تبليغاتX
پیامبر اعظم

يارانش مثل هميشه دور او حلقه زده بودند. از ژرفاي دل، دوستش داشتند. همه جا از او «به يك اشاره» بود و از پيروانش «به سر دويدن». سراپا گوش بودند و همه وجودشان چشم كه مبادا سخني بر زبان آورد و به گوششان نرسد و يا حركتي و حالتي از نگاهشان پنهان بماند. امتداد نگاه او را نيز دنبال مي كردند. او همه چيزشان بود و بي او، هيچ.
ناگهان او لب به سخن گشود و همه گوش ها به او دوخته شد، چشم ها هم.
... «در ميان رشته ها و دستگيره هاي ايمان، كدام يك از همه محكمتر است»؟... از ياران پرسيده بود...
- نماز...
- نه!
- روزه...
- نه!
- حج، شايد حج از همه استوارتر باشد.
- نه!
- زكات... اين يكي پاكي مي آورد. از اسمش پيداست.
- نه!
- جهاد... جهاد در راه خدا عبور از مال و جان است...
- نه!
- دستگيري از مستمندان و انفاق در راه خدا...
- نه!
هريك، آنچه از جلوه هاي ايمان به خاطر داشتند، بيان كرده بودند... ديگر چيزي به خاطرشان نمي رسيد.
لبخند زيبايي بر چهره دوست داشتني رسول خدا(ص) نشست و فرمود؛ همه آنچه گفتيد از جلوه هاي بزرگ و حيات آفرين ايمان است ولي هيچيك از آنها پاسخ پرسش من نبود...
گوش ها او را مي پائيد و چشم ها پاسخ پرسش رسول اعظم(ص) را از زبان مبارك او مي كاويد... زياد منتظر نماندند. پيامبر خدا(ص) بارديگر به سخن آمد؛ «استوارترين و محكم ترين دستگيره هاي ايمان، دوست داشتن به خاطر خدا و دشمن داشتن به خاطر اوست»... راست مي گفت، مثل هميشه، همه آنچه مي پنداشتند و گفته بودند، در اين بود. دوست داشتن به خاطر خدا و دشمن داشتن به خاطر او...

 


+ نوشته شده توسط مهدی در 85/04/19 و ساعت 1:17 |
 حجت الاسلام شيخ حسين انصاريان

رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) به پاكيزگي علاقه فراوان داشت و در نظافت بدن و لباس بي نظير بود.
علاوه بر آداب وضو، اغلب روزها خود را شستشو مي داد و اين هر دو را از عبادات مي دانست.
موي سرش را با برگ سدر مي شست و شانه مي كرد و خود را با مشك و عنبر خوشبو مي نمود.
روزانه چند بار، مخصوصاً شبها پيش از خواب و پس از بيداري، دندانهايش را با دقت مسواك مي كرد.
جامه سفيدش كه تا نصف ساقهايش را مي پوشانيد هميشه تميز بود.
پيش از صرف غذا و بعد از آن دست و دهانش را مي شست و از خوردن سبزيهاي بد بو پرهيز مي نمود.
شانه عاج و سرمه دان و قيچي و آينه و مسواك، جزء اسباب مسافرتش بود.
خانه اش با همه سادگي و بي تجملي هميشه پاكيزه بود.
تأكيد مي نمود كه زباله ها را به هنگام روز بيرون ببرند و تا شب به جاي خود نماند.
نظافت تن و اندامش با قدس طهارت روحش هماهنگي داشت و به ياران و پيروان خود تأكيد مي نمود كه سر و صورت و جامه و خانه هايشان را تميز نگهدارند و وادارشان مي كرد خود را، به ويژه در روزهاي جمعه، شستشو داده و معطر سازند كه بوي بد از آنها استشمام نشود و آن گاه در نماز جمعه حضور يابند.
در ميان جمع، بشاش و گشاده رو و در تنهايي، سيمايي محزون و متفكر داشت.
هرگز به روي كسي خيره نگاه نمي كرد و بيشتر اوقات چشمهايش را به زمين مي دوخت.
اغلب دو زانو مي نشست و پاي خود را جلوي هيچ كس دراز نمي كرد.
در سلام كردن به همه، حتي بردگان و كودكان، پيشدستي مي كرد و هر گاه به مجلسي وارد مي شد نزديكترين جاي را اختيار مي نمود.
اجازه نمي داد كسي جلوي پايش بايستد و يا جا برايش خالي كند.
سخن همنشين خود را قطع نمي كرد و با او طوري رفتار مي كرد كه تصور مي شد هيچ كس نزد رسول خدا از او گرامي تر نيست.
بيش از حد لزوم سخن نمي گفت، آرام و شمرده سخن مي گفت و هيچ گاه زبانش را به دشنام و ناسزا آلوده نمي ساخت.
در حيا و شرم حضور، بي مانند بود.
هر گاه از رفتار كسي آزرده مي گشت ناراحتي در سيمايش نمايان مي شد، ولي كلمه گ له و اعتراض بر زبان نمي آورد.
از بيماران عيادت مي نمود و در تشييع جنازه حضور مي يافت.
جز در مقام داد خواهي، اجازه نمي داد كسي در حضور او عليه ديگري سخن بگويد و يا به كسي دشنام بدهد و يا بدگويي نمايد.

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/04/18 و ساعت 0:8 |
 
اکبر خوردچشم
....................
 
از جمله عادات نيکو و پسنديده رسول خدا(ص) تقدم در سلام کردن بود و اين خصلت خوب پيامبر اسلام(ص) چون موهبتى شامل همه مى‌شد. آن حضرت در باب اهميت و ارزش سلام کردن مى‌فرمايند؛ “سلام، نامى از نام‌هاى خداوند است. پس آن را ميان خودتان بپراکنيد. هرگاه مسلمان به عده‌اى سلام کند، اما آنان پاسخش را ندهند، کسى - فرشته- که بهتر و پاکيزه‌تر از آنهاست، جوابش را مى‌گويد”.
“جامع الصغير- جلد1”
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/04/18 و ساعت 0:3 |

مرکز تحقیقات اسلامی فرهنگی و آموزشی کالیفرنیا چهارمین همایش سالانه خود را 17 تیرماه امسال با محوریت صداقت و حقیقت گویی پیامبر اعظم(ص) به عنوان یک اسوه اخلاقی برگزار می کند.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از پایگاه اینترنتی مرکز تحقیقات اسلامی فرهنگی و آموزشی، این همایش که با عنوان " جشن پیامبر اسلام حضرت محمد(ص): نور ابدی حقیقت و هدایت" برگزار می شود بر موضوع حقیقت تمرکز کرده و از پیامبر به عنوان اسوه اخلاق نام می برد.

مرکز اسلامی تحقیقات فرهنگی و آموزشی یک سازمان غیر انتفاعی و غیر سیاسی است که با هدف تقویت بینش معنوی و استعداد انسان از طریق آموزش، تحقیق و مشاوره بر اساس ارزشهای سنتی اسلام و اولیاء اسلامی فعالیت کرده و عشق، تساهل، صلح و هماهنگی را مد نظر دارد.

این مرکز اسلامی هر سال همایش خود را به محوریت یکی از صفات متبرک پیامبر(ص) که در قرآن به آن اشاره شده برگزار می کند. از اینرو چهارمین همایش این مرکز با هدف آموزش ارزشهای ذاتی انسان، با الگو قرار دادن پیامبر اعظم (ص) تشکیل می شود که بر ارزش حقیقت، راستگویی و امید تمرکز خواهد کرد. همانطور که قرآن کریم، پیامبر(ص) را به عنوان صدیق الامین معرفی کرده است.

آرتور کین اسکات استادیار دپارتمان علوم انسانی کالج دومنیکن، کشیش دوتان کوکیو از کلیسای مسیحی سان فرانسینسکو، باب واسرمن شهردار فرمونت، کرگ استکلر رئیس پلیس فریمونت و بسیاری از دانشمندان و رهبران مسلمان در این همایش شرکت خواهند کرد.

مرکز تحقیقات اسلامی فرهنگی و آموزشی در کالیفرنیای ایالات متحده همچنین آخر هفته یک گردهمایی معنویی با حضور 30 تا 40 نفربرگزار می کند. ختم آیاتی از قرآن کریم و خواندن سرودها و ترانه هایی در مدح حضرت محمد(ص) از برنامه های این مراسم معنوی است.

برگزاری چنین مراسمی توسط اقلیت مسلمان شهر فریمونت در کالیفرنیا به واسطه تأکید آن بر عشق و محبت، بسیاری از غیر مسلمانان را نیز به خود جلب کرده است.


+ نوشته شده توسط مهدی در 85/04/12 و ساعت 20:23 |
"سعه صدر" از دیگر ویژگیهای برجسته حضرت محمد(ص) است که خداوند متعال در آیات متعددی از قرآن کریم به آن اشاره کرده است .

 اخلاق حضرت محمد (ص) همان اخلاقیاتی بوده است که پیامبران و انبیاء الهی دیگر نیز داشته اند، اما آنچه که در حضرت محمد (ص) به عنوان خاتم الانبیاء وجود داشت، کاملتر و جامعتر از دیگر انبیاء بوده است.

بزرگترین ویژگی حضرت محمد(ص) سعه صدر است که در آیات قرآن به این خصیصه اشاره شده است. این در حالی است که وقتی پیامبر (ص) بر انگیخته شد از خداوند متعال خواست تا به او سعه صدر دهد که این ویژگی به عنوان ویژگی مثبت و بارز و برجسته در آن حضرت نمایان شده است. 

 محبت، دلسوزی و برخورداری از اندیشه ژرف و تعقل عمیق آن حضر برای مردم بسیارقابل توجه است تا جائیکه حتی قرآن کریم نیز این مسئله را آورده و عنوان کرده همدردی، همراهی و همرازی با مردم از ویژگیهای او بوده است.

پیامبر اکرم(ص) بسیار ساده و به دور از تکبر، غرور و فخر می زیست،  او به گونه ای رفتار می کرد که خود را با کمترین افراد یکسان می دانست و به خاطر پیامبر بودن خود را برتر از دیگران نمی شمارد تا جائیکه می گفت در راه رفتن، ایستادن، زندگی کردن، خوابیدن و خوردن مانند دیگر بندگان خدا هستم.

 آنچه همیشه در پیامبر زبانزد بوده، لطافت و نرمی طبع او است که زمینه ساز جذب پیروان خاص خود را فراهم آورد، زیرا اگر لطافت و نرم خویی در پیامبر اکرم(ص) نبود یاران از اطراف او پراکنده می شدند، به دلیل القاب و صفات خاص ایشان بود که مسلمانان گروه گروه به وی ملحق شده و به آن حضرت تمسک می جستند .

 

حجت الاسلام دکتر سید حسن اسلامی عضو هیئت علمی مرکز تحقیقات و ادیان مذاهب قم در گفتگو با خبرنگار مهر

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/04/12 و ساعت 20:20 |

دبیر برگزاری کتاب سال حوزه در گفتگو با خبرنگار حوزوی مهر با اعلام این خبر گفت: اولین جلسه کمیته داوری کتاب سال حوزه با تشکیل کمیته تخصصی عرفان و اخلاق از پنج شنبه گذشته (8 تیر ماه) فعالیت خود را آغاز کرده و با تشکیل سایر کمیته ها، مرحله اول داوری با هدف بررسی عمومی و غربال اولیه آثار رسیده فعالیت خود را آغاز کرده و تا پایان هفته چاری این مرحله به اتمام خواهد رسید.

علی رضا زهیری افزود: مرحله بررسی تخصصی آثار نیز از ابتدای هفته آینده شروع شده و مراحل دیگر نیز تا پایان شهریور  ادامه خواهد داشت.

وی افزود: دبیرخانه کتاب سال حوزه به مناسبت سال نبوی (ص) و با هدف فرهنگ سازی، معرفی اثر برگزیده حوزوی در این موضوع را در دستور کار خود قرار داده است. به همین منظور و با توجه به کمبود زمان در اعلام فراخوان در نظر است از مجموع کتاب هایی که در سال های قبل حائز رتبه شده اند کتاب برتر حوزه در موضوع نبی اعظم (ص) معرفی شود.

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/04/11 و ساعت 0:51 |
گويند هروقت رسول اکرم(ص) هرچيزى را از بازار خريدارى مى‌کرد، خود شخصا به خانه مى‌برد. اگر کسى همراه آن حضرت بود و مى‌گفت که آن را به من بدهيد تا برايتان بياورم، آن بزرگوار مى‌فرمود: «صاحب متاع شايسته‌تر است که متاع خود را خودش حمل نمايد.»
 
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/04/11 و ساعت 0:32 |

محسن پورمحمد

مقدمه

خداى سبحان در آيه 157 سوره اعراف چنين فرموده است: «الذين يتبعون الرسول النبى الامى الذي يجدونه مكتوبا عندهم فى التوراة و الانجيل يامرهم بالمعروف و ينهاهم عن المنكر... .» از اين آيه شريفه استفاده مى‏شود كه اهل كتاب در عصر نزول قرآن، بشارت به حضرت رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله را در كتاب‏هاى خود مى‏يافته‏اند. همچنين بر اساس آيه سوره مباركه صف، حضرت عيسى‏عليه السلام خود را مبشر پيامبرى به نام «احمد» مى‏داند: «و اذ قال عيسى بن مريم يا بني‏اسرائيل اني رسول الله اليكم مصدقا لما بين يدى من التوراة و مبشرا برسول ياتي من بعدى اسمه احمد فلما جاءهم بالبينات قالوا هذا سحر مبين.» (صف: 6) اين آيات و نظاير آن ما را از مراجعه به تورات و انجيل موجود بى‏نياز مى‏سازد. گذشته از آن، كسى كه اندك آشنايى با عهدين موجود داشته باشد به يقين مى‏داند كه اين كتب اندك شباهتى با تورات و انجيل مورد نظر قرآن ندارند، حتى تركيب و صورت محرفى از آنها نيز نمى‏توانند باشند. عهدين موجود «سيره مانندى‏» بيش نيستند كه در طول قرن‏هاى متمادى، نويسندگان بسيارى آنها را به رشته تحرير در آورده‏اند. بنابراين، جستجو از بشارت‏هاى قرآنى در اين كتاب‏ها اساسا خطاست. با وجود اين، شواهد و قراينى در آنها وجود دارد كه به خوبى، بر پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله قابل تطبيق است. اين شواهد و قراين هم در عهد عتيق و هم در عهد جديد قابل پيگيرى است.

پيامبر موعود در عهد عتيق

در عهد عتيق بشارت‏هاى بسيارى وجود دارد. در ميان آنها، مواردى هست كه در طول تاريخ تنها بر پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله قابل تطبيق است. از اين نمونه است آنچه در خطاب به حضرت موسى‏عليه السلام در سفر تثنيه از عهد عتيق آمده است:

«نبى‏اى را از براى ايشان از ميان برادران ايشان مثل تو مبعوث خواهم كرد و كلام خود را در دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر فرمايم به ايشان خواهد گفت و هر كسى كه سخنان مرا، كه او به اسم من مى‏گويد، نشنود من از او مطالبه خواهم كرد.» (1)

مسيحيان به بيانى كه در كتاب اعمال رسولان آمده است، (2) مصداق اين بشارت را حضرت عيسى مسيح‏عليه السلام مى‏دانند. اما آيا حضرت عيسى‏عليه السلام مى‏تواند مصداق اين بشارت باشد؟

نقد درونى

در اين عبارت چند خصوصيت مهم براى «پيامبر موعود» وجود دارد كه قابل تامل و بررسى است:

الف- پيامبرى نظير موسى‏عليه السلام:

مسيحيان اين عبارت را بر حضرت عيسى‏عليه السلام تطبيق مى‏دهند. حضرت عيسى مسيح‏عليه السلام چند شباهت‏با حضرت موسى‏عليه السلام داشت:

1- هر دو يهودى بودند.

2- هر دو پيامبر بودند.

ظاهرا اين دو خصوصيت‏براى «نظير موسى‏» بودن كافى نيست; زيرا اگر حضرت عيسى‏عليه السلام با داشتن اين دو شباهت، نامزد اين بشارت باشد، هر كدام از انبياى بنى اسرائيل پس از حضرت موسى‏عليه السلام نيز همين دو خصوصيت را داشته‏اند و حضرت يوشع، سليمان، اشعيا، يحيى‏عليهم السلام و برخى ديگر از اين بزرگواران نيز هم يهودى بوده‏اند و هم پيامبر، اما كسى اين بشارت را بر آنها تطبيق نكرده است.

از سوى ديگر، دلايلى وجود دارد كه حضرت عيسى‏عليه السلام «نظير موسى‏» نبود، بلكه تنها پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله «نظير موسى‏» بودند:

1- طبق اعتقاد مسيحيان، حضرت عيسى‏عليه السلام خداست! او يكى از اقنوم‏هاى سه‏گانه اقدس است! اما حضرت موسى‏عليه السلام نزد آنان از مقام الوهيت‏برخوردار نبود، او تنها پيامبر خدا بود. پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله نيز با معجزه جاويد خود - قرآن - فقط پيامبر بود. پس او نظير موسى است.

2- طبق اعتقاد مسيحيان، حضرت عيسى‏عليه السلام براى گناهان بشريت‏بر صليب مرد و دفن گرديد، ولى پس از سه روز به آسمان‏ها رفت. او قيام پس از مرگ داشت و اين حادثه مهمى در زندگى حضرت عيسى مسيح‏عليه السلام به شمار مى‏رود. اما حضرت موسى‏عليه السلام اين‏گونه نمرد و به آسمان‏ها نيز نرفت. پس حضرت عيسى مسيح‏عليه السلام «نظير موسى‏» نبود. در مقابل، پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله همانند حضرت موسى‏عليه السلام از دنيا رفت.

3- حضرت موسى‏عليه السلام و پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله در يك روند طبيعى و عادى، در اثر مباشرت طبيعى يك زن و مرد به دنيا آمدند. اما حضرت عيسى‏عليه السلام با معجزه خاصى خلق شد. انجيل متى درباره ولادت حضرت عيسى‏عليه السلام چنين آورده است: «اما ولادت عيسى مسيح چنين بود كه چون مادرش مريم به يوسف نامزد شده بود قبل از آنكه با هم آيند او را از روح‏القدس حامله يافتند.» (3) لوقا در اين باره چنين نوشته است: «پس فرشته نزد او داخل شده، گفت: سلام بر تو اى نعمت رسيده، خداوند با تو است و تو در ميان زنان مبارك هستى. اينك حامله شده پسرى خواهى زاييد و او را عيسى خواهى ناميد... مريم به فرشته گفت: اين چگونه مى‏شود و حال آنكه مردى را نشناخته‏ام; فرشته در جواب وى گفت: روح‏القدس بر تو خواهد آمد و قوت حضرت اعلى بر تو سايه خواهد افكند...; زيرا در نزد خدا هيچ امرى محال نيست.» (4)

قرآن كريم نيز خلقت‏حضرت عيسى‏عليه السلام را با شكوه هر چه تمام‏تر، چنين بيان كرده است: «اذ قالت الملائكة يا مريم ان الله يبشرك بكلمة منه اسمه المسيح عيسى ابن مريم وجيها فى الدنيا و الآخرة و من المقربين... قالت رب انى يكون لي ولد و لم يمسسني بشر قال كذلك الله يخلق ما يشاء اذا قضى امرا فانما يقول له كن فيكون.» (آل عمران: 45 - 47). بنابراين، حضرت عيسى‏عليه السلام تولدى همانند حضرت موسى‏عليه السلام نداشته است. پس نظير او نيست.

4- حضرت موسى‏عليه السلام و پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله هم پدر داشتند و هم مادر، همچنين تشكيل خانواده دادند و داراى فرزندانى نيز گرديدند. اما حضرت عيسى‏عليه السلام فقط مادر داشتند و خلقت ايشان همانند خلقت‏حضرت آدم‏عليه السلام بود، تا پايان عمر هم تشكيل خانواده ندادند و مجرد باقى ماندند. پس او «نظير موسى‏» نبودند.

5- حضرت موسى‏عليه السلام و پيامبر كرم‏صلى الله عليه وآله نزد مردم خود پذيرفته شدند. شكى نيست كه يهود مزاحمت‏هاى فراوانى براى حضرت موسى‏عليه السلام ايجاد كردند و در دوران سرگردانى در بيابان پيوسته بهانه‏جويى مى‏كردند. اما در عين حال، حضرت موسى‏عليه السلام را به عنوان پيامبرى الهى قبول داشتند. به نحو مشابهى، قريش عرصه را بر پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله در مكه تنگ گرفتند و آن حضرت پيوسته مورد اذيت و آزار آنها بودند تا پس از سيزده سال از محل تولد خود به مدينه هجرت كردند، اما پيش از رحلت، تمام ملت عرب او را به عنوان پيامبر قبول داشتند. ولى بر اساس اناجيل موجود، يهود حضرت عيسى‏عليه السلام را نپذيرفتند (5) و در نهايت، او را دستگير نمودند و تسليم فرماندار رومى كردند. حتى امروز پس از دو هزار سال، ملت‏يهود حضرت عيسى‏عليه السلام را رد مى‏كنند و قبول ندارند. بنابراين، حضرت عيسى‏عليه السلام «نظير موسى‏» نبود.

6- حضرت موسى‏عليه السلام و پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله پيامبر بودند و در عين حال، حكومت و رهبرى جامعه را نيز برعهده داشتند، وحى الهى را دريافت مى‏كردند و بر اساس آن، به ارشاد و راهنمايى مردم مى‏پرداختند. علاوه بر آن، حاكم بر مردم نيز بودند. حضرت موسى‏عليه السلام همچون سلطان مقتدرى فرمان مى‏راند و - به اصطلاح - حيات و مرگ قوم در دستش بود. او دستور داد مردمى را كه حرمت روز سبت را شكسته بود و در آن روز، هيزم جمع كرده بودند سنگسار كنند. (6) كم نبود گناهانى كه مرتكبان آنها به مجازات مرگ محكوم مى‏شدند و حضرت موسى‏عليه السلام دستور اجراى حكم الهى صادر مى‏كردند. به نحو مشابهى، حضرت محمدصلى الله عليه وآله نيز از چنين قدرتى برخوردار بودند. اما متاسفانه همه انبياعليهم السلام فرصت اجراى فرامين الهى را نيافتند. افراد بسيارى بودند كه از موهبت نبوت برخوردار بودند، اما هرگز فرصت اجراى فرامين الهى را پيدا نكردند. حضرت عيسى‏عليه السلام نيز از اين دسته بودند. ايشان نه تنها حكومت عام پيدا نكردند، حتى شاگردان بسيار نزديك و حواريونشان نيز به ايشان خيانت ورزيدند، (7) او را دستگير نمودند و تسليم فرماندار رومى كردند. آنها او را به سخريه گرفتند، آب دهان بر رويش انداختند، بر صورت او سيلى زدند و حتى او را عريان ساختند، لباس قرمزى بدو پوشانيدند، تاجى از خار بافتند و بر سرش گذاشتند و استهزا كنان به او گفتند: اى پادشاه يهود. در نهايت نيز او را به دار كشيدند. (8) بنابراين، حضرت عيسى‏عليه السلام «نظير موسى‏» نبود.

7- حضرت موسى‏عليه السلام و پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله، هر كدام شريعت جديدى آوردند. حضرت موسى‏عليه السلام علاوه بر «ده فرمان‏»، شريعت جامعى براى هدايت قوم بنى‏اسرائيل آوردند. پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله نيز در بين مردمى كه غرق در جهل و وحشيگرى بودند مبعوث شدند و آنها را از حضيض ذلت‏به اوج عزت رسانيدند. ايشان مصدق و مهيمن تعليمات انبياى سلف‏عليهم السلام بودند، ولى در عين حال، شريعت جديدى آوردند. اما حضرت عيسى‏عليه السلام شريعت جديدى نياوردند و بر اساس نقل اناجيل فرمودند: «گمان مبريد آمده‏ام تا تورات يا صحف انبيا را باطل سازم، نيامده‏ام تا باطل نمايم، بلكه تا تمام كنم; زيرا هر آينه به شما بگويم تا آسمان و زمين زايل نشود، همزه يا نقطه‏اى از تورات هرگز زايل نخواهد شد تا همه واقع شود. (9) همچنين در انجيل لوقا آمده است: «آسان‏تر است كه آسمان و زمين زايل شود از آنكه يك نقطه از تورات ساقط گردد.» (10) بنابراين، حضرت عيسى‏عليه السلام «نظير موسى‏» نبود و تنها پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله در تمام اين موارد «نظير موسى‏» بودند.

ب از ميان برادران ايشان:

كتاب مقدس از حضرت ابراهيم‏عليه السلام به عنوان دوست و خليل خدا ياد مى‏كند. حضرت ابراهيم‏عليه السلام دو همسر به نام‏هاى ساره و هاجر داشت. هاجر اولين پسر حضرت ابراهيم، اسماعيل‏عليه السلام، را به دنيا آورد. در اين زمان، حضرت ابراهيم‏عليه السلام هشتاد و شش‏ساله بودند. (11) هنگام عهد خدا با حضرت ابراهيم‏عليه السلام، حضرت اسماعيل‏عليه السلام يگانه فرزند ايشان بود. (12) همسر ديگر حضرت ابراهيم، ساره، نيز در ايام پيرى حامله شد و پسرى زاييد و حضرت ابراهيم‏عليه السلام نام او را اسحاق نهادند. در آن هنگام، حضرت ابراهيم‏عليه السلام صد ساله بودند. (13) عهد عتيق فرزندان اسماعيل و فرزندان اسحاق را در مقابل يكديگر با هم برادر خوانده است. (14) فرزندان اسحاق يهودى و فرزندان اسماعيل عرب زبان بودند. حضرت محمدصلى الله عليه وآله از نژاد اسماعيل، فرزند اول ابراهيم خليل الله‏عليه السلام، بود كه خداوند او را از ميان برادران اسرائيل - يعنى از نژاد اسماعيل - برگزيد و اين دقيقا همان چيزى است كه در خطاب به حضرت موسى‏عليه السلام آمده است. (15)

ج- خداوند كلام خود را در دهان او گذاشت:

در كتاب اشعياى نبى‏عليه السلام چنين آمده است: «و آن طومار را به كسى كه خواندن نداند، داده، گويند: اين را بخوان و او مى‏گويد: خواندن نمى‏دانم.» (16) پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله چهل ساله بودند كه در غار حرا، در شب بيست و هفتم ماه رجب، جبرئيل امين ايشان را با زبان مادريشان مورد خطاب قرار داد و فرمود: بخوان، او فرمود: من خواندن نمى‏دانم. به او گفته شد: به نام خداوند كريم خود بخوان. (17) اينچنين فرشته وحى، كلمات الهى را بر دهان مبارك پيامبرصلى الله عليه وآله گذاشت و ايشان نيز به همان صورتى كه به ايشان وحى و القا شده بود، تكرار كردند و به مردم ابلاغ نمودند.

در قرآن كريم، سوره‏هاى متعددى وجود دارد كه با كلمه «قل‏» آغاز شده‏اند. همچنين آيات فراوانى وجود دارد كه در ابتداى آنها كلمه «قل‏» وارد شده است. تمام اينها نشانگر آن است كه فرشته وحى كلام الهى را بر دهان حضرت رسول‏صلى الله عليه وآله گذاشته است. آن حضرت مكتب نديده بودند و در تمام عمر شريف خود هرگز قلم به دست نگرفتند. معلم او فقط قادر توانا بود: «و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى علمه شديد القوى.» (نجم: 3-5))(

نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مساله آموز صد مدرس شد (18)

د- او از خدا و به نام خدا سخن خواهد گفت:

در سراسر قرآن كريم، كه معجزه جاويد پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله است، يك اظهار نظر و تفسير و حتى يك كلمه و اشاره از خود پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله يا از ياران مؤمن و صديق او ديده نمى‏شود. قرآن كريم، به تمامى، وحى و كلام خدا و از زبان خداست. 113 سوره از 114 سوره قرآن كريم با «به نام خداوند بخشنده مهربان‏» شروع شده است. تنها در ابتداى سوره مباركه «توبه‏» است كه «بسم الله الرحمن الرحيم‏» وجود ندارد. دليل آن هم خطاب خاص اين سوره مباركه به مشركان است. مسلمانان به تبع پيامبر خود، هر امرى را با نام خدا شروع مى‏كنند و هر كارى را كه با نام اقدس خدا شروع نشود ابتر مى‏دانند. اما مسيحيان امور خود را با نام خدا شروع نمى‏كنند، بلكه با نام «پدر، پسر، روح القدس‏» شروع مى‏كنند، در حالى كه خدا اسمى است كه جنسيت‏بردار نيست. بنابراين، پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله كه از خدا و به نام خدا سخن مى‏گفت، مصداق اتم اين بشارت است.

نقد بيرونى

الف- تفسير فرهنگ كتاب مقدس:

در فرهنگ كتاب مقدس (19) ذيل مدخل موسى، (Moses) آمده است:

«موسى به عنوان يك زمامدار و قانونگذار، مؤسس ملت‏يهود است. او تجمعى سست از افراد سامى‏نژاد را يافت كه هيچ‏كدامشان چيزى بيش از يك برده نبودند. انديشه‏ها و دينشان يك مجموعه كاملا مغشوش بود. او آنان را از اين وضعيت‏بيرون برد و با تلاش بسيار به صورت ملتى در آورد كه داراى قانون، غرور ملى و نيز احساس جذاب برگزيده بودن از طرف خدايى متعالى برخوردار بود. در طول تاريخ، تنها كسى كه - ولو در حد پايينى - با موسى قابل مقايسه است محمد(ص) است.» (20)

ب- نامه‏هاى پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله:

پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله در نامه‏هايى كه براى بزرگان و رهبران يهود و نصارى فرستاده‏اند، به اين حقيقت اشاره كرده‏اند. بنابراين، حقايقى وجود داشته كه اينك بر ما پوشيده مانده است و اگر ذكرى از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله در كتب عهدين نبود هرگز پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله آنچنان محكم با اهل كتاب محاجه نمى‏كرد. در ذيل، به دو نامه از نامه‏هاى پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله، كه براى سران يهود فرستاده‏اند، اشاره مى‏كنيم:

1- كتابه‏صلى الله عليه وآله الى اليهود:

«من محمد رسول الله(ص)، اخى موسى و صاحبه، بعثه الله بما بعثه به. انى انشدكم بالله و ما انزل على موسى و يوم طور سيناء و فلق لكم البحر و انجاكم و اهلك عدوكم و اطعمكم المن و السلوى و ظلل عليكم الغمام. هل تجدون فى كتابكم انى رسول الله(ص) اليكم و الى الناس كافة؟ فان كان ذلك كذلك، فاتقوا الله و اسلموا، و ان لم يكن عندكم فلا تباعة عليكم.» (21)

2- كتابه‏صلى الله عليه وآله الى يهود خيبر:

«بسم الله الرحمن الرحيم من محمد رسول الله، صاحب موسى و اخيه المصدق لما جاء به، الا ان الله قال لكم يا معشر اهل التوراة، و انكم لتجدون ذلك فى كتابكم "محمد رسول الله و الذين معه اشداء على الكفار رحماء بينهم تراهم ركعا سجدا يبتغون فضلا من الله و رضوانا سيماهم فى وجوههم من اثر السجود ذلك مثلهم فى التوراة و مثلهم فى‏الانجيل كزرع اخرج شطاه فاستغلظ فاستوى على سوقه يعجب الزراع ليغيظ بهم الكفار وعد الله الذين آمنوا و عملوا الصالحات منهم مغفرة و اجرا عظيما." و اني انشدكم بالله و انشدكم بما انزل عليكم و انشدكم بالذى اطعم من كان قبلكم من اسباطكم المن و السلوى و انشدكم بالذى ايبس البحر لآباءكم حتى انجاكم من فرعون و عمله الا اخبرتمونى; هل تجدون فيما انزل الله عليكم ان تؤمنوا بمحمد فان كنتم لاتجدون ذلك فى كتابكم فلاكره عليكم "قد تبين الرشد من الغى" فادعوكم الى الله و نبيه.» (22)

در اين نامه‏ها، رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله خود را دوست و برادر حضرت موسى‏عليه السلام معرفى نموده‏اند. اگرچه تمام انبياعليهم السلام به تعبيرى، برادر يكديگر محسوب مى‏شوند، اما بعيد نيست كه اين مورد خاص اشاره به مورد سفر تثنيه 18:18 باشد.

پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله در عهد جديد

در قرون اوليه ميلادى، مردم در انتظار پيامبرى نظير موسى‏عليه السلام بودند. براى كسانى كه با عهد جديد آشنايى داشته باشند اين مطلب غير قابل انكار است. بر اساس عهد جديد و اسناد به دست آمده در سواحل بحرالميت، مردم در عصر حضرت يحيى و حضرت عيسى‏عليهما السلام در انتظار چند نفر بودند. اين انتظار در مواقع گوناگونى ظهور و بروز داشته است:

1- اشاره (23) به «آن نبى‏»

الف- «آن نبى‏» پس از موعظه روز عيد:

در روز عيد بزرگى كه حضرت عيسى‏عليه السلام مردم را موعظه مى‏كردند، پس از اتمام موعظه، در بين مردم اختلاف افتاد كه او چه كسى است. بعضى او را همان پيامبرى دانستند كه حضرت موسى‏عليه السلام و ديگران به آن بشارت داده بودند و بعضى ديگر او را مسيح موعودعليه السلام دانستند: «آنگاه بسيارى از آن گروه چون اين كلام را شنيدند، گفتند: در حقيقت، اين شخص همان نبى است و بعضى گفتند: او مسيح است و بعضى گفتند: مگر مسيح از جليل مى‏آيد؟... پس درباره او در ميان مردم اختلاف افتاد.» (24) از اين عبارت به خوبى هويداست كه مردم در انتظار يك مسيح و يك پيامبر موعود بودند. به عبارت ديگر، آنها در انتظار دو نفر بودند به همين دليل در بينشان اختلاف افتاد; زيرا بعضى گفتند اين است و بعضى گفتند آن!

ب- «آن نبى‏» پس از معجزه اطعام:

در طبريه، آن سوى درياى جليل، گروه بسيارى به پيشواز حضرت عيسى‏عليه السلام آمدند. آن حضرت با پنج قرص نان و دو ماهى كوچك تمام آن جمعيت را، كه در حدود پنج هزار نفر بودند، اطعام كردند. «چون سير شدند حضرت دستور دادند كه پاره‏هاى باقى‏مانده را جمع كنند تا چيزى ضايع نشود. پس جمع كردند و از پاره‏هاى پنج نان جو، كه از خورندگان زياده آمده بود، دوازده سبد پر كردند. چون مردمان اين معجزه را، كه از عيسى صادر شده ديدند، گفتند: "اين البته همان نبى است كه بايد در جهان بيايد" و اما عيسى چون دانست كه مى‏خواهند بيايند و او را به زور برده پادشاه سازند باز تنها به كوه برآمد.» (25)

ج- «آن بنى‏» در تفحص يهود و شهادت حضرت يحيى‏عليه السلام:

وقتى حضرت يحيى‏عليه السلام به ارشاد و موعظه مردم پرداختند، درباره او به تحقيق و تفحص پرداختند. در انجيل يوحنا، در اين باره چنين آمده است: «اين است‏شهادت يحيى در وقتى كه يهوديان از اورشليم، كاهنان و لاويان را فرستادند تا از او سؤال كنند كه تو كيستى. معترف شد و انكار ننمود، بلكه اقرار كرد كه من مسيح نيستم. آنگاه از او سؤال كردند: پس چه؟ آيا تو الياس هستى؟ گفت: نيستم، آيا تو «آن نبى‏» هستى؟ جواب داد كه نى. آنگاه بدو گفتند: پس كيستى تا به آن كسانى كه ما را فرستاده‏اند جواب بريم؟ درباره خود چه مى‏گويى...؟ فرستادگان از فريسيان بودند. پس از او سؤال كرده، گفتند: اگر تو مسيح و الياس و «آن نبى‏» نيستى پس براى چه تعميد مى‏دهى...؟ يحيى در جواب ايشان گفت:... او آن است كه بعد از من مى‏آيد، اما پيش از من شده است. من لايق نيستم بند نعلينش را باز كنم.» (26) «او از من تواناتر است.» (27)

چنان كه مكرر بيان شده است، انبياى بنى‏اسرائيل پيوسته از ظهور «مسيح‏» و «پيامبرى نظير موسى‏» خبر داده بودند. بنابراين، طبيعى بود كه مردم گمان كنند حضرت يحيى‏عليه السلام همان «مسيح موعود» و يا پيامبر موعود باشد. بدين سبب، حاكمان اورشليم برخود لازم و واجب مى‏دانستند كه از اين موضوع تحقيق كنند. آنها افرادى ساده لوح و زودباور نبودند; اگر كسى ادعاى نبوت مى‏كرد به خوبى، تحقيق مى‏كردند. تحقيق در مورد دعاوى كسانى كه ادعاى نبوت مى‏كردند و يقين به صحت و سقم ادعاها از وظايف شوراى بزرگ سنهدرين بود. اين شورا از 71 نفر عضو مشاور تشكيل مى‏شد. (28) از اين‏رو، شوراى مزبور، كه انجيل يوحنا آن را «يهود» مى‏نامد، هيئتى اعزام كرد تا درباره دعاوى يحيى‏عليه السلام تحقيق كنند. هيئت اعزامى سه سؤال از حضرت يحيى‏عليه السلام پرسيدند:

1- آيا تو «مسيح موعود» هستى؟

2- آيا تو الياس نبى هستى؟

3- آيا تو «آن نبى‏» - پيامبر موعود - هستى؟

حضرت يحيى‏عليه السلام در جواب سؤال اول، اقرار كرد كه مسيح نيست. سؤال دوم درباره حضرت الياس‏عليه السلام بود. يهوديان طبق كتاب دوم پادشاهان (29) معتقد بودند كه حضرت الياس‏عليه السلام پيامبرى است كه بر گردباد سوار شده و به آسمان عروج كرده و شخصا به زمين رجعت‏خواهد كرد. چون حضرت يحيى‏عليه السلام مسيح بودن خود را منكر شد، به نظر هيئت اعزامى چنين رسيد كه وى بايد حضرت الياس نبى‏عليه السلام باشد كه رجعت كرده است. بنابراين، از حضرت يحيى‏عليه السلام سؤال كردند كه آيا تو الياس نبى هستى؟ حضرت يحيى‏عليه السلام پاسخ دادند كه من الياس نيستم. (30) سپس فرستادگان با خود گفتند كه اگر او مسيح و الياس نيست، آيا همان نبى‏اى است كه حضرت موسى و انبياى ديگرعليه السلام به ظهور او بشارت داده‏اند؟ لذا، سؤال سوم را مطرح كردند. حضرت يحيى‏عليه السلام به اين پرسش نيز پاسخ منفى دادند و فرمودند پيامبر موعود «از او نيرومندتر است‏» (31) و او حتى خود را لايق نمى‏يابد كه بند نعلين او را باز كند. (32)

اين مطلب معلوم است كه كليسا همواره حضرت يحيى‏عليه السلام را منادى ظهور حضرت عيسى‏عليه السلام، وابسته و تابع وى معرفى كرده‏اند. در اين باره چند نكته قابل توجه است:

1- حضرت يحيى و حضرت عيسى‏عليهما السلام معاصر و با تفاوت شش ماه، (33) هم‏سن يكديگر بودند. حضرت يحيى‏عليه السلام در اين پرسش و پاسخ مى‏فرمايد: آن كه بعد از من مى‏آيد نيرومندتر از من خواهد بود. قيد «بعد» نشان مى‏دهد كه آن پيغمبر در زمان نامعينى در آينده خواهد آمد. اين كلمه در زبان انبياعليهم السلام در عهد عتيق معمولا به معناى يك يا چند دوران است.

2- حضرت يحيى‏عليه السلام به دنبال بررسى‏هاى هيئت اعزامى، آشكارا اعلام كرد كه پيامبر ديگرى در راه خواهد بود. شان و جلال او در پيشگاه قادر متعال آنچنان است كه او - يحيى - حتى شايسته بازكردن بند كفش‏هايش نيست. بديهى است كه آن پيامبر، با چنان مشخصاتى، حضرت عيسى‏عليه السلام نبود; زيرا اگر حضرت عيسى‏عليه السلام «آن نبى‏» بود، حضرت يحيى‏عليه السلام مانند يك شاگرد و مريد و حوارى بايد دنباله‏رو او مى‏شد و البته حضرت يحيى‏عليه السلام هرگز در مورد حضرت عيسى‏عليه السلام چنين نكرد. او بدون آنكه كوچك‏ترين توجهى به حضور پسر خاله‏اش، حضرت عيسى‏عليه السلام، در يهوديه و جليليه داشته باشد، موعظه مى‏كرد و همچنان مردم را تعميد مى‏داد و شاگرد و حوارى جديد مى‏پذيرفت. (34) او با هردويس در افتاد، (35) فريسيان و صدوقيان را سخت مورد حمله قرار مى‏داد (36) و پيشگويى مى‏كرد كه پس از او پيامبرى خواهد آمد كه «بس نيرومندتر» از اوست. (37) البته در تمام اين مدت، حضرت عيسى‏عليه السلام هم، كه از قبل به آنجا آمده بود، در آن حوالى، سرگرم فعاليت‏هايى بود. (38)

3- هنگامى كه حضرت يحيى‏عليه السلام را نزد خود مجسم كنيم كه در بيابان‏هاى يهوديه و در سواحل رود اردن براى توده‏هاى مؤمن يهودى، كه چند هزار سال سابقه خداپرستى داشته‏اند، با فرياد موعظه مى‏كرد و با وجود آن، راه به جايى نمى‏برد و آنگاه كه حضرت محمدصلى الله عليه وآله را در نظر آوريم كه آرام و با وقار، آيات آسمانى قرآن كريم را به گوش اعراب بت‏پرست و جاهل ديرباور مى‏رساند و وقتى كه تاثير و نفوذ اين مواعظ دوگانه را بر شنودگان آن دو بزرگوار ارزيابى كنيم و به نتايج نهايى آنها بنگريم مى‏توانيم تفاوت عظيم ميان آنان را حس كنيم و به اهميت و معناى اين كلمات كه «او از من نيرومندتر است‏» پى ببريم.

هنگامى كه به دستگيرى و زندانى شدن آن تعميدگر بى‏گناه بينديشيم كه به فرمان هروديس آنتيپاس بى‏رحمانه و ستمگرانه به دليل رذالت رقاصه زناكارى سر از بدن مباركش جدا مى‏كنند (39) و يا وقايع در هم و مغشوش و در عين حال، غم‏انگيز و دردآور زندگى حضرت عيسى‏عليه السلام را طبق نقل انجيل‏نويسان، پيش چشم خود مجسم كنيم كه به فرمان استاندار چكمه‏پوش روم - به نام پيلاطوس - شلاق مى‏خورد، اطرافيان بر رويش آب دهان مى‏انداختند و حتى شاگردان و حواريون نزديك نيز به او خيانت و يا از او فرار كردند و يا او را انكار نمودند و به دستور هروديس به رسم تاجگذارى، تاجى از خار بر سرش گذاشتند و يا فاجعه بزرگى كه در تپه جلجته حادث شد (40) و هنگامى كه با چشم باطن حوادث ديگرى را نظاره كنيم; ورود ظفرمند اشرف انبيا به مكه، نابودى كامل همه اصنام و تماثيل باستانى شرك و بت‏پرستى، تطهير خانه مقدس كعبه، منظره شورانگيز مقهور شدن دشمن خطرناك به رياست ابوسفيان را كه به پاى رسول خداصلى الله عليه وآله مى‏افتاد و به رحمت و بخشايش او پناه برد و اسلام آورد، پرستش صادقانه خداى واحد، فداكارى‏ها و مجاهدت‏هاى مسلمانان در راه خدا و خلاصه، آخرين موعظه خاتم‏الانبياصلى الله عليه وآله و كلمات ملكوتى او كه فرمود: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا» (مائده: 3)، در چنين لحظاتى است كه به مفهوم واقعى گفتار حضرت يحيى‏عليه السلام پى مى‏بريم كه فرمود: «او از من نيرومندتر است.» (41)

4- مردم به شدت در انتظار ظهور «پيامبر موعود» بوده‏اند و اين مطلب در جاى جاى عهد جديد آمده است. در بعضى جاها «پيامبر موعود»، حضرت عيسى‏عليه السلام دانسته شده، اما از آنجا كه بر خود آن حضرت پوشيده نبوده كه شخص ديگرى در راه است‏به درخواست مردم توجه نكرده‏اند. حتى ممكن است‏حضرت عيسى‏عليه السلام در تعيين او مطالبى گفته باشند، ولى انجيل‏نويسان آن را نقل نكرده باشند. اما اجمالا نقل شده است كه «و چون مردمان اين معجزه را، كه از عيسى صادر شده ديدند، گفتند: اين البته همان نبى است كه بايد در جهان بيايد و اما عيسى چون دانست كه مى‏خواهند بيايند و او را به زور برده، پادشاه سازند باز تنها به كوه برآمد.» (42) اگر حضرت عيسى‏عليه السلام همان پيامبر موعود بود نبايد به درخواست مردم پشت پا مى‏زد. تعداد جمعيت‏بسيار زياد بوده است; دست كم، پنج هزار نفر به استقبال حضرت عيسى‏عليه السلام شتافتند و آن حضرت با معجزه، تمام آنها را اطعام كرد. (43) بنابراين، بهترين فرصت‏براى اجابت دعوت مردم فراهم بوده است، ولى حضرت عيسى‏عليه السلام به اصرار آنها پاسخ منفى مى‏دهد و به تنهايى به كوه مى‏رود تا خدا را عبادت كند. (44) پس چون مردم در تطبيق پيامبر موعود با حضرت عيسى‏عليه السلام دچار اشتباه شده بودند، آن حضرت با عدم اجابت دعوت آنها تفهيم كرد كه او آن «پيامبر موعود» نيست و بايد در انتظار ديگرى باشند. در نتيجه، فرمود كه تسلى‏دهنده ديگرى در راه است و او شما را به جميع راستى هدايت‏خواهد كرد.

2- اشاره به تسلى‏دهنده يا فارقليط

تسلى‏دهنده يا فارقليط معروف، در ابواب چهاردهم، پانزدهم و شانزدهم انجيل يوحنا آمده است: «من از پدر سؤال مى‏كنم و او تسلى‏دهنده ديگرى به شما اعطا خواهد كرد... .» (45) «و لكن چون تسلى‏دهنده كه او را از جانب پدر نزد شما مى‏فرستم، آيد... او بر من شهادت خواهد داد.» (46) «و من به شما راست مى‏گويم كه رفتن من براى شما مفيد است; زيرا اگر نروم تسلى‏دهنده نزد شما نخواهد آمد، اما اگر بروم او را نزد شما مى‏فرستم.» (47)

در توضيح كلمه «تسلى‏دهنده‏» بايد بگوييم: اين كلمه در اين عبارت‏ها ترجمه واژه «فارقليط‏» است. كلمه فارقليط از طريق زبان سريانى به زبان عربى راه يافته و اصل آن «پاركليتوس‏» به زبان يونانى است. در زبان يونانى، اين كلمه به معناى تسلى‏دهنده مى‏باشد، اما كلمه ستايش شده يعنى «محمد» و مشتقات آن نظير «احمد» ترجمه پركليتوس است. بعيد نيست كه اين دو كلمه در اصل، يكى بوده و با افزودن «الف‏»، تعريف شده باشد. در اين نوشته ما همان معنايى را لحاظ مى‏كنيم كه خود مسيحيان در نظر گرفته‏اند.

مسيحيان معتقدند كه مقصود از تسلى‏دهنده «روح‏القدس‏» است كه پنجاه روز پس از عروج حضرت عيسى‏عليه السلام نزد حواريون آمد و آنان را تقويت روحى كرد، به شرحى كه در آغاز كتاب اعمال رسولان آمده است. (48) ولى مسلمانان اعتقاد دارند كه شواهد و قراين كافى وجود دارد كه تسلى‏دهنده مورد نظر نمى‏تواند روح‏القدس مورد نظر مسيحيان باشد.

نقد درونى:

در عبارت مربوط به تسلى‏دهنده چند فراز مهم وجود دارد كه قابل تامل و بررسى است:

الف «تسلى‏دهنده ديگرى به شما عطا خواهد كرد تا هميشه با شما بماند.» (49)

ملت‏يهود هميشه شرايط دشوارى را تحمل كرده است. سراسر تاريخ يهود با جنگ و گريز، آوارگى، اسارت و انواع و اقسام بلاهاى ديگر آميخته بوده است. پس از بشارت انبياى بنى‏اسرائيل‏عليهم السلام به فردى نجاتبخش، آنان در انتظار پادشاه قدرتمندى بودند كه پيروزمندانه وارد اورشليم شود، التيام‏بخش شكسته‏دلان و تسلى‏بخش همه ماتميان باشد. (50) با ظهور حضرت عيسى مسيح‏عليه السلام انتظار يهود - به هر دليل - برآورده نشد. خود حضرت عيسى‏عليه السلام نيز مردم را به تسلى‏دهنده ديگرى بشارت مى‏دادند و مكررا تاكيد مى‏كردند كه هر كس مرا دوست دارد وصيت مرا حفظ كند:

«اگر مرا دوست داريد احكام مرا نگاه داريد.» (51) «هر كس احكام مرا حفظ كند مرا محبت نموده است و هر كس به من محبت نمايد خدا به او محبت‏خواهد نمود.» (52) سپس فرمودند: «من از پدر سؤال مى‏كنم و تسلى‏دهنده ديگر به شما عطا خواهد كرد تا هميشه با شما بماند.» (53) از قيد «ديگر» استفاده مى‏شود كه حضرت عيسى‏عليه السلام به پيامبر ديگرى همانند خود بشارت داده است.

ب «من به شما راست مى‏گويم كه رفتن من براى شما مفيد است; زيرا اگر نروم تسلى‏دهنده نزد شما نخواهد آمد، اما اگر بروم او را نزد شما مى‏فرستم.» (54) در اين عبارت، حضرت عيسى مسيح‏عليه السلام مى‏فرمايد، من بايد بروم تا او بيايد. ايشان آمدن تسلى‏دهنده را منوط به رفتن خود دانسته است. بنابراين، اگر تسلى‏دهنده روح‏القدس باشد، همان‏گونه كه ارباب كليسا تفسير مى‏كنند، لازم نبود كه حضرت عيسى‏عليه السلام بروند تا او بيايد; زيرا روح‏القدس همراه آن حضرت و آن حضرت در معيت روح‏القدس بود. حضرت يحيى‏عليه السلام شهادت داده‏اند كه حضرت عيسى‏عليه السلام همراه با روح‏القدس بوده است: «پس يحيى شهادت داده، گفت: روح را ديدم كه مثل كبوترى از آسمان نازل شده، بر او قرار گرفت.» (55) بر مادر حضرت عيسى، حضرت مريم‏عليه السلام، نيز روح‏القدس وارد شده بود. (56) علاوه بر آن، خود حضرت يحيى‏عليه السلام، كه با تفاوت شش ماه (57) هم‏سن حضرت عيسى‏عليه السلام بود، «در شكم مادر پر از روح القدس بود.» (58) همچنين پدر بزرگوارش، حضرت زكرياعليه السلام، نيز «از روح القدس پر شده بود و نبوت مى‏كرد.» (59)

بنابراين، تسلى‏دهنده مورد نظر به طور قطع، بايد غير از روح‏القدس مصطلح باشد; زيرا حضرت عيسى‏عليه السلام فرمودند: «تا من نروم تسلى‏دهنده نزد شما نخواهد آمد، اما اگر بروم او را نزد شما مى‏فرستم.» (60) بعضى همانند نويسنده قاموس كتاب مقدس پذيرفته‏اند كه روح‏القدس به دو معناست. بنابراين، واضح است كه در اينجا روح قدسى مطرح است، نه روح‏القدس مصطلح و آن كاملا با پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله قابل تطبيق است.

ج- «او از طرف خود سخن نخواهد گفت، بلكه آنچه شنيده است‏سخن خواهد گفت.» (61) حضرت عيسى‏عليه السلام نيز همانند انبياى سلف‏عليهم السلام مى‏فرمايند: آن روح راستى كه پس از من خواهد آمد از پيش خود سخن نمى‏گويد، بلكه از آنچه كه شنيده است‏سخن خواهد گفت. در سراسر قرآن كريم يك اظهار نظر و تفسير و حتى يك كلمه و اشاره از خود پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله يا از ياران صديق و مؤمن او ديده نمى‏شود. قرآن كريم سراسر وحى و كلام خداست و پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله كلام خداى تبارك و تعالى را آنچنان كه جبرئيل امين بر او فرومى‏خواند و او مى‏شنيد، بر زبان مى‏آورد و بر جهانيان آشكار مى‏ساخت. كلمات، جملات و تعاليم خود آن حضرت، على‏رغم ارزش قدسى‏اش، كلام خدا محسوب نمى‏شود و تحت مقوله جداگانه‏اى به نام احاديث گردآورى شده‏اند.

د- «او بر من شهادت خواهد داد... او مرا جلال خواهد داد.» (62)

پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله بر حضرت عيسى‏عليه السلام و حواريون او شهادت دادند و از مادر مكرمه ايشان به خوبى هرچه تمام‏تر ياد كردند. قرآن كريم از زنان، با لقب و كنايه ياد مى‏كند و اسم هيچ زنى در قرآن يافت نمى‏شود، اما نام مبارك حضرت مريم‏عليها السلام بيش سى مرتبه در قرآن كريم تكرار گرديده و سوره‏اى از قرآن به نام آن حضرت نامگذارى شده است. اين به دليل عظمت مقام اين بزرگوار و شايد به دليل جفايى است كه در حق ايشان رواداشتند.

ه- «بسيار چيزهاى ديگر نيز دارم كه به شما بگويم، لكن الآن طاقت تحمل آن را نداريد، لكن چون او - يعنى روح راستى - آيد شما را به جميع راستى هدايت‏خواهد كرد.» (63)

شكى نيست كه همه انبياى الهى‏عليهم السلام در هدايت مردم مؤثر بوده‏اند و هر يك از آن بزرگواران كاروان بشريت را گامى به جلو هدايت كرده‏اند. دين خدا به تدريج، كامل‏تر شده و در نهايت، به صورت كامل به مردم عرضه گرديده است. حضرت عيسى‏عليه السلام چنان كه بيان شد، فرصت اجراى فرامين الهى را پيدا نكرد، مردم نيز استعداد و آمادگى لازم براى پذيرش نداشتند. آن حضرت خود به اين حقيقت اشاره كرده‏اند كه «بسيار چيزهاى ديگر نيز دارم كه به شما بگويم، لكن الآن طاقت تحمل آن را نداريد، لكن چون او روح راستى آيد شما را به جميع راستى هدايت‏خواهد كرد.» (64)

يكى خط است ز اول تا به آخر

بر او خلق جهان گشته مسافر

در اين ره انبيا چون ساربانند

دليل و رهنماى كاروانند

و از ايشان سيد ما گشته سالار

هم او اول هم او آخر در اين كار (65)

و «او از آينده خبر خواهد داد.» (66)

پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله از طريق وحى الهى از آينده خبر دادند. در سال 615 ميلادى، هنگامى كه ايران روم را شكست داد و موجب خوشحالى قريش شد، قرآن كريم با قاطعيت كامل فرمود در كمتر از ده سال ديگر روم ايران را شكست‏خواهد داد. بر اين قضيه بعضى مسلمانان و كفار با يكديگر شرطبندى كردند. سرانجام، همان شد كه قرآن كريم خبر داده بود. (67)

قرآن كريم همچنين با قاطعيت كامل خبر داد آن كسى كه پيامبرصلى الله عليه وآله را «ابتر» مى‏خواند، خودش «ابتر» است. (68) بعضى به پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله به دليل آنكه فرزند مذكر نداشت، مقطوع‏النسل مى‏گفتند. نسل چنين كسانى به طور كلى، منقرض شد، اما شجره طيبه ائمه اطهارعليهم السلام و فرزندان آنها از نسل پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله روز به روز در حال فزونى است.

قرآن كريم به مناسبت‏هاى گوناگون پيشگويى‏هاى فراوانى ذكر كرده است; در سوره قمر از شكست كفار در جنگ بدر خبر داده، (69) در سوره آل عمران از شكست كفار در برابر مسلمانان، (70) در سوره فتح، از فتح مكه و تحقق يافتن رؤياى پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله (71) و در سوره بقره فرموده: هرگز كسى نخواهد توانست نظير سوره‏اى از قرآن بياورد و تا امروز نيز كسى نتوانسته است. (72) علاوه بر آن، پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله با معجزه قرآن كريم، افق ديگرى در مورد آينده حتمى گشود كه در كتب انبياى گذشته‏عليهم السلام از عهد عتيق و جديد اثرى از آنها نيست. ايشان درباره مرگ، برزخ، قيامت و حوادث روز قيامت آيات فراوانى آوردند. در قرآن كريم كمتر صفحه‏اى است كه در آن ذكرى از معاد، قيامت، منازل آخرت و آينده حتمى مؤمنان و غير مؤمنان خبر نداده باشد. حتى در قرآن كريم، سوره‏هايى تحت عناوين قيامه، واقعه، حاقه، نبا، تكوير، انفطار، زلزال و قارعه وجود دارند كه در تمام آنها از آينده خبر داده شده است.

ز اتمام حجت: حضرت عيسى‏عليه السلام در نهايت، با حواريون و پيروان خود اتمام حجت كرد و فرمود: «اگر نيامده بودم و با ايشان تكلم نكرده بودم گناه نمى‏داشتند و اما الآن عذرى براى گناه خود ندارند.» (73)

حضرت موسى‏عليه السلام نيز با پيروان خود اتمام حجت كرد. در عهد عتيق پس از بشارت به پيامبرى نظير موسى چنين آمده است:

«و نبى‏اى را براى ايشان از ميان برادران ايشان مثل تو مبعوث خواهم كرد و كلام خود را در دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر فرمايم به ايشان خواهد گفت و هر كسى كه سخنان مرا، كه او به اسم من مى‏گويد، نشنود من از او مطالبه خواهم كرد.» (74)

در قرآن كريم نيز پيوسته به كسانى كه دين اسلام را نپذيرند وعده عذاب داده شده است. بنابراين، بر تمام كسانى كه اين موارد را پس از قرن‏ها در كتب مقدس خود مى‏يابند لازم است كه در آن تامل كنند. شايد به نتايج تازه‏اى نايل آيند!

نقد بيرونى:

الف- برداشت متاخران حضرت عيسى مسيح‏عليه السلام:

معاصران و حتى متاخران از حضرت عيسى‏عليه السلام تا قرن‏ها بعد، از كلمه «فارقليط‏»، روح‏القدس مصطلح را نمى‏فهميدند. در قرون اوليه ميلادى، مردم اعتقادات گوناگونى داشتند. ويل دورانت مى‏نويسد: «پيروان مسيح در سه قرن اول، جز در مبناى اساسى، صدگونه اعتقاد داشتند.» بعضى‏ها حضرت عيسى مسيح‏عليه السلام را انسان و پيامبرى همانند انبياى ديگر مى‏دانستند، بعضى ديگر او را فقط فرشته مى‏دانستند كه به شكل و هئيت انسان بود، بعضى ديگر مى‏گفتند: او نه انسان است و نه فرشته، او فقط خداست ولى در شكل و هيئت انسان. (75) سرانجام، كليسا بر اثر تفوق سازمان خود، بر همه اين جنبش‏ها چيره گشت و نظريه چهارمى مطرح كرد كه حضرت عيسى مسيح‏عليه السلام به نحو تجزيه‏ناپذيرى، هم انسان و هم خداست. اين نظريه در شوراى نيقيه در سال 325 ميلادى تثبيت‏شد و از آن زمان به بعد تثليث‏به عنوان اعتقاد رسمى كليسا اعلام گرديد. خداى پدر به عنوان اقنوم اول، حضرت عيسى مسيح‏عليه السلام، پسر خدا، اقنوم دوم و روح‏القدس، اقنوم سوم شناخته شد. بنابراين، در قرون اوليه ميلادى مردم فارقليط موعود را با روح‏القدس يكى نمى‏دانستند. آنها در انتظار فارقليط موعود بودند. بر همين اساس بود كه افراد متعددى آمدند و ادعا كردند كه فارقليط موعودند.

در حدود سال 156 ميلادى شخصى به نام مونتانوس در آسياى صغير قيام كرد و خود را «فارقليط موعود» دانست. وى دنياپرستى روزافزون مسيحيان و خودكامى اسقف‏ها را در كليسا تقبيح كرد و خواستار بازگشت‏به ساده‏زيستى و زهد مسيحيان نخستين و همچنين استقرار مجدد حق غيبگويى يا گفتار الهام‏شده براى اعضاى محافل مذهبى شد. وى با حالت‏خلسه چنان شيوا غيبگويى مى‏كرد كه شاگردانش به او به عنوان «فارقليط موعود» حضرت مسيح‏عليه السلام درود مى‏فرستادند. (76)

از ديگر افرادى كه ادعا مى‏كرده «فارقليط موعود» عيسى مسيح است، جوانى پارسى به نام مانى از اهالى تيسفون است. وى در قرن سوم ميلادى، هنگام تاجگذارى شاهپور اول، در سال 242 ميلادى خود را مسيح‏عليه السلام خواند و گفت كه خداى حقيقى، او را براى اصلاح حيات مذهبى و اخلاقى بشر به زمين فرستاده است. (77)

ب- اسناد مكشوفه بحرالميت:

براساس اسناد مكشوفه در سواحل بحرالميت نيز مردم در انتظار پيامبر موعود (آن نبى) بودند و اين غير از «مسيح موعود» بود. اين پيامبر موعود را در زبان عبرى گبر به معناى «انسان‏» مى‏خواندند. (78) اگرچه پس از حضرت عيسى مسيح‏عليه السلام «آن نبى‏» در ميان مسيحيان با مسيح‏عليه السلام يكى دانسته شد، اما يكى دانستن اين دو با پيش‏فرضى كلامى همراه بود، ولى از حيث تاريخى و بر اساس اسناد و مدارك موجود، اين تطبيق بى‏مورد است.


پى‏نوشت‏ها:

1) تثنيه، 18:18 و 19

2) اعمال رسولان، 3:22

3) متى، 1:18

4) لوقا، 1:28، 31، 34، 35، 37

5) او در جهان بود... جهان او را نشناخت. به نزد خاصان خود آمد و خاصانش او را نپذيرفتند.» يوحنا، 1:10 و 11

6) اعداد، 15:32، 36

7) يهوداى اسخريوطى براى سى پاره نقره او را تسليم رؤساى كهنه كرد (متى، 26:15) و پطرس، حوارى ديگر، پس از دستگيرى آن حضرت، سه مرتبه او را انكار كرد. (متى، 26:34))(

8) ر. ك. به: انجيل متى باب 26 ; قابل توجه است كه قرآن مصلوب شدن حضرت عيسى(ع) را نپذيرفته است.

9) متى، 5:17

10) لوقا 16:17

11) پيدايش، باب 16

12) پيدايش، 17:15 - 1

13) پيدايش، 21:2 - 5

14) پيدايش، 16:12 و 25:18

15) تثنيه، 18:18 قابل توجه است كه در ترجمه‏هاى جديد، كه به نام ترجمه تفسيرى از سوى كليساها انتشار يافته است، در اين عبارات، لفظ «از ميان برادران‏» ايشان را حذف كرده‏اند. ر. ك. به: كتاب مقدس، ترجمه تفسيرى، انجمن بين‏المللى كتاب مقدس، 1995م، تثنيه، 18:18

16) اشعيا، 29:12

17) آيات 1 - 5 سوره علق

18) شيخ محمود شبسترى، گلشن راز

19) Rev. James L. Dow M. A., Dictionary of the Bible, p. 402-403

20)

21) على بن حسينعلى الاحمدى، مكاتيب الرسول، چ سوم، نشر امين، 1363، ص 172

22) على بن حسينعلى الاحمدى، همان، ص 174

23) آن كس است اهل بشارت كه اشارت داند

نكته‏ها هست‏بسى محرم اسرار كجاست

(حافظ)

24) يوحنا، 7:40 - 43

25) يوحنا، 6:10 - 14

26) يوحنا، 1:19 - 27

27) مرقس، 1:7

28) در اسرائيل سه دادگاه وجود داشت كه مهمترين آن دادگاه سنهدرين كبير بود. اعضاى آن هم وظيفه قضاوت را به عهده داشتند و هم وظيفه هئيت منصفه را، اين دادگاه مسئوليت‏هاى سنگينى داشت. پيغمبر دروغين و كاهن اعظم را تنها در اين دادگاه مى‏توانستند محاكم كنند. ر.ك. به: گنجينه‏اى از تلمود ص 302.

29) كتاب دوم پادشاهان، 2:11

30) بر اساس اناجيل موجود، نظريه عيسى‏عليه السلام در اينجا مخالف نظريه يحيى است. حضرت يحيى‏عليه السلام مى‏فرمايد كه او الياس نبى نيست، اما حضرت عيسى‏عليه السلام، حضرت يحيى‏عليه السلام را همان الياس نبى‏عليه السلام مى‏دانست. ما هر دو بزرگوار را پيامبر خدا و راستگو مى‏شماريم، لكن اناجيل موجود را هم مخدوش مى‏دانيم اما كليسا كه هم وثاقت اناجيل را پذيرفته و آن را الهام و تحت اشراف روح‏القدس مى‏داند بايد اين تناقص را حل كند، لابد مى‏گويند يكى نمى‏دانسته است! (ر. ك. به: متى 17:11 - 13)

31) مرقس، 1:7 و لوقا، 3:16

32) يوحنا، 1:27

33) لوقا، 1:26

34) متى، 3:5 و لوقا، 3:18

35) مرقس، 6:21 - 29 / لوقا، 3:19 - 20

36) متى، 3:7 / لوقا، 3:7

37) متى، 3:11 / مرقس، 1:7

38) متى، 4:12 ، 13 ، 23 و ابواب ديگر

39) مرقس، 6:21 - 29

40) ر. ك. به: متى، 27:28 - 34

41) متى، 3:11 / مرقس، 1:7

42) يوحنا، 6:14 و 15

43) يوحنا باب 6.

44) يوحنا، 6:15

45) يوحنا، 14:17 و 18

46) يوحنا، 15:26 و 27

47) يوحنا، 16:7 و 8

48) اعمال رسولان، باب‏هاى 1 و 2

49) يوحنا، 14:16

50) اشعيا، 61:1 و 2

51) يوحنا، 14:15

52) يوحنا، 16:5

53) يوحنا، 14:16

54) يوحنا، 16:7

55) يوحنا، 1:37

56) لوقا، 1:35

57) ر. ك. به: لوقا، 1:26

58) لوتا 1:15.

59) لوقا، 1:67

60) يوحنا، 16:7

61) يوحنا، 16:13

62) يوحنا، 15:26

63) يوحنا، 16:12 و 13

64) يوحنا، 16:12 و 13

65) شيخ محمود شبسترى، همان

66) يوحنا، 16:13

67) سوره روم: 2-4

68) سوره كوثر: 4

69) سوره قمر: 44 و 45

70) سوره آل عمران: 12

71) سوره فتح: 27

72) سوره بقره: 24

73) يوحنا، 15:23

74) تثنيه، 18:18

75)

76) ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج 3، ص 708

77) ويل دورانت، همان، ج 3، ص 709 / همچنينن ر. ك. به: جفرى بارندر، المعتقدات الدينية لدى الشعوب، ترجمه د. امام عبدالفتاح، كويت، 1413 ، ص 129

78)


فصلنامه معرفت شماره 25

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/04/09 و ساعت 23:56 |

 

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/04/09 و ساعت 1:33 |
گفتگوی رسالت با محمد رصافى مدير موسسه اطلاع رسانى سراسرى اسلامى (پارسا)وابسته به دفتر حضرت‌ آيت‌الله العظمى سيستاني
اشاره
وقتگير بودن جستجوى منابع و امکان دسترسى به آنها، دو دغدغه اصلى پژوهشگران در عرصه فعاليتهاى دينى است و عدم آگاهى از تحقيقات انجام شده قبلى کار برخى از پژوهشگران را به دوباره کارى و موازى کارى دچار ساخته است.
حال در دورانى که چند مشکل دستيابى به آثار و منابع، وقت و زمان نيز محدود است و مرور همه کتابها از عهده انسانها خارج است.
آيا وقت آن نرسيده است که بسيارى از پوسته هاى زائد را بشکنيم و ساخت مندتر جلو رويم؟
چرا بايد در عرصه فعاليتهاى دينى اين همه دوباره کارى و موازى کارى باشد؟
در عرصه اطلاع رسانى اسلامى در چه جايگاهى ايستاده ايم؟ آيا شايسته ايم؟
درپاسخ به همين سوالا‌ت با محمد رصافى مدير موسسه اطلاع رسانى سراسرى اسلامى (پارسا)وابسته به دفتر حضرت‌ آيت‌الله العظمى سيستانى گفتگويى ترتيب داديم که در ذيل از نظرتان مى گذرد.
موسسه پارسا چه زمانى در راستاى کدام اهداف تاسيس شد؟
اين موسسه با حمايت مالى حجت الاسلام والمسلمين شهرستاني، رياست محترم دفتر حضرت آيت الله سيستانى در 1378 تاسيس شد تا عده اى از محققين برجسته بتوانند خدمات پژوهشى اسلامى را از سراسر جهان اسلام به صورت مکتوب و اينترنتى در اختيار پژوهشگران و محققان قرار دهند. موسس اوليه پايگاه جناب آقاى محمد سميعى هستند که با همکارى و مشاورت گروهى از تحصيل کردگان حوزوى و دانشگاهي، آقايان؛ محمد اسفندياري، محمد مرادي، محمد نورى زاد و... اين پايگاه را راه اندازى نمودند.
چشم انداز اوليه اين پايگاه اين است که تمام اطلاعات مکتوب در حوزه اسلامى اعم از کتاب، مقاله، پايان نامه، جزوه و سند را در اختيار پژوهشگران قرار دهد. آنچه در امر پژوهش براى يک پژوهشگر مشکل زا و وقتگير است جستجوى منابع مى باشد که اين پايگاه سعى در حل اين مشکل دارد تا پژوهشگر با دغدغه کمتر به تحقيق بپردازد. رمز جهش علمى که در غرب پيدا شد همين نکته است. يعنى آنها با استفاده از تکنولوژيهاى جديد و کتاب شناسى‌ها و رده بندى ها، تمام پيشينه مکتوبشان را جمع آورى و سازماندهى نموده و در يک ساختار نظام مند در اختيار پژوهشگران خود قرار دادند لذا يک محقق ديگر دغدغه پيدا کردن منابع و امکان دسترسى به آنها را ندارد و با تمام توان مى رود سراغ تحليل و شکاف آن موضوع.
اما در کشور ما، متاسفانه حتى تا همين امروز هم، اين مشکل وجود دارد و وقت بسيار ارزشمند محققان در جستجوى منابع تلف و انگيزه قويشان در ميان دغدغه امکان دسترسى به منابع ساييده مى گردد.
هدف اوليه پايگاه پارسا، اين بوده است که در مورد منابع به جمع آورى سه امر بپردازد؛
-I همه اطلاعات در مورد موضوع
-II متن مکتوب به اصطلاح الکترونيک آنها
-III اطلاعات جانبى مثل اطلاعاتى در مورد نويسنده، ناشر و...
که در اين صورت يک جهش علمى بسيار بالايى در سطح کشورمان رخ خواهد داد و بر غناى تحقيقات افزوده خواهد شد.
با توجه به صحبتهاى شما، مى شود گفت که هدف موسسه در راستى بحث جنبش نرم افزارى مى باشد. در اين‌باره توضيح بفرمائيد.
بله، دقيقا يکى از کارکردهاى موسسه پارسا مى تواند کمک به بحث جنبش نرم افزارى باشد. چرا که توليد علم هميشه زيرساختها و راه کارهايى را مى طلبد از جمله اينکه يک محقق، منابع مورد نياز و سابقه موضوع تحقيق خود را به راحتى در اختيار داشته باشد و نيز از تحقيقات انجام شده قبلى در آن موضوع مطلع گردد تا به دوباره کارى و موازى کارى دچار نشود و محصول تحقيقاتش چيزى باشد بکر و تازه.
در حال حاضر پايگاه اطلاع رسانى پارسا در چه مرحله اى است و چه کارهايى انجام شده است؟ در عرصه داخلى و خارجي؟
کار پژوهش مستلزم صرف هزينه زياد و وقت زياد مى باشد و ما کار را در دو شکل پيگيرى کرديم.
شکل اول: از همان مقطع تاسيس شروع کرديم منابع منتشر شده در هر سال را در قالب “مرجع آن سال” کار کردن؛ مرجع 78، 79، 80 و... يعنى هر سال کارنامه مکتوب همان سال را منتشر کرديم. به اين ترتيب که تمام کتابها و مقالات و پايان نامه هاى منتشر شده در آن سال را جمع آوري، فهرست نويسى و بعد در حدود پنجاه درصد آنها را چکيده نويسى کرده و در يک ساختار موضوعى با عنوان “مرجع” آن سال منتشر کرديم. اين منابع بر اساس موضوعات نظام يافته اى از اخلاق و ادبيات شروع مى شود تا هنر اسلامى که بيست شاخه کلى در عرصه اسلامى را در حوزه کارى اين پايگاه شامل مى شود.
در ضمن اين فعاليتها به انتشار فصل نامه “کتابهاى اسلامي” پرداخته ايم. اين فصل نامه به معرفى کتابهاى منتشر شده در هر فصل مى پردازد و نيز بعضى از کتابهاى انتشار يافته جهان اسلام اعم از جهان غرب و عرب که در زمينه اسلامى باشند در فصل نامه معرفى مى گردد.
فعاليت ديگر پايگاه، پرداختن به پروژه هاى موضوعى است يعنى در کنار کار روتين، موضوعات خاصى در قالب پروژه هايى پيگيرى مى گردد و به عنوان مثال در شاخه قرآني، کتاب شناسى قرآن را پيش بينى کرديم که سعى کرديم در اين پروژه تمام منابع قرآنى از علوم قرآني، تفسيرها و ترجمه ها را در ضمن يک کتاب آورده و معرفى نماييم که در حدود ده هزار کتاب قرآني، شناسايي، چکيده نويسى و در ضمن چهار جلد رحلى منتشر کرديم. در ضمن اين پروژه قرآنى اعم از منابع ايرانى است و شامل منابع قرآنى به زبانهاى انگليسي، فرانسه، آلماني، عربي، اردو، نيز مى باشد.
ديگر فعاليتهاى پايگاه چيست:
در بخش مقالات، انتشار مقالات قرآني
در زمينه تاريخ ائمهه اطهار عليهم السلام؛- کتاب شناسى امام على عليه السلام با عنوان “امام على در آينه قلم” در دو جلد
- کتاب شناسى امام مهدى (عج) با عنوان “مرجع مهدويت”
- در زمينه شاخه هنر اسلامي، کتاب شناسى هنر اسلامي
- تهيه سى دى )CIO( مقالات اسلامى با عنوان “لوح فشرده فهرست مقالات اسلامي” که از تمام مجلات ايرانى از ابتداى 1320 تا حال، جمع آورى ، فيش بردارى و در قالب يک لوح ارائه شده است.
- پرداختن به مقالات دايره المعارف.
با توجه به اينکه دايره المعارفهاى اسلامى داراى مقالات بسيار فنى و حتى در بسيارى از موارد مهمتر و قوى تر از مقالات نشريات و کتابهاى مى باشند لذا دايره المعارفها فهرست نگارى شد هر مدخلى به عنوان يک مقاله فرض گرديد. که اين کار در حال نهايى شدن است.
دايره المعارفهاى استفاده شده
فارسى ها؛ دايره المعارف بزرگ اسلامي، دايره المعارف تشيع، دانشنامه جهان اسلام، دايره المعارف فارسى که مرحوم مصاحب منتشر کرده است.
خارجى ها؛ دايره المعارف مشهور “اسلام” چاپ لندن
دايره المعارف “دنياى جديد اسلام” “Modern Islamic world” که از اين دايره المعارفها حدود چهل هزار مقاله، شناسايي، فيش بردارى شده است که انشا الله در قالب يک لوح فشرده ارائه خواهد شد.
در مورد کارهاى مشابه جهانى بفرماييد و اينکه پايگاه پارسا در عرصه جهانى در چه جايگاهى است؟
تنها موسسه اى که به نحو گسترده به معرفى منابع اسلامى مى پردازد تا آنجا که بنده اطلاع دارم يک نهاد انگليسى که حوزه فعاليتش بيشتر اروپاست که قبل از پارسا شروع به کار کرده و يک نهاد جاافتاده در سطح جهانى مى باشد پايگاه پارسا از همان اول، آهنگ جهانى شدن داشته است اما تاکنون به جايگاه واقعى اش نرسيده است. در گام اول، سعى شد در سطح داخلى به غنا برسيم. البته همه منابع داخلى از طريق اينترنت قابل دسترسى اند. بسيارى از پژوهشگران غربى و جهان عرب آنها را مى بينند. ايميل مى فرستند و اظهارنظر مى کنند. سايت پايگاه به سه زبان فارسي، عربى و انگليسى فعال است و منابع فارسى ارائه شده در سايت به عربى و انگليسى ترجمه مى گردد ولى چون به صورت جامع و کامل، منابع را در اختيار نداريم به صورت جهانى براى پايگاه تبليغ نکرده ايم اما آهنگ کار به سمت جهانى شدن مى رود.
در سال پيامبر اکرم (ص)، برنامه اى در اين مورد در ليست کارى تان داريد؟
سعى داريم کتاب شناسى جامع پيامبر اکرم (ص) را ارائه دهيم البته کار، مدتى است که شروع شده، بحثهاى مقدماتى اش پايان يافته و مشغول جمع آورى اطلاعات و منابع و همه آثار در مورد حضرت پيامبر اکرم (ص)، اعم از کتاب، مقاله، پايان نامه، .... هستيم که تا پايان سال 85 در حدود ده هزار منبع داخلى و خارجى را شناسايى و در يک ساختار موضوعى به صورت لوح فشرده و اينترنتى ارائه خواهد شد.
از مشکلات و موانعى که در سر راه اين نوع پايگاه ها و نهادهاى مشابه وجود دارد بگوييد؟
مشکلات اين نوع نهادها، يکى و اصلى اش، مربوط به مشکلات مالى و هزينه اى است. کار اطلاع رسنى بسيار پرهزينه است. مشکل ديگر در مسائل ساختارى و مفهومى است. ما پايگاهى هستيم که ادعا داريم در زمينه علوم اسامي، سعى داريم کليه اطلاعات مربوط را ارائه دهيم. در اين مسير مشکل نظام نامه موضوعى داريم. يعنى بايد بدانيم که اطلاعات را در چه ساختارى طبقه بندى نماييم.
نظام رده بندى در قالب مفاهيم اسلامي، کار را مشکل مى کند، در حل بحث حوزه مطالعات اسلامى يکى از مباحث پيچيده اى است که بين فلاسفه و دانشمندان علوم مورد بحث و اختلاف است. [آيا شيمي، فيزيک اسلامى داريم يا نه؟ اگر داريم با چه معيار و ملاکي؟ آيا هنر اسلامى وجود دارد يا نه؟...]
بالاخره يک مشکل طبقه بندى و رده بندى موضوعات وجود دارد که براى حل اين مشکل، پارسا خودش به تهيه يک نظام نامه موضوعى اسلامى اقدام کرد فلذا تزاروسى به روش هاييل تزاروس تهيه گرديد با دو ويژگي؛ اولى اينکه روزآمد است يعنى هر موضوع جديد قابل طبقه بندى در يک شاخه جديدى مى باشد و ديگر اينکه قابل ارائه بر روى شبکه اينترنت و CDها و به صورت مکتوب مى باشد.
با توجه به صحبتهايى که اشاره کرديد در يک جمع بندى کلى بفرماييد مشکل فعاليتها و تحقيقات دينى در چيست؟ در منابع است يا نحوه ارائه منابع؟
مشکل در هر دو زمينه است. منابع مکتوب مثل اقيانوسى در جاهاى مختلف پراکنده اند. کتابخانه هاى عمومى شخصي، کتابخانه هاى نهادها و... و دسترسى به برخى از کتابخانه ها و گنجينه ها بسيار مشکل است که در برخى موارد حتى اجازه شناسايى داده نمى شود و مثال در مورد متونهاى قديمي.
مشکل ديگر نحوه ارائه آنهاست که بايد صحيح، داراى ساختار منطقى و قابل قبول باشد و نيز به راحتى قابل استفاده باشد که در اين زمينه بايد به صورت ترکيبى از روشهاى جهانى (استاندارد) و نيز با توجه به نيازهاى خاص مخاطبان کشورمان به يک روش راحت و دقيق دسترسى پيد کرد تا اطلاعات را در بهترين صورت به مخاطبان ارائه داد.
آيا فعاليت موسسه پارسا فقط در محدود کتاب شناسى است يا موارد ديگر نيز وجود دارد؟
- محور کار، کتاب شناسى است اما در راستاى تکميل ارائه خدمات به ويژه به پژوهشگران به حوزه هاى ديگر نيز کشيده مى شويم. به عنوان مثال در عرصه اطلاع رسانى ، صرف معرفى آثار کافى نيست بايد پديدآورندگان و نويسندگان شناسايى شوند و زندگى نامه و آراء و افکارشان معرفى گردد. در اين زمينه در حال تهيه يک “دانشنامه پديدآورندگان اسلامي” هستيم که به زودى چاپ خواهد شد و نيز اقدام به ايجاد بانکهاى اطلاعاتى دهگانه کرده ايم؛ بانک پديدآورندگان، بانک مشخصات نشريات، بانک ناشران، بانک موسسات، موزه ها، مساجد...
- محور ديگر فعاليت وقتى است که پژوهشگر خواستار متن منبع مورد نيازش مى باشد که پارسا به همين خاطر در فکر تاسيس کتابخانه الکترونيکى مى باشد که در قدم اول، دو هزار کتاب اسلامى و 12 هزار مقاله اسلامى از بين 70 هزار مقاله به صورت فورتکس بر روى سايت پايگاه قابل دستيابى است و به صورت VDF قابل استفاده مى باشد.
- محور بعد، مجهز شدن به نظام سايتيشن در تحليل استنادى منابع است که در اينصورت خودبه خود ارزشيابى و داورى در مورد وثاقت منابع به دست خواهد آمد چرا که ديگر وثاقت و اعتبار منابع به روش سنتى قابل پيگيرى نيست که مثلا فلان آقا تاييد کرده يا نه؟ امروزه اين کار با نظام سايتيشن قابل حل است. يعنى کليه منابع در سايت يا اينترنت و پاورقى ها و ارجاعات آنها در يک نظام خاص ارائه مى شود. موارد کاذب ريزش مى کند و از تعداد استنادهاى مربوط به هر منبع، درجه اعتبار آن به دست مى آيد.
با توجه به اينکه حوزه کارى پايگاه، منبع اسلامى است از نحوه همکارى تان با نهادهاى ديگر مانند حوزه علميه، بگوييد:
ما به همه نهادهايى که اسلامى‌اند يا در زمينه اسلام فعاليت دارند مرتبط بوده و هستيم با پخش پژوهشى حوزه علميه در ارتباط هستيم اگر ايده اى را داشته باشند به صورت تعاملى همکارى مى کنيم با وزارت ارشاد سازمان تبليغات و ديگر موسسات دولتى و خصوصى در ارتباط مى باشيم.
مختصرى به آثار چاپ شده و انتشار يافته بپردازيد...
آثار چاپ شده پايگاه اطلاع رسانى سراسرى (پارسا)
- فصل نامه کتابهاى اسلامي، 21 شماره
- مرجع سالها از سال 78
- مرجع 2000 شامل منابع چاپ خارج از کشور در بين سالهاى 1995 تا 2000 و شامل 5 هزار منبع خارجى در شاخه هاى مختلف؛ اخلاق؛ ادبيات، فقه، اصول، کلام، فلسفه، اقتصاد، هنر.
- کتاب شناسى جهانى قرآن کريم در 4 جلد
کتاب شناسى امام عليه عليه السام با عنوان “امام على در آينه قلم”
- کتاب شناسى مهدويت
- کتاب شناسى هنر اسلامي
- فهرست مقالات قرآنى دهه 70
- فهرست مقالات درباره پيامبر اکرم (ص) که صورت کاملش را با عنوان کتاب شناسى جامع پيامبر اکرم (ص) در ليست کارى سال 85 داريم.
- چند ويژه نامه در مورد پيامبر اکرم (ص) و امام صادق عليه السلام، ويژه نامه در مورد نماز.
با تشکر از شما که در اين گفتگو شرکت کرديد.
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/04/06 و ساعت 1:29 |
 

پيامبر هرگز از ذكر خدا غافل نمي شد. در روايت است: «ولايجلس ولايقوم الا علي ذكر» او نمي نشست و برنمي خاست جز با ذكر و ياد خدا. پيامبر در هر آن قرين و همنشين ذكر خدا بود چه بر زبان آورد و چه در دل گويد. او خود ذكر خدا را كفاره مجلس مي دانست و اعلام مي داشت كه اگر در مجلسي ياد خدا نباشد يا ذكري از اهل بيت كه آن نيز ياد خداست، پس آن مجلس بر اهلش نحس و شوم است. اگر حضرت مي خنديد از تبسم تجاوز نمي كرد «جل ضحكه التبسم» زيرا قهقهه و خنده با صدا با شئون انسان مودب منافات دارد چه رسد به انسان كامل و اشرف مخلوقات.
يكي ديگر از موارد تواضع و فروتني حضرت اين بود كه هر وقت وارد مجلس مي شد، هر جا كه جاي خالي بود مي نشست، مانند ما خودخواهان يا نادانان نبود كه دنبال صدر مجلس هستيم، و خيال مي كنيم كه بايد بالا و بالاتر نشست. اصلا آن جا كه انسان والا مي نشيند والا است نه آنكه انسان والا بايد در جاي والا نشيند.
قطعا اين از تواضع است كه انسان در جايي كه خالي است بنشيند و هرگز منتظر نباشد كه ديگران در برابرش قد علم كنند و برخيزند تا آن جناب را در صدر مجلس بنشانند. اين حالت بدون ترديد برخاسته از هواي نفس است و تكبر كه بايد زدوده شود و گاهي بلكه بيشتر به خاطر عقده هاي دروني و محروميت هاي ديرينه است كه شخص مي خواهد از اين راه خودي را نشان دهد!!
پيامبر آرام و آهسته سخن مي گفت و هيچ گاه فرياد نمي زد و صدا را بلند نمي كرد و مجلس آن حضرت نيز از چنان آرامشي برخوردار بود كه عين ادب و تواضع است و كسي در مجلس بلند سخن نمي گفت. «واغضض من صوتك» و دستور هم همين بود كه كسي صدايش را بالاتر از صداي رسول الله نكند «لاترفعوا اصواتكم فوق صوت نبي» و چون خود حضرت آهسته و آرام سخن مي گفت لذا مجلسش بسيار آرام و باوقار بود كه حتي صداي به هم زدن بال پرنده به گوش مي رسيد.
«لايقطع علي احد كلامه» هرگز سخن كسي را قطع نمي كرد و تا شخصي مشغول سخن گفتن بود، به او خوب گوش مي داد و پس از تمام شدن سخنش آرام پاسخش را مي گفت و چنان اصحابش را تربيت كرده بود كه هرگاه لب مباركش به سخن وا مي شد، تمام حاضران ساكت مي شده و سراپا گوش مي شدند «كان علي رووسهم الطير» و هرگاه سخن حضرت تمام مي شد بدون آنكه سخنانشان با هم تزاحم كند، با هر يك به نوبت حرف مي زد.
نكته ديگري كه بسيار جالب و ارزنده است و بايد مدنظر قرار گيرد اين است كه حضرت در هنگام سخن گفتن، به افراد يكسان نگاه مي كرد «و كان يساوي في النظر والاستماع للناس» و بايد سخنگويان محترم اين مطلب را دقت كنند كه يكسان و مساوي در حال حرف زدن به اين طرف و آن طرف نگاه كنند زيرا اين نكته ظريف اخلاقي است كه در نگريستن به افراد (هنگام صحبت كردن) انسان فرق بين اين و آن نگذارد و همه را به يك ديد بنگرد كه اميدواريم در موارد ديگر نيز اين تساوي و يكسان نگري حفظ شود. راستي چه زيبا است تربيت رسول الله(ص)! بنابر اين هر كه بخواهد بيشتر به پيامبر نزديك گردد، بايد رفتار و اخلاقش را با آن حضرت نزديك تر كند.

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/04/01 و ساعت 6:52 |
 
حسن خودروان
قسمت دوم
...................
... آدم و نوح و خليل وموسى وعيسي
آمده مجموع در ظلال محمد
عرصه گيتى مجال همت او نيست
روز قيامت نگر، مجال محمد...
مى‌خوانمت به نام تمام مهربانى‌ها!
مى‌خوانمت به نام تمام زيبايى‌ها!
مى‌خوانمت به ياد سپيده، طلوع، والفجر و الشمس!
مولاجان! اى پيامبر اعظم! اى ذات تمام زيباييها! با کائنات که پاى بست عشق توست، آغاز کرده‌ايم، با تو بودن‌ را!
آغاز کرده‌ايم؛ از آغازين لحظات حيات، از ثانيه‌هاى نخستين ازل، فداى خاک پاى تو بودن را!
درود خداوند بر تو و بر اهل بيت تو باد!
درود خداوند بر تولد، حضور، بعثت و جاودانگى‌ات باد که چلچراغ معرفت را در تاريکناى زمين، برافروختي!
درود خداوند بر تو باد تا مادامى که حيات در کاينات باقى است.
زيباترين نام‌ها
درود فرستادن بر پيامبر(ص) و خاندان او، شيوه خدا و فرشتگان اوست؛ آن چنان که در قرآن کريم نيز بدان اشاره شده است.(1) جابربن عبدالله انصارى از پيامبراعظم(ص) پرسيد: اى رسول خدا، در شان على‌بن ابى‌طالب(ع) چه مى‌فرماييد؟ فرمود: او جان من است. عرض کرد: اى رسول خدا، در مورد حسن وحسين چه؟ پاسخ فرمود: آن دو روح و ريحان من هستند که مادرشان فاطمه زهرا(س) است. دختر من که هر که او را غمگين سازد، مرا غمگين نموده و هرکه او را خرسند سازد، مرا خرسند ساخته است. اى جابر، خدا را گواه مى‌گيرم که من با هر که دشمنى آنان کند، دشمنم و با هرکه دوستى با آنان نمايد، دوست هستم. اى جابر، هرگاه خواستى دعا کنى و دعايت مستجاب گردد، اسم‌هاى آنان را بخوان و بر آنان درود فرست که نام آنها نزد پروردگار زيباترين و محبوب‌ترين نام‌هاست. (2)
نام‌هاى پيامبر اعظم(ص)
جابربن عبدالله انصارى روايت کرده که حضرت رسول اعظم(ص) فرمود: من شبيه‌ترين مردم به حضرت آدم هستم و حضرت ابراهيم، شبيه‌ترين مردم به من بود. همچنين حق تعالى نام مرا در تورات وانجيل، بسيار ياد کرده و کلام خود را به من تعليم داده نام مرا از نام‌هاى بزرگوار خود برگزيده است. او محمود است و مرا محمد نام نهاده. در تورات هم مرا “احيد” ناميد؛ زيرا به واسطه توحيد و يگانه‌پرستي، جسدهاى امت من بر آتش جهنم، حرام گرديده است.
در کتاب مقدس ترسايان مرا “احمد” ناميد؛ زيرا من در ميان آسمان، محمودم و امت من، حمدکنندگان‌اند. در زبور هم مرا “ماحي” ناميد؛ زيرا به سبب من، زمين عبادت بت‌ها را محو مى‌کند. در قرآن کريم نيز مرا “محمد” ناميد؛ زيرا در قيامت همه امت‌ها، مرا ستايش خواهند کرد، چون در روز قيامت، هيچ‌کس جز به اذن من شفاعت نخواهد کرد. (3)
سفارشى مختصر
ابو ايوب انصارى به محضر پيامبراعظم(ص) رسيد و گفت: يا رسول‌الله! مرا توصيه‌اى مختصر فرماييد تا آن را به خاطر سپرده، عمل نمايم. پيامبراعظم(ص) فرمودند: پنج چيز را به تو سفارش مى‌کنم: از آن چه در دست مردم است نااميد نباش، چه اين که اين عمل،‌عين بى‌نيازى است؛ از طمع بپرهيز، زير طمع، فقر حاضر است؛ نمازت را چنان بخوان که گويا آخرين نماز توست و چندان زنده نخواهى ماند که نماز بعدى را بخواني؛ از انجام کارى که بعدا به ناچار از آن پوزش مى‌طلبي، بپرهيز؛ و براى برادرت همان چيزى را دوست بدار که براى خودت دوست مى داري.(4)
پرسش بى‌جا
انس بن مالک مى‌گويد: روزى پيامبراعظم(ص) خطبه‌اى خواند، بسيار عميق و مشروح، به طورى که من هرگز مانند آن را نشنيده بودم. در خطبه فرمود:
“اگر شما به آنچه من آگاهى دارم، آگاه بوديد، خنده کم و گريه بسيار مى‌کرديد.” حاضران تحت تاثير قرار گرفته و شرمنده شدند، به گونه‌اى که سر درگريبان فرو برده و گريه کردند.
در اين ميان شخصى پرسيد: پدر من کيست؟
پيامبر اعظم(ص) فرمود: فلان کس، (و او شرمنده شد.)
در اين هنگام آيه اما سوره مبارکه مائده نازل شد که فرمود:
“اى کسانى که ايمان آورده‌ايد از مسائلى نپرسيد که اگر براى شما آشکار گردد شما را ناراحت مى‌کند.” (5)
به اين ترتيب اسلام از پرسش‌هاى بى‌جا و بى‌حاصل که زيانش بيش از نفعش باشد، نهى فرموده است. (6)
ديوانه واقعى کيست؟
پيامبر اعظم(ص) از کوچه‌اى عبور مى‌کرد، ديوانه‌اى راديد که مردم اطراف او را گرفته بودند و به او نگاه مى‌کردند، فرمود: اينها براى چه اجتماع کرده‌اند؟
عرض کردند: در برابر ديوانه‌اى که دچار صرع و حمله‌هاى عصبى است، اجتماع کردند.
پيامبر(ص) نگاهى به آنها کرد و گفت: اين ديوانه نيست، مى‌خواهيد ديوانه واقعى را براى شما معرفى کنم؟ گفتند: آري، اى رسول خدا!
پيامبر(ص) فرمود:‌ديوانه واقعى کسى است که از روى تکبر گام برمى‌دارد، به پهلوهاى خود نگاه مى‌کند، پهلوهاى خود را به همراه شانه‌ها تکانى مى‌دهد (خودپسندى وغرور از همه وجود او مى‌بارد) اين ديوانه واقعى است، ولى آنکه ديدي، بيمار است.(7)
پى‌نوشت‌ها:
1- احزاب. /56
2- بحارالانوار، ج94، ص .56
3- خصال شيخ صدوق، ص ؛425 معانى الاخبار، ص .51
4- داستان‌هاى بحارالانوار، ناصر محمودي، ج3/ ص .26
5- يا ايهاالذين آمنوا لاتسئلوا عن اشياء ان تبولکم...
6- حکايت‌هاى شنيدني/ ج1/ ص .85
7- سفينه البحار، ج2، ص .208
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/04/01 و ساعت 6:18 |

 

رضا نيکبخت
(کارشناس امور فرهنگى سازمان تبليغات اسلامي)
.....................................................................
اشاره:
در بخش دوم اين نوشتار، ولادت پيامبر بزرگ اسلام(ص)، دوران کودکى و نوجوانى آن حضرت مورد بحث قرار مى‌گيرد؛
ولادت
تولد آن حضرت بنابر نقل مورخان اهل تسنن روز دوشنبه دوازدهم و بنابر نقل مورخان شيعه روز جمعه هفدهم ماه ربيع‌الاول عام الفيل سال 570 ميلادى در مکه اتفاق افتاده است.
يکى از نعمت‌هاى بزرگ انقلاب و ابتکارات امام راحل عظيم‌الشان براى جلوگيرى از اختلاف بين شيعه و اهل تسنن اعلام هفته وحدت از دوازدهم تا هفدهم ماه ربيع‌الاول است که هرساله در اين ايام جشن ولادت پيامبراعظم(ص) تحت عنوان هفته وحدت در بين مسلمانان جهان و ملت مسلمان کشور اسلاميمان ايران برگزار مى‌گردد.
مراسم تاج‌گذارى و آيين اطعام و عقيقه آن بزرگوار توسط عبدالمطلب و ابوطالب جد و عموى آن حضرت صورت گرفت.
نوباوه آمنه در هاله‌اى از نور و شکوه به دنيا آمد. واقعيت فراتر از آن است که بتوان دريافت اما آمنه با اشاراتى پاره‌اى از آن راباز گفته: نور زيباى سبز رنگي- به رنگ استبرق- تمام وجودم را پوشاند، گويى شعشعه‌اى از جمال و جلال بر من جلوه‌گر شده بود. فروغى درخشنده از بالاى سرم تا آسمان بالا رفت و در آن نور افشانى وصف‌ناپذير، قصرهايى با شکوه هرچه تمام‌تر را مشاهده کردم. فرشتگان بسيارى فرود آمدند. آرامشى دلنشين در وجود خود احساس کردم و کبوتران زيبا و سبکبال اطرافم را گرفتند و با بالهاى خود نوازشم کردند. اتاق غرق نور شد و فرزندم به دنيا آمد. عبدالمطلب در فرداى روز ولادت، نوزاد نورانى را در آغوش گرفت و به مسجدالحرام برد وگفت: “خدا را شکر مى‌کنم که چنين پسرى را به من عنايت کرد.” داخل کعبه شد.
هنگام ورود لب‌هاى کودکش به زيبايى گشوده شد و نام خداى کعبه را زير لب تکرار کرد؛ “بسم‌الله و بالله” کعبه به او سلام کرد و هاتفى بانگ برآورد که هان اى مردم! حق آمد و باطل نابود شد و باطل هميشه نابود شدنى است.
پدر بزرگش عبدالمطلب و عمويش ابوطالب گوسفندانى را براى او عقيقه کردند و آمنه آنچه از هاتف غيبى در مورد نامگذارى فرزندش شنيده بود با عبدالمطلب در ميان نهاد. او را محمد (ستوده) ناميدند و به او احمد (ستوده‌‌ترين) هم گفتند تا در آسمان و زمين، ستوده باشد.
ابوطالب اقوام و خويشان را اطعام داد.
هنگام ولادت آن وجود با عظمت اتفاقات شگرفى در عالم پديد آمد که از آن جمله؛ ايوان کسرى لرزيد چهارده کنگره آن فرو ريخت، درياچه ساوه خشک شد، آتشکده فارس پس از هزاران سال خاموش شد و بتها همگى به رو درافتادند.
نوزاد قريش هفت روز از مادرش آمنه شير خورد و پس از او دو زن به افتخار دايه‌گى پيامبر(ص) نائل شده‌اند؛
1- ثويبه: که مدت چهارماه آن‌حضرت را شير داد.
2- حليمه سعديه. عبدالمطلب از اسم او پرسيد، جواب داد حليمه. از کدام قبيله‌اي؟ گفت: بنى سعد.
عبدالمطلب از اسم و نام قبيله او بسيار خوشحال شد و گفت: آفرين آفرين بر تو دو خوى پسنديده ودو خصلت شايسته؛ يکى سعادت و خوشبختى و ديگرى حلم و بردباري. رسم بزرگان عرب اين بود که فرزند خود را به دايگان مى‌سپردند تا کودک در هواى آزاد دشت پرورش يابد و رشد و نمو او کامل واستخوان‌بندى او قوى‌تر شود، از بيمارى‌هايى که در شهر معمول بود دور بماند و زبان عربى را در يک منطقه دست نخورده غيرمهاجر فرا بگيرد.
دوران کودکي
تاريخ گواهى مى‌دهم که زندگى پيامبر اعظم(ص) از آغاز کودکى تا بعثت دربردارنده سلسله حوادث شگفت‌انگيزى است که جنبه کرامت و بزرگى حضرت را در بر داشته است و همگى گواهى مى‌دهند سرگذشت آن حضرت يک زندگى عادى نبوده است . ذيلا به چند نمونه از آن اشاره مى‌شود؛
تاريخ‌‌نويسان از قول حليمه نقل مى‌کنند که گفت: وقتى خواستم نوزاد آمنه را متکفل شوم در حضور مادرش خواستم او را شير دهم، او را به سينه چپم نزديک کردم اما ديدم او به سينه راستم متمايل است. من از وقتى بچه‌دار شده بودم شير در سينه راستم وجود نداشت و خشک شده بود.
اما نوزاد اصرار ورزيد و ناچار سينه راستم را در دهان او گذاشتم و او شروع کرد به مکيدن که در دم سينه خشک پر از شير شد و باعث تعجب همه گرديد.
باز از قول حليمه نقل شده از وقتى که محمد به خانه ما آمد آثار خير و برکت روز بروز در خانواده ما بيشتر شد. نوزاد قريش تا سن پنج سالگى در ميان قبيله بنى‌سعد بسر برد و رشد و نمو کافى نمود. در اين مدت سه بار براى ديدار با مادر و فاميل به مکه آمد.
دايه مهربان، محمد(ص) را پنج سال در بين قبيله خود نگهدارى کرد و در اين مدت علاوه بر خير و برکتى که شامل حال قبيله بنى‌سعد شد تکلم زبان عربى فصيح را آموخت. سپس او را به مکه آوردند و مدتى در آغوش گرم مادر قرار گرفت و تحت سرپرستى جد بزرگوار خود قرار گرفت و تنها مايه تسلى بازماندگان عبدالله، فرزند به يادگار مانده او بود.
اولين مسافرت حضرت
حدود هفت بهار از عمر شريف حضرت نگذشته بود که با مادرش آمنه و ام ايمن براى زيارت آرامگاه پدر و ديدار فاميل و بستگان خود عازم يثرب شد.
اين سفر براى حضرت با تالمات روحى توام بود. نخستين بار ديدگان او به خانه‌اى افتاد که پدر در آن جان داده و به خاک سپرده شده بود. مدت يک ماه در يثرب ماندند. در موقع بازگشت حادثه جانگداز ديگرى براى آن حضرت پيش آمد و امواج حزن و اندوه بر حضرتش وارد شد. در مراجعت به مکه در محلى به نام ابواء مادر عزيز خود را از دست داد.
اين حادثه، محمد(ص) را بيش از پيش در ميان خويشان خود عزيز و مورد احترام قرار داد و تنها يادگار از خانواده عبدالله بود که باقى مانده بود.
علاقه عبدالمطلب نسبت به آن حضرت رو به فزونى بود و از سرحد فراتر از تمام فرزندان خود، او را دوست مى‌داشت و بر همه‌گان مقدم مى‌شمرد.
مرگ عبدالمطلب
هنوز امواجى از اندوه در دل پيامبر وجود داشت که براى بار سوم با مصيب بزرگترى مواجه گرديد.
در سن هشت سالگى سرپرست و جد بزرگوار خود (عبدالمطلب) را از دست داد. اين حادثه روح وى را فشرد و اشک حضرت را جارى کرد و هيچ‌گاه او را از ياد نبرد.
دوران سرپرستى ابوطالب
درباره شخصيت و عظمت ابوطالب سخنانى فراوانى وجود دارد ايمان آن بزرگوار به محمد(ص) صفحات زرينى از تاريخ را به خود اختصاص داده است.
او شخصى بود معروف به سخاوت و نيکوکارى از اين رو براى نگهدارى نوه ارجمند عبدالمطلب صلاحيت لازم را داشت و تاريخ گواه خوبى براين شايستگى است.
مسافرت به شام
بازرگانان و تجار قريش هرسال براى تجارت به شام مى‌رفتند. و ابوطالب نيز در اين سفر شرکت کرد. موقع حرکت کاروان اشک در چشمان محمد جمع شد و جدايى از سرپرست خود براى او بسيار سخت بود و اين حادثه براى ابوطالب قابل تحمل نبود و لذا مشقت سفر را بر خود تحميل کرد و برادرزاده خود را در اين سفر همراه خود برد.
مسافرت پيامبر در سن دوازده‌سالگى اتفاق افتاد. سفرى پرخاطره و شيرين براى پيامبر ديدن مکان‌هاى جديد و مناظر زيباى طبيعت و سرزمين‌هاى شام براى آن حضرت جالب بود. مضافا بر اين حادثه ملاقات با راهبى مسيحى به نام بحيرا بود.
ساليان درازى بود که راهبى مسحيى به نام بحيرا در سرزمين بصرى در صومعه مخصوص خود مشغول عبادت بود و مورد احترام مسيحيان قرار داشت. کاروان‌هاى تجارتى در مسير خود در اين نقطه توقف مى‌کردند.
از حسن تصادف چشم بحيرا به برادرزاده ابوطالب افتاد و توجه او را جلب کرد. نگاه‌هاى مرموز و عميق او نشانه رازى بود که در دل نهفته داشت. دقايقى خيره خيره به او نگاه کرد يک مرتبه مهر سکوت را شکست و اظهار داشت اين طفل متعلق به کدام يک از شماست؟
گفتند متلق به ابوطالب است.
ابوطالب نيز گفت او برادرزاده من است. بحيرا گفت: اين طفل آينده درخشانى دارد. اين همان پيامبر موعود است که در کتاب‌هاى آسمانى از نبوت او خبر داده‌اند. در حفظ حراست او بکوشيد، زيرا دشمنانش اگر او را بشناسند خواهند کشت. ابوطالب با شنيدن اين خبر با احتياط بيشتر به سفر ادامه داد و علاقه‌اش نسبت به يادگار برادر چندين برابر شد.
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/04/01 و ساعت 6:16 |