايشان، اي آن كه مقدر كرديم در يتيمي بزرگ شوي. خدا تو را كفايت مي كند.

... و نام تو جهانگير خواهد شد چون به واسطه رحمت الهي با مردمان نرمخو بودي كه اگر تندخو و سنگدل بودي آن امت بزرگي كه گرد شمع تو جمع شد از اطرافت پراكنده مي شدند. به همين خلق كريمانه، بر مرام انسانيت نگاهشان دار و پرچم حق برافراز! خدا تو را كفايت مي كند. آيا شرح صدر به تو نداديم و بار سنگيني را كه پشت تو را مي شكست، برنداشتيم؟ آيا بلندآوازه ات نساختيم؟ فأن مع العسر يسراً. انّ مع العسر يسراً. يقيناً همراه سختي و تنگنا و مضيقه، آسايش و گشايش است. به يقين چنين است. پس بار سنگين آخرين وحي را به مردم برسان و بگو به مردم كه دو چيز سنگين و گرانبها نزد آنها به امانت مي گذاري، كتاب خدا و اهل بيت خود را كه هرگز از هم جدا نمي شوند، تا روز قيامت در كنار حوض كوثر بر تو وارد شوند. بگو كه براي 23 سال رنج و شكنجه و مرارت كمرشكن هيچ نمي خواهي جز امانتداري اين دو امانت سنگين. بيمشان ده! مباد كه روز قيامت هريك از اين دو امانت گرانسنگ به شكايت و شكوا برخيزند، كه شفاعت و سعايت آنها پذيرفته است. انّ القرآن شافع مشفّع و ماحل مصدّق.تو از كدامين قبيله اي سلمان؟! هان اي قريش! مي خواهيد بدانيد كدام با اصل و نسب تر، مردتر و ريشه دارتريد؟ نسب مرد، دين اوست و مردانگي او خلق و خوي وي. و اصل و ريشه او، عقل وي... هركس به قوم و قبيله تعصب بورزد يا اجازه دهد نسبت به او تعصب بورزند، گردنبند ايمان را از گردن خويش باز كرده است... اي مردم! هيچ امتي به قداست نمي رسد مگر آن كه افراد ضعيف آن بتوانند حقوقشان را از قدرتمندان بدون لكنت زبان مطالبه كنند. كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته. همديگر را واپاييد. همه نگاهبان هم و همه مسئول در حق يكديگر. مباد كه ضعيف زير دست و پا ماند و ناديده انگاشته شود و طعمه صاحبان زر و زور گردد... زماني كه بدعتي آشكار شد برعهده عالم است كه دانش خويش آشكار كند و اگر نكند، پس لعنت خداوند بر او!... بايد كه به نيكي فراخوانيد و از منكر بازداريد، اگر نه، خداوند اشرار را بر شما مسلط مي كند، پس خوبان شما دعا مي كنند و اجابت نمي شود.جماعتي از اين مردمان به هم مي نازند به خاطر كثرت كنيز و غلام و اسب و استر و نخلستان و طلا و نقره. زياده طلبي تا بدانجا مشغول و مفتونشان ساخته كه حتي با مرده ها و گورهايشان به يكديگر فخر مي فروشند. اما تو اي سلمان كه پيامبر درباره ات فرمود «سلمان منا اهل البيت. سلمان از ما اهل بيت است». تو از كدامين قبيله اي «انا سلمان بن عبدالله. من سلمان مسلمانم، فرزند بنده اي از بندگان خدا. گمراه و گمشده بودم پس خداوند عزوجل با محمد(ص) هدايتم كرد. و فقير بودم، با محمد(ص) غني و توانگرم ساخت. و برده بودم، پس خداوند با محمد(ص) آزادم ساخت».موج خيز حادثه ما قوم موسي نيستيم. «قالوا يا موسي انّ فيها قوماً جبّارين. وقتي به قوم موسي گفته شد كه به سرزمين مقدس وارد شويد، گفتند اي موسي در آن سرزمين قومي ستمگر هستند. ما در آن داخل نمي شويم مگر آنها خارج شوند. پس اگر خارج شدند، ما وارد مي شويم.» ما همان قوم «و من تاب معك» هستيم كه مأمور شدي مانند خود استوارشان داري. منت دار توايم و مي خواهيم با تو، بازگرديم به سوي حضرت حق.

اي پيامبر اعظم، اي رسول عظيم الشأن! ببين پيشگامان امت بيدار شده و توبه كرده خويش را كه به جانب آستان حق بازگشته اند در ايران، در لبنان، در فلسطين و عراق. حالا امواج توفنده آئين تو ديگربار به كرانه هاي اروپا و آمريكا مي راند. اروپا هم اينك آبستن حوادث بزرگ است. اين را نه اينكه امروز ما به چشم مسلح بتوانيم مشاهده كنيم، كه سال ها پيش انديشمندي مثل «برنارد شاو» نويسنده شهير انگليسي ديده و خبر داده است: «چنين مي بينم و از هم اكنون آثار آن پديدار شده است كه ايمان محمد]ص[ مورد پذيرش اروپاي فردا خواهد بود و به عقيده من اگر مردي چون او صاحب اختيار دنياي جديد شود، طوري در حل مسائل و مشكلات دنيا توفيق خواهد يافت كه صلح و سعادت مورد آرزوي بشر تأمين خواهد شد.»

¤ دير نيست كه مرام و آئين تو عالمگير شود، حتي اگر خفاشان بخواهند پنجه بر آفتاب كشند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
¤ به نقل از كتاب «سيره نبوي» استاد شهيد مرتضي مطهري، صفحه.20
محمد ايماني

 
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/05/31 و ساعت 2:26 |

ویژه نامه منشور در روز مبعث پیامبر اعظم

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/05/31 و ساعت 1:55 |

میلاد خجسته وصی الرسول  الاعظم

ولی الله الاعظم

امیر المومنین  علی علیه السلام مبارک باد.

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/05/17 و ساعت 15:48 |
پیامبر اعظم(ص):
از لغزش فرد سخاوتمند بگذرید زیرا هر موقع بلغزد خدا دست او را می گیرد.
                              
                 نهج الفصاحه

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/05/14 و ساعت 2:54 |
‌على محمدى تودشکى (استاد دانشگاه)
............................................................
اشاره:
کار و فعاليت در نظام ارزشها و خلاقيت و کارآفرينى در نگاه و منظر رسول رحمت محمد مصطفي(ص) يک فرهنگ است و تجربه تمدن‌ها نشان داده است وقتى ملتها به سمت و سوى کار و تلاش و تنوع فعاليت‌ها رفته‌اند، دوره‌هاى درخشانى از تمدن و حيات خويش را به نمايش گذاشته‌اند. ارزش‌هاى متصل به فرهنگ اسلامى در مقوله کسب و کار و کارآفرينى بالاخص در منظر رسول اعظم(ص) شامل: ترقى‌خواهي، خردگرايي، آزادي، استقلال، غناى معتدل، نوآوري، تلاش، پس‌انداز وتکريم حرفه و شغل است.
***
تحقق کار وکسب تلاش و توسعه کار آفرينانه در منظر پيامبراعظم(ص) و در يک جامعه اسلامى علاوه بر موارد فوق در گرو اعتقاد به حيات طيبه، خداپرستي، انسان محورى حق مدارانه، برپايه نفى پذيرش سلطه، حاکميت علم و تقوا، آزادى اقتصادي، ابداع کارهاى متنوع و کسب کارهاى فراگير است، لذا توجه به آموزش منابع انساني، فرهنگ‌سازى و بسترسازى کار و تلاش به منظور ارتقاى کمى و کيفى و شايسته و بالا بردن بهره‌ورى نيروى انسانى نقش بنيادين در ساختار کارآفرينى دارد. در نگاه پيامبراعظم(ص) کار کردن در رديف جهاد در راه خداوند است و ايشان مى‌فرمايند: “هرکس از راه حلال براى استغناى خود و خانواده‌اش تلاش کند مانند کسى است که در راه خداوند جهاد کرده و هرکس با تلاش و آبرو در پى حلال دنيا باشد، در مرتبه شهدا خواهد بود”.(1)
دين اسلام براى اينکه امت اسلامي، ميانه‌رو باشد و سرافراز به دور از عقب ماندگى نباشد وهمچنين فارغ از طغيان و زياده‌طلبى باشد جمع بين دنيا و آخرت نموده و پيروان خويش را به کار و کوشش و ايجاد فرصت‌ها و تفکر ترغيب مى‌نمايد، مردمى که براى کار دنيا کارآفرينى نکنند واز تلاش دور باشند حتما در آخرت کسل‌تر خواهند بود. پيامبر اعظم(ص) مى‌فرمايند: “خدايا به تو پناه مى‌برم از تنبلي، کسالت و سستى از فقر و کفر”(2)
سيره آن حضرت مانند پيامبران پيشين و مصلحان کارآفرين، مشحون از کار و فعاليت بوده و براى شرافت کار، کسب فعاليت و کارآفرينى همين بس که هيچ پيامبرى برانگيخته نشد مگر اينکه کار و فعاليت و زحمت را نصب العين قرار داده باشد. در سيره انبياء الهى کار، مساوى با ارزش وجود انسان است. امام صادق(ع) در حق پيامبر(ص) مى‌فرمايد: “پيغمبر، هميشه هسته‌هاى خرما را مى‌نشاند و علاقه زيادى به کشاورزى داشت”.(3)
با بررسى ساده‌اى که بر روى روايات معصومين (ع) بالاخص پيامبر اسلام(ص) در مقوله کار، تامين، بى‌نيازي، تلاش و کوشش، مهارت طلبي- انديشه ورزي، دانش حرفه‌اي، فرصت‌هاى شغلى و عواطف شغلي، الگوهاى عملي، تداوم، پيگيرى و مسئوليت‌پذيرى صورت گرفته است، همه و همه نشانگر اين نکته هستند که کار در نظام ارزشى به معناى “فعاليت جهت‌دار در جهت فعليت بخشيدن به حيات معنادار” است. کار و فعاليت يعنى به فعليت رساندن استعدادها و حرکت از نقص و رکود به کمال و فعاليت که از قوه به فعل، از جزء به کل است.
از منظر پيامبر اعظم(ص) بهترين دست‌ها، دست کارساز يا بخشنده است، کارآفرينان به فکر حرص و نگهداشت نيستند. کارآفرينان، سرمايه‌ سازانى هستند که توقف و رکود در منطق ذهنى و مغز کارآمد آنها وجود دارد و کسى که مدام در حال ايجاد سرمايه و کار است، بخشندگي، جزئى از وجود اوست. اما چه کارى بهتر است و اهميت بيشترى دارد؟ احاديث نبوى در مقام راهنمايى مردم به سودمندترين کارها سفارش مى‌کنند که فرد خود کارآفرين، مبدع، مولد، آغازگر، خلاق،مستقل، توانا، بى‌نياز ومحصول‌گرا و مفيد به حال مردم خويشتن باشد لذا به کارهاى توليدى مثل زراعت، تجارت، دامداري، باغداري،احداث قنوات و کارهايى از اين قبيل تشويق کرده است.
پيامبر(ص) فرمود: زراعتى که شخص زارع آن را کاشته و اصلاح نمايد و در هنگام درو ثمره آن رابه ديگران نيز ببخشد.(4)
“بازرگان امين و راستگوى مسلمان در رستاخيز با شهدا است”.(5)
رهنمودهاى ده گانه کارآفرينى با الهام از سيره پيامبر اعظم(ص:)
1- ضرورت آموختن کار و پيشه
پيامبر(ص) منادى آموختن و يادگيرى مهارت‌هاى مختلف است لذا مى‌فرمايد “خداوند بنده‌اى را دوست دارد که کار و پيشه‌اى را بياموزد تا بدان وسيله از مردم بى‌نياز گشته و از کابوس هراس انگيز فقر رهايى يابد”.(6)
2- زمان شناسي
چه بسا کارهايى که به خاطر انتخاب زمان نامناسب با شکست مواجه شود. آن حضرت مى‌فرمايند: “کسب و کار در گرو زمان و فصل مناسب خويش است”.(7)
3- سستى گريزي
مردم سست، جامعه کسل را رقم مى‌زنند و آينده خمود و کم تحرک را به ارمغان مى‌آورند، لذا پيامبر رحمت(ص) مى‌فرمايد: “خدايا به تو پناه مى‌برم از عجز و کسالت و سستى از فقر و کفر”.(8)
و مى فرمايد “خداوند متعال هر انسان بى‌کار و بى‌تحرک در کارهاى دين و آخرت را دشمن مى‌دارد”.(9)
4- تداوم و استواري
از ويژگى‌هاى فاخر کارآفرينان، استواري، استحکام، تداوم و شکست ناپذيرى است و لذا پيامبر(ص) مى‌فرمايند:
“هرکسى از شما که کارى را انجام دهد بايد آن را با استوارى و استحکام و مداومت به سرانجام برساند، با فضيلت‌ترين کار با دوام‌ترين آنهاست و لو اندک”.(10)
5- سودرساني
خلق فرصت‌ها، استقبال از خطرات و خرج سرمايه فکرى و مادى از ويژگى‌هاى کارآفرينان و سود رسانان به مردم است.آن حضرت مى‌فرمايد: “بهترين مردم کسى است که براى مردم سودمندتر باشد”.(11)
6- دانش و مهارت لازم
حالت جستجوگرى و کسب اطلاعات از ويژگى‌هاى ديگر کارآفرين است که کارهاى خويش را بر اساس اطلاعات متقن و جستجوگرانه و با تدبير انجام مى‌دهد.
حضرت محمد(ص) مى‌فرمايد: “اى پسر مسعود: هرگاه تصميم به کارى گرفتي، آن کار را از روى علم وعقل انجام بده و پرهيز کن از اينکه بدون انديشه و علم اقدام به فعاليت کني”.(12)
7- رابطه دوستانه و صريح
رابطه کارآفرينان با پيرامون واطرافيان و پرسنل، دوستانه، غيررسمى ونفع رسانى است. پيامبر(ص) در سخنى مى‌فرمايد: “در اسلام نه تحمل زيان جايز است و نه ضرر و فريب ديگران مشروع است، روابط بايد شفاف، دوستانه وصادقانه باشد”.(13)
8- صداقت حرفه‌اي
عدم طمع‌ورزى و صداقت در کار در اعتماد متواتر به کارآفرين وهم در تداوم همکارى با او توسط ديگران موثر است. حضرت محمد(ص) مى‌فرمايد: “هرکس فردى را به فعاليت فرا مى‌خواند، پيش از کار، او را از اجرتش آگاه سازد و بايد حقوق او را تماما بپردازد”.(14)
9- پشتکار و خلاقيت
علاوه بر تصميم‌گيرى صحيح و بجا و دقيق، کارآفرين فردى است که داراى ايده و فکر جديد و در حوزه‌اى وسيع از خلاقيت و پشتکار به سر مى‌برد. او هميشه خلاق ودر تکاپو است. سخنى از نبى‌اکرم(ص:) “هرکس که دنبال کارى مى‌رود و پشتکار به خرج دهد، يقينا نتيجه مى‌گيرد”. (15)
10- احتکار گريزى و مولد بودن
به کم قناعت نمى‌کند وزياد را هم انباشته نمى‌سازد. همواره در حال خلق و ايجاد است و احساس نياز به توفيق بيشتر، او را از تکيه به وضع موجود رها مى‌سازد.
پيامبر (ص) ضمن ستايش بى‌نيازى و غنا مى‌فرمايد: “دارا بودن و بى‌نيازى بهترين ياور بر حفظ تقوى است”.(16)
پى‌نوشت‌ها:
1- کاشاني، مولى محسن (1392ق)، المجحه البيضاء فى تهذيب الاحياء، قم، انتشارات اسلامي، چ5، ج 3
2- نهج الفصاحه، ش 502
3- کلينى رازي، ابى جعفر محمد، روضه کافي، تهران، انتشارات اسلاميه، ج5 ص 74
4- ولايي، عيسى (1378ش) منابع اسلامي،تهران، وزارت کار و امور اجتماعي، موسسه کار و تامين اجتماعي
5- الهندى المتقي، علاء الدين (1413ق) کنز العمال فى سنن الاقوال و الافعال، بيروت: دارالتراث العربي
6- کاشاني، مولى محسن (1392ق) المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ، قم،‌انتشارات اسلامي، ج3 ، ص 140
7- مجلسي، محمدباقر‌(1403ق) بحارالانوار، لبنان، بيروت: منشورات موسسه الوفاء ج 77، ص 165
8- نهج الفصاحه، ش 510
9- نهج الفصاحه ش 221
10- نهج الفصاحه ش 344
11- نهج الفصاحه ش 317
12- طبرسي، ابى الفضل (1392ق) مکارم الاخلاق، قم:‌انتشارات جامعه مدرسى ص 45
13- حر العاملي، محمد بن حسن (1391ق)، وسايل الشيعه، بيروت، مشورات دار احياء التراث العربى ج12 ص 364
14- الهندى المتقي، علاء الدين (1413ق) کنز العمال فى سنن الاقوال و المنال، بيروت، دارالتراث العربى ج3، ص 908
15- منبع فوق ص 908 و 909
16- حرالعاملي، محمد بن حسن (1391ق) وسائل الشيعه، بيروت، منشورات دار احياء التراث العربى ج12 و 17
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/05/14 و ساعت 2:48 |
‌فرزانه جاويدي
....................
اشاره:
با توجه به اينکه مقام معظم رهبرى سال 1385 را به نام پيامبر اعظم (ص) نامگذارى فرمودند شايسته است زن را از ديدگاه پيامبر اکرم (ص) مورد بحث و بررسى قرار دهيم و از دستورات آن حضرت پيروى و تبعيت نماييم. زيرا که در قرآن آمده است “لقد کان لکم فى رسول الله اسوه حسنه” (سوره احزاب، آيه 21) و سپس بهترين زن عالم حضرت صديقه طاهره، زهراى اطهر (س) دخت آن حضرت را با آن ملاکها مقايسه کنيم تا ميزان تاسى کوثر به احمد را بيابيم که خداوند به پاس آن به پيامبر فرمان “فصل لربک وانحر” (سوره کوثر، آيه 2) داد.بدين منظور تعدادى از احاديث منسوب به آن حضرت در خصوص زنان را بررسى نموده و بر اساس ويژگيهاى مثبت و منفى به دو دسته به شرح ذيل تقسيم مى‌نمائيم؛
الف- ويژگيهاى زنان خوب
1- محبوب بودن
1-1- حبب الى من ديناکم النساء و الطيب و جعلت قره عينى فى الصلاه (نهج الفصاحه، ح 1343)
من از دنياى شما دو چيز را دوست دارم زن و بوى خوش و روشنى چشم من در نماز است.
2-1- ساووا بين اولادکم فى العطيه فلو کنت مفضلا احدا لفضلت النساء (نهج الفصاحه، 1728)
در کار بخشش ميان فرزندان خويش مساوات را رعايت کنيد. من اگر کسى را برترى دهم زنان را برترى مى‌دهم.
زن خوب از بهترين نعمتهاى دنيا است و اسلام براى زن ارزش فوق‌العاده‌اى قائل است. براى همين به پدرها سفارش شده هديه‌اى که به منزل مى‌آورند اول به دختر بدهند.
حضرت زهرا(ع) محبوبه پدر و همسرش بود، اين دختر عزيز گستره وسيعى از قلب مقدس پدر را از آن خود ساخته بود. پيامبر گرامي(ص) هرگاه قصد سفر داشت با آخرين کسى که وداع مى‌فرمود دخت سرفرازش فاطمه(س) بود وهنگام بازگشت از سفر نيز نخست به خانه فاطمه(ع) وارد مى‌شد.
2- عفت داشتن
1-2- العفاف زينه النساء (نهج الفصاحه، ح 2008)
عفت زينت زنان است.
2-2- خير نساءکم العفيفه الغلمه، عفيفه فى فرجها غلمه على زوجها.(نهج الفصاحه، ح 1534)
بهترين زنان شما زن عفيف راغب است که در ناموس خود عفت و به شوهر خود رغبت داشته باشد.
عفت به معنى پاکدامنى و پرهيزگارى است. عفيف بودن زن از بارزترين ويژگى‌هاى مثبت زنان است، زيرا عفت زن موجب قوام خانواده و جامعه مى‌شود و باعث عدم بروز نابسامانى‌ها و ناهنجارى‌ها در اجتماع مى‌گردد. حضرت زهرا(س) چنان عفيف بودند که حاضر نبودند حتى شخص نابينايى بوى ايشان را هم استشمام کند و لذا وقتى پيامبر(ص) همراه مرد نابينايى به منزل ايشان وارد شد حضرت زهرا(س) پوشش کامل داشتند و يا در جواب سئوال پيامبر(ص) که بهترين و شايسته‌ترين چيز براى زنان چيست؟ حضرت زهرا(س) پاسخ فرمودند: بهترين چيز براى زن اين است که مردان بيگانه را نبيند و آنان نيز او را نبينند (مظفري، ص 123)، البته به نظر مى‌رسد منظور منع اختلاط شيطانى زن و مرد است و زن در اجتماع بايد کرامت و شخصيت خود را حفظ کرده و از برخوردهاى غير ضرورى با نامحرمان جدا اجتناب نمايد.
3- شرم داشتن
... الحياء حسن ولکن فى النساء احسن. (نهج الفصاحه، ح 2006)
شرم نيک است ولى براى زنان نيکوتر است.
شرم به معنى حيا و آزرم است و وجود اين خصلت در زنان باعث حفظ حرمت‌ها مى‌شود و عدم پرده‌دريها و بى‌احترامى‌ها را هم سبب مى‌گردد.
اين ويژگى نيز به مانند تمام ويژگى‌هاى مثبت به طور کامل در حضرت زهرا(س) بروز وظهور داشت، به طور مثال وقتى پيامبر(ص) موضوع خواستگارى حضرت علي(ع) را با ايشان در ميان گذاشتند حضرت زهرا(س) با حيا و شرمى که داشت با وجود رضايت جوابى ندادند وسکوت کردند و پيامبر(ص) فرمودند: سکوتها اقرارها (قزويني، 197) سکوت به معنى رضايت است.
4- توانگري
تزوجوا النساء فانهن ياتين بالمال. (نهج الفصاحه، ح 1143)
زن بگيريد که زنان توانگرى مى‌آورند.
ازدواج و گرفتن زن، خود باعث فزونى رزق مى‌شود و خداوند، خود رساندن رزق را ضمانت فرموده، آنجا که مى‌فرمايد: “وانکحوا الايامى منکم و الصالحين من عبادکم وامائکم اين يکونوا فقراء يغنهم الله من فضله و الله واسع عليم” (سوره نور، آيه 32) والبته بايد مردان بى‌زن و زنان بى‌شوهر و کنيزان و بندگان خود را به نکاح يکديگر درآوريد، اگر فقيرند خدا به لطف خود آنان را بى‌نياز خواهد فرمود که خداوند وسعت دهنده و داناست.
5- مهر سبک
1-5- ان من يمن المراه تيسير خطبتها و تيسير صداقها. (نهج الفصاحه، ح 929)
نشان ميمنت زن اين است که خواستگاريش آسان و مهرش سبک باشد.
2-5- اعظم النساء احسنهن وجوها و ارخصهن مهورا. (نهج الفصاحه، ح 359)
بهترين زن آن است که رويش خوبتر ومهرش کمتر است.
3-5- خيرهن اسيرهن صداقا. (نهج الفصاحه، ح 1536)
بهترين زنان آن است که مهرش آسانتر باشد.
داشتن مهر سبک از مشخصه‌هاى زن خوب و مبارک است و فرهنگ شدن اين امر باعث افزايش ازدواج و سهل شدن آن مى‌گردد و در نتيجه افزايش آمار ازدواج جوانان، آمار انحرافات اخلاقى و بزه‌کاريها هم به شدت کاهش پيدا مى‌کند و جامعه در جهت آرامش و ثبات پيش مى‌رود.
حضرت زهرا(س) در اين خصوص هم الگو و بهترين نمونه بودند و صداق ايشان مبلغ 500 درهم بود که آن هم از فروش سپر اميرمومنان(ع) تامين شد واين مهريه برترين و والاترين بانوى جهان هستي، سالار زنان گيتى ودخت فرزانه سالار پيام آوران خدا محسوب شد و ايشان از هرگونه بهاد ادن به ارزشهاى مادى چشم پوشيد تا اين درس آموزنده را به انسانهاى آزاده و وارسته بياموزد که چگونه بايد در زندگى به ارزش‌هاى معنوى وانسانى بها دهند و اين تفکر که مهريه سنگين براى زن اعتبار و شخصيت مى‌آورد بايد با تاسى به حضرت زهرا(س) منسوخ گردد.
6- پارسايي
1-6- اربع من سعاده المرء آن تکون زوجته صالحه و ... (نهج الفصاحه، ح 257)
چهار چيز نشان خوشبختى مرد است (از آن جمله) زنش پارسا باشد.
2-6- الدنيا متاع و خير متاعها المرءه الصالحه. (نهج الفصاحه، ح 1601)
دنيا متاعى است و بهترين متاع آن زن پارساست.
3-6- من رزقه الله امراه صالحه فقد اعانه على شطر دينه فليتق الله فى الشطر الباقي. (نهج الفصاحه، ح 3016)
هرکه را خدا زنى پارسا داده وى را بر نصف دين خويش يارى کرده و بايد درباره نصف ديگر آن از خدا بترسد.
4-6- قلب شاکر و لسان ذاکر و زوجه صالحه تعينک على امر دنياک و دينک خير ما اکتنز الناس. (نهج الفصاحه، ح 2094)
دلى شکرگزار و زبانى ذکر گوى و زنى پارسا که ترا در کار دنيا و دينت اعانت کند بهترين چيزى است که مردم ذخيره کنند.
5-6 ثلاثه من السعاده... فمن السعاده: المراه الصالحه تراها فتعجبک و تغيب عنها فتامنها على نفسها... (نهج الفصاحه، ح 1242)
سه چيز مايه خوشبختى است... از سعادت: زن پارسايى است که ديدارش ترا مسرور سازد و وقتى از او غايب شوى وى را بر عفت خويش و مال خود امين داني.
6-6- الا اخبرک بخير ما يکنز المرء؟... المراه الصالحه اذا نظر اليها سرته و اذا امرها اطاعته و اذا غاب عنها حفظته. (نهج الفصاحه، ح 456)
مى‌خواهى ترا از بهترين گنجينه مرد خبر دهم؟ ... زن پارسا که وقتى به او نگرد مسرور شود و همين که به او فرمان دهند اطاعت کند و هنگام غيبت، امانت او را محفوظ نگه دارد.
پارسايى به معناى زهد وتقوى ورزيدن و دورى گزيدن از گناه و رو آوردن به طاعت عبادت خداوند است. همان طور که در فرمايشات حضرت رسول(ص) هم آمده اين خصلت يکى از بهترين ويژگى‌ زنان است و وجود زن پارسا نعمتى از نعم الهى است.
حضرت زهرا(س) دراين ميدان هم پيشتاز بودند و در زهد وپارسايى در بين زنان همتايى نداشتند.
انفاق حضرت زهرا(س) در شب عروسى و يا بخشيدن گردنبند مورد علاقه به سائل و يا سير کردن اسير و يتيم و فقير با وجود گرسنگى خود وخانواده‌اش که سوره هل اتى در شان ايشان و اهل بيتش(ع) نازل شد نمونه‌هاى بارزى از پارسايى ايشان است و سراسر زندگى پرافتخار او، از آغاز تا واپسين لحظات، عبادت خدا بود.
7- مطيع بودن
1-7- خير النساء التى تسره اذا نظر و تطيعه اذا امرو لا تخالفه فى نفسها و لا مالها بما يکره.( نهج الفصاحه، ح 1504)
بهترين زنان آن است که وقتى مرد به او نگرد مسرور شود و وقتى به او فرمان دهد اطاعت کند و با تن و مال خود بر خلاف رضاى شوهر کارى نکند.
2-7- حق الزوج على المراه ان لا تهجر فراشه و ان تبر قسمه و ان تطيع امره و آن لا تخرج الا باذنه و ان لا تدخل اليه من يکره. (نهج الفصاحه، ح 1389)
حق شوهر بر زن آن است که از بستر وى دورى نگيرد و قسم او را انجام دهد و فرمانش را اطاعت کند و بى‌اجازه او بيرون نرود و کسى را که دوست ندارد به خانه او نياورد.
اطاعت از شوهر و فرمانبردارى از او از جمله ويژگى‌هاى نيکو براى زنان است چرا که خداوند اطاعت از شوهر را در بسيارى از موارد بر زن فرض نموده و لذا در اين جهت هم حضرت زهرا(س) نمونه کامل و اتم بود تا جايى که حضرت امير(ع) مى‌فرمودند که (فاطمه(س)) در هيچ کارى مرا نافرمانى نکرد. از آن جمله در واقعه بيمارى ايشان و درخواست عيادت اغيار از ايشان که حضرت زهرا(س) ابتدا رد کردند ولى وقتى آنها اميرمومنان(ع) رفتند ايشان را واسطه قرار دادند واز ايشان قول گرفتند، وقتى اين مسئله را علي(ع) به فاطمه(س) گفتند حضرت زهرا(س) در راستاى اطاعت از همسر فرمودند: خانه خانه توست و من همسر تو هر آنچه مى‌خواهى انجام بده، ولى وقت ملاقات، روى از آنان برگرداندند(البته به اين دليل که آنها مى‌خواستند از اين ملاقات بهره‌بردارى سياسى کرده و اوضاع را به نفع خود عوض کنند.)
8- امين بودن
اربع من اعطيهن فقد اعطى خير الدنيا و الاخره... و زوجه لا تبغيه خونا فى نفسها و لا ماله. (نهج الفصاحه، ج 259)
چهارچيز است که هر کس از آن بهره دارد، از نيکى دوجهان بهره‌ور است،... (از آن جمله) زنى که به ناموس و مال وى خيانت نکند. امانتدارى از جمله خصلت‌هاى شايسته يک زن است، زن امين موجبات آسودگى خاطر مرد را فراهم مى‌نمايد و او با دلگرمى و اطمينان خاطر به کسب وکار و فعاليت مى‌پردازد واين خود باعث استحکام خانواده و در نتيجه جامعه با ثبات مى‌گردد. حضرت زهرا(س) در اين زمينه هم ممتاز و برجسته بودند و مى‌توان ايشان را الگوى کاملى نه تنها براى زنان بلکه براى مردان هم به حساب آورد.
نمونه بارز آن دفاع ايشان از ولايت بود چرا که پيامبر(س) در روزهاى پايانى عمر شريف خود به مردم فرمود: من دو امانت در ميان شما مى‌گذارم؛ کتاب خدا وعترتم. اگر به اين دو متمسک شويد گمراه نخواهيد شد...
حضرت زهرا(س) براى حفظ و دفاع از اين امانت يعنى ولايت، کوشش و رنج بسيارى کشيدند و لطمات و صدمات فراوانى متحمل شدند وجان عزيزشان را هم بر سر حفظ ودفاع از ولايت گذاشتند.
در مصاديق جزئى‌تر هم اظهر من الشمس است که ايشان امين ونگهدار بودند.
9- مجاهده زن
1-9-... جهاد المراه حسن التبعل. (نهج الفصاحه، ح 1403)
جهاد زن، خوب شوهردارى کردن است.
2-9- مهنه احداکن فى بيتها تدرک جهاد المجاهدين انشاءالله. (نهج الفصاحه، ح 2892)
(اى زنان) هر يک از شما با اشتغال در خانه خويش اگر خدا خواهد ثواب مجاهدان خواهد يافت.
3-9- ايما امراه ماتت و زوجها عنها راض دخلت الجنه. (نهج الفصاحه، ح 1022)
هر زنى که فوت کند و شوهرش از او راضى باشد به بهشت مى‌رود.
جهاد وظيفه عمومى همه مسلمين است. منتها مصاديق آن متفاوت است. جهاد مرد مقابله نظامي، اقتصادى و ... است و جهاد زن هم شوهردارى به نحو احسن مى‌باشد. خوب شوهردارى کردن يعنى محيط خانه را محيط محبت و صميمت کند، کارى کند که مرد خانه وقتى پس از برخورد کردن با مشکلات و سختى‌ها با تنى رنجور وخسته و روحى پر ملال به خانه مى‌آيد باديدن قيافه و شنيدن سخنان زن و مشاهده وضع داخل خانه خستگى‌هايش بر طرف شود و ملال واندوهش به يکسو رود، خوب همسردارى کردن زن به اين است که زن از نظر اداره امور داخلى خانه و حفظ آبروى مرد خيال او را آسوده کند. اينجاست که براى چنين زنى ثواب مجاهد در راه خدا خواهند داد.
در مورد حضرت زهرا(س) پيامبر اکرم(ص) يکروز پس از ازدواج ايشان به خانه آنها تشريف بردند و به آنان فرمودند... من کارهاى خانه را ميان شما تقسيم مى‌کنم. کارهاى داخل خانه را زهرا(س) و کارهاى خارج خانه را علي(ع) انجام دهد. حضرت زهرا(س) فرمود: غير از خدا هيچ کس نمى‌داند که من از اين امر (تقسيم وظايف) چقدر خوشحال شدم. زيرا احتياجى نبود که ايشان خارج از خانه با نامحرمان سروکار داشته باشند. گاهى اوقات هم که اميرمومنان(ع) به جهاد مى‌رفت تمام کارها به دوش فاطمه(س) بود. دخت عزيز پيامبر(ص) آنقدر زحمت مى‌کشيد که شريک زندگيش علي(ع) فرمود: فاطمه همسر من در ميان خانواده رسول خدا(ص) از محبوب‌ترين افراد بود، او به قدرى (در خانه شوهر) مشک آب به دوش کشيد که اثر بند مشک در بازويش باقى ماند و چندان دستاس کرد که دستهايش پينه زد و آنقدر زير ديگ، آتش روشن کرد که حرارت آتش رنگ لباسهايش را از بين برد. (مظفري-113)
زندگى علي(ع) و زهرا(س) براى همه زنان و مردان به ويژه افرادى که گرفتار شخصيت کاذب شده‌اند و کار کردن را دون شان خود مى‌دانند درسى بسيار عالى است.
10- کم موونه بودن
اعظم النساء برکه اقلهن مونه. (نهج الفصاحه، ح 358)
از همه زنان پربرکت‌تر آن است که خرجش کمتر باشد.
قناعت و کم خرج بودن از خصيصه‌هاى مثبت يک زن مى‌باشد و بالعکس تقاضاى زياد و توقع بالا موجب آزار و رنج همسر و در صورت عدم توانايى بعضا انحرافاتى را موجب مى‌شود.
در اين زمينه هم حضرت زهرا(س) براستى الگوى مناسب و ايده‌آلى بودند و بنا به سفارش پيامبر(ص) هيچ گاه در خانه از شوهر خود تقاضايى نکردند و همواره در سختى‌ها و ملايمات صبر و بردبارى پيشه کردند و هرگز گله و شکايتى نکردند، چه روزها و شبهايى که سپرى شد و غذايى براى خوردن در خانه علي(ع) يافت نمى‌شد اما در اين شرايط هم از همسر خود چيزى مطالبه نمى‌نمود تا مبادا باعث به زحمت افتادن همسرش شود.
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/05/14 و ساعت 2:46 |
 
محمود مطهرى نيا
.........................
حضرت محمد صلى الله و عليه و آله با منطق حق بود که حق را آشکار ساخت و با نيروى ايمان، بنيان ناحق را در هم شکست و آثار گمراهى را خاموش ساخت و صلاى نيک رايي، نيکوکارى و عزت در انداخت. او حقيقت را به انسانها شناساند و دم الهى‌اش روان نسل جوان را زنده گردانيد و انديشه آنان را از بند جاهليت رهانيد. پيامبر صى الله عليه و آله در وحشتکده حجاز، بهشت عشق به وجود آورد و دلها را با خورشيد اسلام پيوند داد و روشنايى محبت و صفا را در قلبها بر افروخت و آن ريگزار تفتيده و سوزان را بهارستان فضيلت و دانش و خوبى ساخت.
عاشقان او ز خوبان خوبتر
خوشتر و زيباتر و محبوبتر
دل ز عشق او توانا مى‌شود
خاک همدوش ثريا مى شود
او بهار بود و قلب بهارى‌اش ماوا و مامن جوانان رهيده از ويران سراى کشورى که روح سرگشته خوئى را در آستانش ساييده بودند و روشنايى دل و شيوه اوج را از سيما و سيرت و کلام او جستجو مى‌کردند، زيرا سبزى بهار عمر خود را در آينه بهار حسن رسول صلى الله عليه و آله مى‌ديدند. پيوند پيامبر صلى الله عليه و آله و جوانان حکايت ماندگار و منشور جاودانگى اس که فرآيند، اين ارتباط روح توانا شدن را در کالبد انس دميده، آنان را در مسير خوبتر، زيباتر و محبوبتر شدن قرار مى‌دهد. کتاب زيبا و خواندنى “جوان در چشم و دل پيامبر صلى الله عليه و آله” نوشته آقاى محمدباقر پورامينى که در سال پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله و به تازگى تجديد چاپ شده است در چهار بخش اين مطالب را در خود گنجانده است: - داستان بهار: جوانى حضرت محمد صلى الله عليه و آله، ياوران جوان و کارآمدى مديريت جوان در عرصه‌هاى مشاوره، کاروانسالاري، پرچمدارى جنگ و ...
- جاودان بهار: کيميايى جواني، انس با خدا، گريز از گناه
- بوستان بهار: درخت دوستى و انتخاب دوست، نشاط و شادمانى و همسر گزينى
- بيان بهار: نقد عمر و پندهاى پيامبر صلى الله عليه و آله به حضرت على عليه السلام، ابن مسعود و ابن عباس
اين کتاب از جمله هداياى نيکويى است که در سال پيامبر اعظم صلى الله عليه و آله مى‌توانيد به جوانان اطراف خويش بدهيد.
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/05/14 و ساعت 2:40 |