تبليغاتX
پیامبر اعظم

مولف: صفي الرحمن مبارکفوري
مصحح:
مترجم: محمد بهاالدين حسيني
ناشر: کردستان
محل نشر: سنندج
تاریخ نشر: 1382
تلفن ناشر:
آدرس ناشر: 

 

تاريخ انتشار: دوشنبه 25 ارديبهشت 85

 

سالها پیش مسابقه ای برای نگارش بهترین کتاب در باره پیامبر خدا (ص) برگزار شد که طی آن کتابهای فراوانی به رشته تحریر درآمد. از میان آن آثار کتاب الرحیق المخترم از صفی الرحمن مبارکفوری از علمای هند برگزیده شد و زان پس این کتاب بارها و بارها توسط ناشران مختلف چاپ شده است. اگر کسی در نمایشگاه های کتاب عربی سیری بکند خواهد دید که این کتاب تا چه اندازه چاپ و توزیع می شود. در فارسی این کتاب سه بار به فارسی درآمده است که یکی از آنها همین باده ناب است که آقای محمد بهاءالدین حسینی آن را ترجمه کرده و در 624 صفحه چاپ شده است. این کتاب به روش سنیان نوشته شده است.

می توان توصیه کرد که امسال هم که به نام مبارک آن حضرت است می توان چنین مسابقه ای را برگزار کرد.

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/02/28 و ساعت 0:4 |
 « خداوند سبحان محمد صلى الله علیه و آله و سلم را بر مبناى حق مبعوث فرمود تا بندگان او را از عبادت بتها بر كنار فرموده و آنان را به عبادت خداوندى نائل بسازد و از اطاعت شیطان دور نمود و به اطاعت خداوندى موفقشان نماید . [ این هدایت سازنده ] بوسیله قرآن [ آن كتاب الهى ] بود كه آن را آشكار و محكم فرموده است تا بندگان خدا او را بشناسند پس از آنكه به او جاهل بودند و به وجود و یگانگى او اقرار كنند پس از آنكه او را منكر شده بودند . . . »

 « خداوند عزیز پیامبر اكرم را فرستاد در دوران انقطاع از پیامبران و در امتداد خواب غفلت كه همه امم را فرا گرفته بود و در زمانى كه حدود و قوانین الهى شكسته و از هم گسیخته بود . »

 « خداوند به وسیله بعثت پیامبر اعظم شرایع مجهول را آشكار فرمود و بدعت هایى را كه در دین الهى داخل شده بود بركند و احكامى را كه خداوند براى بندگانش مقرر فرموده بود تبیین نمود . »

« و شهادت مى دهم با اینكه محمد ( صلى اللهعلیه و آله و سلم ) بنده و فرستاده او است . خداوند او را مبعوث فرمود در حالیكه مردم در دریاى حیرت فرو مى رفتند

شناخت عامل الهى بروز زمینه سعادت در مسیر حیات معقول كه پیامبر اعظم اسلام بود و آشنائى با این رسول ربانى با توصیفات امیر المؤمنین على علیه السلام

یكى  از طرق شناسائى جامعه اى كه امیر المؤمنین علیه السلام در آن حكومت كرده است آشنائى با آن نور اعظم الهى رسولخدا صلى الله علیه و آله و سلم است كه رسالت خود را در ابلاغ همه مصالح و مفاسد حیات بشرى در هر دو قلمرو و فردى و اجتماعى و طرق سعادت انسانها را به تمام و كمال رسانیده است . بدیهى است كه شناخت چنین جامعه اى كه سابقه با عظمت ترین سازنده در تاریخ بشرى را داشته است و غیر از جامعه شناسى آن اقوام و مللى است كه از چنین نعمت عظمایى برخوردار نبوده است

قطعى است كه همه شخصیت هاى بزرگ مسلمانان چه در زمان حیات خود پیامبر اعظم و چه پس از وفات آن بزرگوار مسئله اختلاف برداشت از شخصیت رسولخدا و دستورات و كلمات او را درك كرده بودند . لذا براى آنان لازم بود كه براى حفظ وحدت و انسجام مكتب عده اى را براى تفسیر و توجیه امور مزبور مشخص مى نمودند تا بقدر ممكن اختلافات مخل بر نظام جامعه بر طرف گردد . آنچه كه از روایات معتبر و فراوان برمى آید اینست كه این عمل حیاتى در آن زمان میتوانست بوسیله امیر المؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام و بعضى از یاران رشید و كمال یافته پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم تأمین گردد . درباره علم و معرفت على علیه السلام كه شایستگى او را براى تفسیر و توجیه شئون حیات پیامبر و سخنان آن برگزیده محبوب خدا را اثبات مى كند منابع معتبر فراوانى وجود دارد كه صاحبنظران علوم اسلامى باید آنها را مورد توجه دقیق قرار بدهند . طریق دیگرى هم امكان داشت كه على بن ابیطالب علیه السلام را بجهت شایستگى مسلم در رأس جمعى از سران مسلمین براى تفسیر و توجیه مزبور قرار مى دادند . و این سئوال بالأخره باید پاسخ داده شود كه چرا چنین مسئله حیاتى مورد توجه در آن دوران قرار نگرفت ؟

شرح نهج البلاغه چ.۲۳

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/02/27 و ساعت 23:26 |

اللهم صل و سلم و زد و بارک علی رسول الله و آله الاطهار

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/02/25 و ساعت 3:46 |
موسسه فرهنگی طرحی برای فردا به مناسبت سال پیامبر اعظم نرم افزار محمد پیامبری برای همیشه را روانه بازار نمود.

این نرم افزار شامل چندین سخنرانی صوتی و تصویری از استاد رحیم پور ازغدی پیرامون شخصیت والای پیامبر اعظم و نیز فیلم محمد رسول الله می باشد.

این نرم افزار امسال در نمایشگاه کتاب مورد استقبال چشمگیر باز دید کنندگان قرار گرفت.

 

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/02/25 و ساعت 2:35 |
استاد شهيد مطهرى در صفحه 41 کتاب سيرى در سيره نبوى نگاشته است: عمده در کلمات بزرگان اين است که نکات بسيار دقيقى که در اين کلمات گنجانيده شده است، افراد بتوانند درک بکنند، خصوصا که پيغمبر اکرم درباره سخنان خودش فرمود (و عمل هم نشان داد:) “اعطيت جوامع‌الکلم”(1) خدا به من کلمات جامعه داده است.
يعنى خدا به من قدرتى داده است که با يک سخن کوچک يک دنيا مطلب مى‌توانم بگويم. سخنان پيغمبر را همه مى‌شنيدند ولى آيا همه مى‌توانستند به عمق سخنان پيغمبر آنچنان که بايد برسند؟ ابدا شايد صدى نود و نه شان هم نمى‌رسيدند. خود پيغمبر اکرم ببينيد چگونه مطلب را پيش‌بينى مى‌کند. جمله‌اى دارد که مفاد آن اين است: سخنانى که از من مى‌شنويد ضبط و نگهدارى کنيد و به نسلهاى آينده تحويل بدهيد و بسپاريد، اى بسا نسلهاى آينده وخيلى دور بهتر معنى حرف مرا بفهمند از شما که امروز پاى منبر من هستيد. در آن حديث معروفى که در کتب معتبر ما هست و از احاديثى است که شيعه و سنى روايت کرده‌اند و در کافى و تحت‌العقول و کتابهاى ديگر هست، پيغمبر اکرم فرمود: “نضرالله عبدا سمع مقالتى فوعاها و بلغها من لم يسمعها” خداى خرم سازد چهره آن بنده‌اى را که سخن مرا بشنود و ضبط کند و برساند به کسانى که آنها از من نشنيده‌اند. بعد اين جمله را اضافه فرمود: “فرب حامل فقه غير فقيه و رب حامل فقه الى من هو افقه منه”(2.) اين جمله خيلى نکته در آن هست، يعنى اشاره‌اى است به آينده. “فقه يعنى فهم عميق، ولى در اينجا مقصود جمله‌اى است که عمق داشته باشد. فقه” با “فهم” فرقش اين است که “فهم” مطلق فهميدن است و “فقه” فهم عميق را مى‌گويند.
پاورقى‌ها:
1-امالى شيخ طوسي، ج 2 ص 98 و 99
2-سفينه‌البحار، ج 1، ص 392
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/02/25 و ساعت 2:29 |

 
سيد محمد ضياءآبادي
از جمله بينات حضرت رسول خاتم صلى‌الله عليه و آله امى بودن آن حضرت است که خداوند حکيم آن را در کنار رسالت و نبوت آن جناب قرا
 
ر داده و فرموده است:
(الذين يتبعون الرسول النبى الامى ...()1)
“آن کسانى رستگارندکه از رسول نبى امى تبعيت مى‌کنند ...”
و در واقع امى بودن آن حضرت
 
را دليل بر رسول و نبى بودنش قرار داده است و در معناى امى وجوه متعددى ذکر شده اولا اين که منسوب به ام‌القرى يعن مکه است و امى يعنى مکى که زادگاه و خاستگاهش مکه است ثانيا اينکه منسوب به امت است يعنى از ميان توده مردم برخاسته و به اصطلاح امروز،‌ “مردمي” است و طاغوتى نيست. ولى اين دو وجه، صلاحيت اين را ندارند که در کنار نبوت و رسالت ذکر شوند و دليل بر صحت آن دو منصب آسمانى باشند. ثالثا وجه سومى که منطقى و عقلانى به نظر مى‌رسد اينکه امى منسوب به ام است و “ام” يعنى مادر و “امي” يعنى کسى که درسى نخوانده و استاد و معلمى به خود نديده و از احدى اکتساب علم و دانش نکرده است و به همان بساطت که از مادر متولد شده، باقى مانده و در اين عالم طبع، با هيچ مکتبى جز مکتب دامن مادر، آشنايى نداشته است! و در نتيجه تمام علوم و دانش‌هايش از طريق وحى وافاضات حضرت رب العالمين به او رسيده است و او هر چه دارد از علوم و معارف غير قابل احصاء از مکتب (علمه شديد القوي)؛(2) و آموزشگاه (علمک مالم تکن تعلم...)؛(3) فرا گرفته است و بسيار روشن است که اين معناى از امى صلاحيت اين را دارد که در کنار عنوان رسول و نبى قرار گيرد و دليل بر صحت ادعاى رسالت و نبوت باشد. زيرا فردى که در يک محيط عارى از علم و فرهنگ و تمدن زندگى کرده و در تمام مدت عمرش تا سن چهل سالگى نه کتابى خوانده و نه مکتبى رفته و نه معلمى داشته است، ناگهان سخنانى سرشار از علم و دانش بر زبانش جارى گردد و کتابى مشحون از علوم و معارف توام با قوانين جامع زندگى به عالم عرضه کند، در اين صورت است که هر عقل سليم عارى از لجاج و عناد پى مى‌‌برد که اين يک جريان خارق العاده و بيرون از مقتضيات عالم ماده و طبيعت است؛ هيچگاه عالم طبيعت نمى‌تواند در دامن خود يک فرد امي- يعنى درس نخوانده- عالم و معلم بپروراند! تنها راه توجيهش اثبات مسئله وحى و نبوت و ارتباط با عالم ماورا ى طبيعت است! و لذاخداوند حکيم پس از اينکه خود را به عنوان ملک قدوس عزيز حکيم معرفى مى‌کند، مى‌فرمايد:
(هوالذى بعث فى الاميين رسولا منهم)؛
آن خداست که در ميان امى‌ها و درس نخوانده‌ها [که فاقد همه گونه کمالات بودند] از خودشان [نه از خارج محيطشان فى الاميين من الاميين] رسولى را برانگيخت که:
(يتلوا عليهم آياته و يزکيهم و يعلمهم الکتاب و الحکمه)؛
“آيات آسمانى خدا را بر آنها بخواند و آنها رااز آلودگى‌هاى اخلاقى و عملى پاکيزه گرداند و به آنها کتاب و حکمت تعليم کند.”
(دانستنى‌ها و معارف عقلانى يادشان بدهد و بايستنى‌ها و مقررات زندگى صحيح انسانى را به آنها بياموزاند) يعنى اين توهم براى کسى پيش نيايد که پيامبر هم بشرى همانند ديگران است و پيروى از او خلاف حکم عقل است آنگونه که خدا از قول مشرکان نقل مى‌کند:
(فقالوا ابشرا منا واحدا نتبعه انا اذا لفى ضلال و سعر()4)
“گفتند:‌آيا ما پيروى کنيم از يک فرد بشرى که از جنس خود ماست؟ در اين صورت به گمراهى و جنون افتاده‌ايم”.
البته اين حرف در حد خود حرف درستى است! زيرا تبعيت بشر، از بشرى همانند خود خلاف منطق عقل است! اما جوابش همان است که قرآن فرموده است:
(قل انما انابشر مثلکم يوحى الي...()5)
“بگو: درست است من هم بشرى همانند شما هستم، ولى بشرى هستم که طرف وحى خدا قرار گرفته‌ام...”!
من بشر موحى اليه هستم. من از خودم چيزى نمى‌گويم:
...( ان اتبع الا ما يوحى الي...()6)
(و ما ينطق عن الهوي. ان هو الا وحى يوحي()7)
او از روى خواهش دل سخن نمى‌گويد! او گفتارى جز آنچه که به او وحى مى‌شود ندارد و دليل بر صدق اين ادعا، همان امى بودن اوست! ساير انبيا(ص) آيتشان غير کتابشان بود. حضرت موسي(ع) آيتش عصاى مبدل به اژدها بود و نه کتابش تورات؛ حضرت مسيح(ع) آيتش زنده کردن مرده‌ها بود و نه کتابش انجيل؛ و لذا نيازى به امى بودنشان نبود. اما حضرت خاتم(ص) آيتش عين کتاب اوست و لذا اگر توانايى برخواندن و نوشتن داشت، دستاويزى براى فتنه‌انگيزان مى‌شد و متهمش مى‌کردند و مى‌گفتند:‌اين کتابى که به نام قرآن آورده، از جانب خدا نيست؛ بلکه از کتاب‌هاى پيشينيان خوانده و رونويسى کرده است و به عنوان وحى آسمانى تحويل مردم مى‌دهد! چنان که قرآن نقل مى‌کند که چنين تهمتى را به آن حضرت زدند:
(و قالوا اساطير الاولين اکتتبها فهى تملى عليه بکره و اصيلا()8)
“گفتند : [اينها که اين مى‌گويد] همان افسانه‌هاى پيشينيان است که او آنها را رونويسى کرده و هر صبح و شام اين کلمات بر او املا مى‌شود”.
با اينکه تاريخ قطعى زندگانى پيامبر اکرم(ص) نشان مى‌دهد که در تمام مدت عمرش کتابى نخوانده و خطى ننوشته است، مع الوصف او را متهم کردند که هر صبح و شام کتابهاى پيشينيان را مى‌خواند و از آنها رونويسى مى‌کند! پس اگر واقعا توانايى خواندن و نوشتن داشت، چه دستاويز شيطانى خطرناکى به دست توطئه‌‌گران مى‌افتاد! چنان که خداوند حکيم مى‌فرمايد:
(و ما کنت تتلوا من قبله من کتاب و لا تخطه بيمينک اذا لارتاب المبطلون()9)
تو قبل از نزول قرآن، هرگز کتابى را نمى‌خواندى و هرگز با دست خود چيزى نمى‌نوشتى واگر چنين بودى‌[يعنى خواندن و نوشتن داشتي] آن کسانى که با تو دشمنى دارند و درصدد ابطال دعوت تو هستند از اين راه ارتياب و شک و ترديد در دل‌ها ايجاد مى‌کردند و قرآن را نتيجه مطالعه کتب پيشين و نسخه‌بردارى از آنها قلمداد مى‌نمودند. اين جمله: (اذا لارتاب المبطلون)؛ در آيه شريفه دليل روشنى است براينکه پيامبر اکرم(ص) هم قبل از بعثت داراى خواندن و نوشتن نبوده و هم بعد از بعثت؛زيرا در هر دو صورت، زمينه ارتياب مبطلان فراهم مى‌شده است و پس از بعثت هم اگر مى‌خواند و مى‌نوشت، دستاويز جويان مى‌گفتند: او قبلا هم خوانا و نويسا بوده ولى اظهار نمى‌کرده و خود را امى و درس نخوانده نشان مى‌داده است.
اينجا توجه دادن به اين نکته لازم است: آنها که نمى‌توانند اين سخن را باور کنند که رسول الله الاعظم(ص) با داشتن تمام کمالات عاليه و عالم بودن به تمام علوم اولين و آخرين، تواناى برخواندن و نوشتن نبوده است؛ بايد به اين حقيقت توجه کنند که:
خواندن و نوشتن به خودى خود کمالى نيست
اولا خواندن و نوشتن به خودى خود کمالى نيست! آنچه کمال است، علم است؛ سواد خواندن و نوشتن مقدمه علم است و در واقع مفتاح العلوم و کليد گنجينه‌هاى دانش هاست؛ و بسيار روشن است که اگر کسى بخواهد دست به علوم دانش‌هاى عالمان و دانشمندان بيابد چاره‌اى جز اين ندارد که سواد خواندن و نوشتن بياموزد تا با خواندن کتاب‌ها علومى فرا گيرد و با نوشتن و يادداشت کردن دانسته‌هايش به هنگام فراموشى به آنها مراجعه کند.
ما هم که اکنون مطالبى مى‌گوييم اينها محصول پنجاه- شصت سال مطالعه کتاب‌هاى ديگران و مراجعه به يادداشت‌هاى خودمان است و لذا سواد خواندن و نوشتن براى ما لازم است چون مقدمه نيل به کمال است. آدم بى‌سواد از همه علوم بى‌خبر و فاقد ارزش است اما پيامبر اعظم(ص) که با وحى الهي، عالم به تمام علوم است، طبعا نيازى به خواندن نوشته‌هاى ديگران نخواهد داشت و چون طبق وعده‌ خدا مصونيت از نسيان و فراموشى يافته و خدا فرموده است:
(سنقرئک فلا تنسي()10)
“ما آنگونه بر تو قرائت مى‌کنيم [و از علوم آگاهت مى‌سازيم] که هرگز نسيان و فراموشى به سراغت نيايد”
در اين صورت آن حضرت نيازى به نوشتن و يادداشت کردن ندارد! آن کس که تمام گنجينه‌هاى جواهرات در اختيار اوست و هيچ درى به روى او بسته نيست، احتياج به کليد ندارد؛ دنبال کليد گشتن براى او کارى لغو است و نا مقعول. دنبال خواندن و نوشتن رفتن نيز براى رسول‌الله الاعظم(ص) که تکيه بر مسند(ان هو الا وحى يوحي)؛ زده است کارى لغو است و بى‌ثمر.
پس اولا سواد خواندن و نوشتن به خودى خود کمال نيست بلکه مقدمه کمال است و لذا آن کس که خودش واجد کمال است، طبعا نيازى به مقدمه نخواهد داشت تا بگوييم چگونه ممکن است رسول‌الله الاعظم که واجد تمام کمالات است؛ فاقد اين کمال باشد؟ اصلا سواد خواندن و نوشتن در مورد آن حضرت کمال نيست تا نداشتن آن نقصى به حساب آيد!
ثانيا حال، فرض مى‌کنيم سواد خواندن و نوشتن با قطع نظر از اينکه مقدمه علم است، خودش براى همه کس حتى براى پيامبراعظم(ص) کمال است، اينک مى‌گوييم خداوند حکيم که عطا کننده تمام کمالات است اين کمال را به رسول مکرمش عطا نکرده است تا زمينه ارتياب براى مبطلان فراهم نگردد و آن حضرت را متهم به مطالعه کتاب‌هاى پيشينيان و رونويسى از آنها ننمايند.
آري، اين کمال ادنى را به منظور حفظ کمال اعلا و رعايت مصلحت اقوى که مصون نگه داشتن قرآن از شک و ارتياب مبطلان بوده به رسول اعظمش (ص) نداده و آن حضرت را ناتوان نسبت به خواندن و نوشتن آفريده است تا امى بودنش براى همه کس محرز گردد و وحى محض بودن قرآن مجيد ثابت شود.
پاسخ به استبعاد برخى از بزرگان
از اين رو پى مى‌بريم استبعادى که بعض بزرگان در اين باب فرموده‌اند بجا نيست گفته‌اند:
چگونه ممکن است باور کرد کسى که عالم به تمام علوم اولين وآخرين است نداند اين خطوط به معناى اين حروف است؟ مثلا نداند اين خط عمودى “ا” به معناى “الف”‌است و اين خط افقي”ب” به معناى “با” و اين خط منحنى‌”د” به معناى “دال”‌است و کسى که مى‌تواند با اشاره انگشت خود کره ماه را در آسمان دو نيمه کند و شق القمر بنمايد چگونه او نمى‌تواند خطوط [ا-ب-د-و...] را روى صفحه کاغذ يا لوحى [ايجاد کند]؟(11)
درجواب عرض مى‌کنيم آري، همان قدرت قهار خداوندى که به رسول مکرمش قدرت شق‌المقر داده واو را تواناى بر اين کرده که با اشاره انگشتش کره ماه را دو نيمه کند همان قدرت قهار خداوندى توانايى ايجاد خط ا-ب-و-د را روى يک صفحه کاغذ به او نداده است و همين، خود، اعجاز و خرق عادت است و شاهد روشنى است بر اينکه پيامبر از خود چيزى ندارد!
در تمام جزئيات از حرکات و سکناتش مقهور اراده خالقش مى‌باشد. آن خدايى که به رسول گراميش چنان احاطه علمى داده که با نگاه به چهره هرکسى افکار و انديشه‌هاى درونش را مى‌خواند و از وقايع گذشته و آينده زندگيش خبر مى‌دهد، در عين حال همان خدا، او را از خواندن يک صفحه نوشته مشتمل بر خطوط ا- ب- د- و... ناتوان ساخته است تا امى بودنش بر همه کس ثابت گردد و از امى بودنش، وحى بودن قرآن ثابت گردد و به وسيله قرآن سعادت ابدى عالم انسان تامين شود.
امى بودن رسول اکرم(ص) شرف و کمال بزرگى براى آن حضرت
سعادت ابدى انسان در گرو افتادن وى به دامن وحى آسمانى قرآن است و اثبات وحى آسمانى بودن قرآن نيز در گرو امى بودن آورنده قرآن است از اين رو نتيجه مى‌گيريم که امى بودن پيامبرخاتم(ص) سبب سعادت ابدى انسان و توانايى بر خواندن و نوشتن آن حضرت سبب هلاکت ابدى انسان است و لذا مى‌بينيم خداوند حکيم امى بودن رسول اعظمش(ص) را همدوش با رسالت و نبوت آن حضرت قرار داده و فرموده است:
(الذين يتبعون الرسول النبى الامي...)
پس باورمان شد که امى بودن براى ما افراد بشر عادى نقص و عيب است و نقص و عيب بزرگى هم هست ليکن همان امى بودن براى شخص پيامبرخاتم(ص) که کارش تامين حيات ابدى و سعادت سرمدى عالم انسان است، شرف وکمال است و شرف وکمال بزرگى هم هست.
اين جمله هم از ابن خلدون دانشمند بزرگ معروف است؛ او مى‌گويد:
پيامبر(ص) امى بود واين خصيصه در حق او و نسبت به مقام شريفش کمال است! اما امى بودن براى ما کمال نيست و بلکه نقص فاحش است و براساس همين حکمت است که خداوند حکيم، قريحه شاعرى هم به رسول مکرمش(ص) نداده و صريحا فرموده است:
(و ما علمناه الشعر و ما ينبغى له...()12)
“ما به او شعر تعليم نکرده‌ايم و شايسته او هم نيست که شاعر باشد...”.
البته کسى که کتاب حکمت آورده و مى‌خواهد از مجراى کلام خود، بشر را با واقعيت محض عالم آشنا سازد، بايد قلب مقدس و فکر مطهرش از نقيصه نيروى تخيل که ابزار لاينفک شاعر است، منزه باشد و دستگاه خيالبافى و نيروى تزيين مفاهيم با تخيلات کذب‌آميز و قدرت شعرسازى که اوج کمالش در دروغ‌پردازى و به قول نظامي، اکذب آن احسن آن است يعنى دروغ‌ترين آن، نيکوترين آن است! اساسا در ساختمان وجود اقدس رسول‌الله که (له دعوه الحق)؛ است از طرف خالقش قرار داده نشده باشد! در اين صورت است که هم روح مقدس آن پيام‌آور آسمانى از آلودگى به تخيل در امان مى‌ماندو هم مردم وقتى دانستند که آن جناب اصلا قريحه شاعرى ندارد، با کمال آرامش خاطر به گفتار سراسر حکمتش مى‌گرايند و جز حقيقت محض و واقعيت صرف، محملى براى کلامش نمى‌يابند و مطمئن مى‌شوند که:
...( ان هو الا ذکر و قرآن مبين()13)
همه کمالات براى رسول اکرم(ص) به استثناى سه خصيصه
حاصل اينکه خداوند حکيم، تمام کمالات علمى وعملى را به رسول مکرمش (ص) عنايت فرموده است به استثناى سه خصيصه: خواندن خط و نوشتن خط و سرودن شعر که براى پاک نگه داشتن دامن قرآن از اتهام به اينکه وحى آسمانى نيست بلکه برگرفته از کتاب‌هاى پيشينيان و استنساخ و رونويسى کردن از آنهاست و همچنين براى منزه ساختن آن از تخيلات شاعرانه، خداوند نه توانايى خواندن و نوشتن به رسول گراميش(ص) داده و نه توانايى شعر گفتن! و لذا مى‌توان گفت: گاهى ندانستن و آگاه نبودن از يک حقيقت، سبب وصول انسان به کمال اعلايى مى‌شود!
کمالات اولياى خدا ذاتى نيست
درباره رسول خدا(ص) وقتى خدا پرده از مقابل چشم دلش بردارد، عالم به علوم اولين و آخرين مى‌گردد و از عرش تا فرش، زير نگين دانايى و تواناييش درمى‌آيد! اما اگر روى حکمت و مصلحت مصونيت دادن به حيثيت وحيانى قرآن از ارتياب مبطلان، پرده روى ديدش بيفکند، طورى مى‌شود که از شناختن حروف الفبا روى صفحه کاغذ و از نوشتن آن روى صفحه ناتوان مى‌گردد و مى‌گويد:
(قل لو شاء الله ما تلوته عليکم و لا ادراکم به فقد لبثت فيکم عمرا من قبله افلا تعقلون()14)
“بگو: [من کمترين اراده‌اى از خودم درباره قرآن ندارم و] اگر خدا مى‌خواست، من اين آيات را بر شما[حتي] تلاوت هم نمى‌کردم و خدا [از طريق من] شما را نسبت به اين آيات آگاه نمى‌ساخت[تا چه رسد به اينکه من اين آيات را از روى نوشته‌اى بخوانم يا روى صفحه‌اى بنويسم.]”
من سال‌ها پيش از اين قرآن، در ميان شما زندگى‌ کرده‌ام و هيچگاه اينگونه سخنان در مدت عمرم از من نشنيده‌ايد. اگر آيات قرآن از ناحيه خود من بود، طبعا در اين مدت چهل سال که در ميان شما بوده‌ام، از من شنيده بوديد.
(افلا تعقلون)؛
“آيا [اين حقيقت به اين روشنى را] شما درک نمى‌کنيد”؟
يعنى همانگونه که توانايى من بر تلاوت اين آيات بسته به اذن و اراده خداست؛ ناتوانى من بر خواندن و نوشتن نيز براساس خواست و اراده خداست. خدا خواسته که من خط خوان و خط نويس نباشم تا حيثيت وحيانى قرآن در معرض ارتياب مبطلان قرار نگيرد.
(و ما کنت تتلوا من قبله من کتاب و لا تخطه بيمينک اذا لارتاب المبطلون)
“تو پيش از قرآن نه کتابى مى‌خواندى و نه خطى با دست خود مى‌نوشتى وگرنه زمينه ارتياب براى باطل کاران فراهم مى‌گشت”.(15)
حال،‌آنچه که خدا و رسول خدا و کتاب خدا از ما مدعيان پيروى از قرآن مى‌طلبند، مسئله اتباع و پيروى به معناى واقعى است! در اين آيه دقت فرماييد؛ دو بار کلمه اتباع تکرار شده است. در اول آيه فرموده است:
(الذين يتبعون الرسول النبى الامي...)؛
“آنان که از رسول نبى امى پيروى مى‌کنند...”.
در آخر آيه هم مى‌فرمايد:
...( و اتبعوا النور الذى انزل معه...)؛
“... و از نورى که با او نازل شده است [قرآن] پيروى مى‌کنند...”.
آنگاه مى‌فرمايد:
...( اولئک هم المفلحون)؛
تقدم (اولئک) و توسط ضمير فصل از لحاظ قاعده ادبي، اشعار به انحصار دارد که تنها اين گروه، آري، تنها اين گروهند که اهل فلاح و رستگارى [در روز جزا] مى‌باشند. آنان که برنامه زندگيشان در دنيا، اتباع و پيروى اخلاقى و عملى از رسول خدا(ص) و کتاب نازل شده از جانب خداست.
(قل ان کنتم تحبون الله فاتبعوني...()16)
“بگو: اگر شما خدا را دوست داريد از من تبعيت کنيد....)
خدا براى اثبات حتميت و قطعيت اين حقيقت، قسم ياد کرده که:
(والعصر. ان الانسان لفى خسر. الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات...)؛(17)
پى نوشت‌ها:
1- سوره اعراف، آيه 157.
2- سوره نجم، آيه5.
3- سوره نساء، آيه113.
4- سوره قمر، آيه 24.
5- سوره کهف، آيه 110.
6- سوره انعام، آيه 50.
7- سوره نجم ، آيات 3و4.
8- سوره فرقان، آيه5.
9- سوره عنکوب، آيه 48.
10- سوره اعلي، آيه6.
11- بحار الانوار، جلد 16، ص134.
12- سوره يس، آيه69.
13- سوره يس، آيه 69 .
14- سوره يونس، آيه16.
15- البته در اين باب اخبار متعارضى با مضامين مختلف نقل شده، ولى جمع مقبول معتبرى از اهل تحقيق ارائه نگرديده است. به بحار الانوار، ج16، صفحات 132 تا 134 رجوع شود.
16- سوره آل عمران، آيه 31.
17- سوره عصر، آيات 1تا3.
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/02/25 و ساعت 2:25 |

سيد جعفر طباطبايى اميري
حليمه گفت که در سال ولادت رسول خدا خشکسالى و قطحى در بلاد ما بهم رسيد و ما با جمعى از زنان بنى سعد بن بکر به طرف مکه آمديم که بچه رضاعى از مکه بگيريم و شير دهيم و من بر الاغى سوار بودم که به سختى راه مى‌رفت و نيز شتر ماده‌اى همراه داشتيم که شيرش خشک بود و من کودکى رضاعى داشتم که شيرم او را سير نمى‌کرد. چون به مکه رسيديم هيچ زنى محمد را نگرفت چون يتيم بود و اميد احسان از پدران است. ناگاه مردى با عظمت را ديدم که مى‌گفت اى زنان مرضعه کسى از شما طفلى قبول مى‌کند؟‌پرسيدم اين مرد کيست؟
گفتند اين سيد مکه عبدالمطلب است. پيش رفتم و گفتم من زنى مرضعه‌ام. فرمود نامت چست؟ گفتم حليمه ا زقبيله بنى سعدم. فرمود:
بخ بخ خصلتان جيدتان سعد و حلم.(1)
براى شير دادن “محمد(ص)“ او را به زنى صحرا نشين به نام “حليمه” دادند و گرفتن دايه براى شير دادن در بين بزرگان از طايفه قريش از صفات جارى آنها بود و پيامبر در بين اين طايفه دوران کودکى خود را گذراند و با عربى فصيح که کلام آنان بود به تکلم آمد و مادرش آمنه را در سن شش سالگى از دست داد.(2)
چون او را به حليمه سعيده دادند پيامبر(ص) سينه چپش را قبول نکرد و دنبال راست مى‌گشت ولى در سينه راستش شيرى نبود و محمد سينه راستش را گرفت به امر خدا و برکت پيامبر سينه راستش پرشير شد.(3)
رسول خدا(ص) هنگامى چشم به جهان گشود که- به نقلي- پدر خود را از دست داده بود،(4) به همين جهت از همان آغاز کودکى تحت سرپرستى جدش”عبدالمطلب” قرار گرفت. عبدالمطلب، در هفتمين روز از ولادت نوه‌اش گوسفندى براى او عقيقه کرد و نام آن حضرت را “محمد” گذاشت.(5)
سپس درصدد برآمد تا دايه‌اى براى وى برگزيند. چند روزى او را به “ثويبه”(6) کنيز ابولهب سپرد. آنگاه دايه‌اى مهربان و پاکدامن به نام “حليمه” دختر “ابو ذوب”‌از طايفه “بنى سعد” آن بزرگوار را تحويل گرفت و به صحرا برد تا در آغوش طبيعت و هواى سالم و آزاد و دور از بيمارى وبا که گاهى شهر مکه را تهديد مى‌کرد پرورش دهد. حضور رسول خدا در ميان قبيله “بنى سعد” موجب افزايش نعمت شد. حليمه مى‌گويد:‌از روزى که”محمد(ص)“ را به خانه خودم بردم روز به روز خير و برکت خانه‌ام بيشتر شد، و دارايى و گله‌ام فزونتر گشت(7) چندانکه وقتى حليمه پس از پايان دوران شيرخوارگي، کودک را نزد مادرش برد، مجددا تقاضا کرد آن حضرت را به وى برگرداند. وى نيز موافقت کرد.(8)
پيامبر (ص) مدت پنج سال(9) در دامن صحرا و در ميان طايفه “بنى سعد” زندگى کرد. پس از آنکه به مکه نزد مادر و جدش بازگردانده شد. چون به سن شش سالگى رسيد، همراه مادرش آمنه به قصد زيارت آرامگاه “عبدالله”و ديدار دايى‌هايش به يثرب رفت. پس از يک ماه توقف هنگام بازگشت به مکه، آمنه در نقطه‌اى به نام “ابوا”(10) بيمار شد و در همانجا درگذشت. (11)
مادر و پدر پيامبر اعظم تا آدم
اماميه قائلند:‌اينکه پدر و مادر رسول الله و تمام اجدادش تا آدم همگى مسلمان بوده‌اند بلکه همگى از صديقين بوده‌اند و انبياء مرسلين واوصياى معصومين بودند و شايد بعضى از آنها در دينشان (اسلام) را ظاهر نکردند به جهت تقيه‌اى بوده يا جهات مصالح دينى بوده است.
پدران او تا حضرت آدم موحد بوده‌اند.
در زيارت نامه وارث چنين مى‌خوانيم: ( اشهد انک کنت نورا فى الاصلاب الشامخه و الارحام المهطره(.)12)
مادر رضاعى رسول اکرم (ص) حليمه سعديه
اعتقاد شيعيان اينست که آباء پيامبر همگى مسلمان بوده‌اند از آدم تا پدرش عبدالله و اينکه ابى طالب نيز مسلمان بوده و مادرش آمنه بنت وهب عبد مناف نيز مسلمان بوده است. واقدى گويد: پيامبر در هفت ماهگى بود که آمنه به مادرش نگاه کرد و گفت: اى مادر من دوست دارم الآن وارد خانه شوم. داخل خانه گرديد و سفارش کرد که کسى داخل خانه نشود. وى داخل خانه شد و در دستش شمعى روشن بود ودوکى از چوب آبنوس بود که در آن قطعه‌‌اى از عقيق سرخ بود و آمنه مشغول گريه بود. چون درد زايمان او را گرفت نزد در آمد که آن را باز کند ولى باز نشد. برگشت و گفت و اوحدتاه و دوباره درد او را گرفت. در اين موقع ديد سقف باز شد و چهار حوريه نورانى نزد او آمدند که با نور خود تمام خانه را روشن نمودند و گفتند اى کنيز خدا نترس ما براى خدمت تو آمده‌ايم. پس آن چهار نفر در چهار طرف او نشستند و گويا موقع زايمان، او در خواب بود. پس آمنه بيدار شد و نوزاد خود را به دنيا آورد در حالى که نوزاد به خدا سجده کرد. محمدبن اسحاق بن يسار در کتاب سيره نبويه و محمدبن جرير طبرى در تاريخ خود گويند که حليمه بنت ابى ذويب سعديه مادر رضاعى رسول اکرم(ص) بود.
پى‌نوشت‌ها:
1- شرح نهج‌البلاغه ابن ابى الحديد 13 ص202.
2- تاريخ الاسلام، دکتر حسن ابراهيم حسن، ج1، ص75.
3- الفضائل، شاذان بن جبرئيل ص 24.
4- مسئله مورد اختلاف است بيشتر مورخان، ولادت آن حضرت را دوماه پس از رحلت “عبدالله” نوشته‌اند ولى برخى ديگر وفات عبدالله را پس از ولادت پيامبر(ص) ذکر کرده‌اند اقوال ديگرى نيز نقل شده است.(ر.ک. سيره الحلبيه، ج1، ص 49-50 و کافي، ج1 ص 439)
5- السيره الحلبيه؛ ج 1، ص 78.
6- ثويبه پيش از پيامبر(ص) حمزه، عموى آن حضرت را شير داده بود از اين رو حمزه برادر رضاعى رسول خدا(ص) محسوب مى‌شد. (السيره الحلبيه، ج1، ص .85) رسولخدا به دختر حمزه گفت: اين دختر برادر رضاعى من است و حمزه چهار سال از پيغمبربزرگتر بود. بحار الانوار ج15 ص 28 به بعد.
7- مروج الذهب ج2، ص 275 و تاريخ يعقوبي؛ ج2 ، ص10.
8- السيره الحلبيه ج1 ، ص173.
9- ر.ک.سيره النبويه،ج1، ص173.
10- قريه ايست بين مدينه و مکه که فاضله آن تا جحفه حدود 23 ميل است (46 کيلومتر) مى‌باشد. (معجم البلدان ج1 ص 79)
11- السيره النبويه ج1 ص177.
12- تاريخ بغداد از کاتب بغدادى قسمت امهات الائمه ص 433، مدينه امعاجزاز سيد بحرانى ص 38 و بحار ج 51 ص16.
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/02/25 و ساعت 2:19 |

 

 

قم - محسن غرويان
سال پيامبر اعظم(ص) و نامه رئيس جمهور محترم!
مقام معظم رهبرى حضرت آيت‌الله خامنه‌اى دام‌ ظله‌العالى امسال را سال پيامبر اعظم(ص) ناميده‌اند. يکى از درسهاى بزرگ پيامبر اعظم(ص) براى ما اين است که جهانيان را به سوى اسلام فرا خوانيم و در جهت هدايت گمراهان و در راه ماندگان گام برداريم. دکتر محمود احمدى‌نژاد رئيس جمهور محترم [دام توفيقه] با نوشتن نامه براى بوش رئيس جمهور آمريکا اين درس بزرگ را به منصه ظهور رسانيد و با الهام از بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران حضرت امام خميني(ره) در نامه به گورباچف، جرج بوش را به تالم و بازگشت به آئين فطرت و مسيحيت فرا خواند. حضرت آيت‌الله سبحانى دام عزه نيز در نامه به کوفى عنان همين هدف را تعقيب کردند. بدون شک آدميان - بنا به نص قرآن - برخوردار از فطرتند و مى‌توان از طريق فطرت با آنان سخن صادقانه گفت. پيامبر اعظم(ص) در نامه به خسرو پرويز مى‌نويسد: بسم‌الله الرحمن الرحيم، من محمد رسول‌الله الى کسرى عظيم فارس، سلام على من اتبع الهدى .... ادعوک بدعايه الله فانى انارسول‌الله الى الناس کافه” به نام خداى بخشنده مهربان، از محمد رسول خدا به کسرى عظيم فارس ، سلام بر کسى که پيرو هدايت باشد. من تو را به دعوت خدا مى‌خوانم، چرا که من رسول خدا به سوى جميع انسانها هستم. پيامبر اعظم(ص) نظير همين نامه را به “هرقل” قيصر روم نيز مى‌نويسند و اورا به سوى حق و حقيقت فرا مى‌خوانند. يکى از آثار اين گونه نامه‌ها اين است که در ديگران و اطرافيان مخاطب نامه تاثير مى‌گذارد و آنها را وادار به تفکر و تامل مى‌کند. در تاريخ آمده است که پس از رسيدن نامه پيامبر اعظم(ص) به قيصر روم، يکى از اسقف‌هاى بزرگ روم به نام “ضغاطر” پس از خواندن نامه، وارد کنيسه و معبد خود شد و خطاب به گروهى از مردم که در آنجا مجتمع شده بودند، گفت: “يا معشرالروم انه قدجائنا کتاب احمد، يدعونا الى‌الله و انى اشهد ان لااله الا‌ الله و ان احمد رسول الله: اى گروه روميان بدانيد که نامه احمد(ص) به دست ما رسيد و او ما را به سوى خداى يکتا مى‌خواند و اينک من شهادت مى‌دهم که جز خداى يکتا خدايى نيست و گواهى مى‌دهم که احمد(ص) رسول و فرستاده خداوند است.(1) نجاشى سلطان حبشه نيز در پاسخ نامه پيامبر(ص) نامه‌اى نوشت و اظهار اسلام نمود و نهايتا پيامبر اعظم(ص) بر جنازه‌اش نماز خواندند.
بجاست که از باب انجام وظيفه، از همت بلند و عزم و بينش وسيع رياست محترم جمهورى جناب آقاى احمدى‌نژاد تقدير و سپاسگزارى شود و همگان به ويژه عالمان و بزرگان براى توفيقات بيشتر ايشان و ملت مسلمان ايران دعا کنند. ان‌شاءالله.
پاورقى‌‌:
1-معالم‌النبوه،استاد جعفر سبحانى (دام عزه)، ص 46
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/02/25 و ساعت 2:7 |
پیامبر اعظم (ص) دارای رسالتی جهانی بوده است، به همین دلیل اسلام به جنبه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی انسان توجه کرده و به زمان و مکانی خاص محدود نمی شود چرا که با ذات و فطرت انسانها همخوان است.
سید احمد رسولی نژاد عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی در گفتگو با خبرنگار"مهر" گرایش به عدالت را ویژگی مشترک همه انسانها عنوان کرد و گفت: انسانها از هر نژاد و ملتی که باشند طالب زیبایی بوده و در پی رسیدن به آن هستند به همین دلیل امروز در بسیاری از کشورهای غیرمسلمان  نیز شاهد برپایی راهپیمائیهایی در مخالفت با نژادپرستی و برقراری صلح و عدالت جهانی هستیم.

رسولی نژاد با اشاره به گرایش روزافزون به اسلام، گفت: امروز جوامع بشری به دین اسلام تمایل بسیار پیدا کرده اند که یکی از دلایل آن عدالت خواهی است تا آنجا که در فرانسه بزرگترین اقلیت دینی را مسلمانان به خود اختصاص داده اند.

وی در ادامه اظهار داشت: با وجود همه تبلیغاتی که برعلیه اسلام به کار برده و آن را دینی خشن و مرتجع معرفی می کنند اما مردم در سراسر دنیا به این دین گرایش پیدا کرده و متوجه این مطلب شده اند که اسلام دین مهربانی است و به همه نیازهای فطری بشر پاسخ گفته است.

رسولی نژاد به نقش پویای زنان در جوامع اسلامی اشاره کرد و گفت: برخلاف اینکه مطرح می شود در جوامع اسلامی بانوان مورد بی توجهی قرار می گیرند اما اسلام تنها نگاه ابزاری به زن نداشته و از او برای تبلیغ استفاده نمی کند.

وی اعتقادات دینی مردم را یکی از عوامل کاهش جرم و جنایت عنوان کرد و افزود: در ماه رمضان، محرم و صفر میزان جنایت کاهش می یابد چنین چیزی را می توان به همه ادیان تعمیم داد چرا که پررنگ شدن اعتقادات دینی، مفاسد را کمرنگ می کند.

عضو کمیسیون فرهنگی مجلس با تأکید بر ضرورت معرفی اسلام حقیقی، گفت: ستگاههای فرهنگی چون سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، سازمان تبلیغات، رایزنیهای فرهنگی ایران در سایر کشورها و مجمع جهانی تقریب مذاهب باید اسلام و زیبائیهایش را آنگونه که هست به دیگران معرفی کنند.

رسولی نژاد پیروی از سیره پیامبر اعظم(ص) را بهترین شیوه برای تبلیغ اسلام عنوان کرد و گفت: ما باید آرامش و گشاده رویی را از رسول اکرم (ص) بیاموزیم و امید می رود در سالی که به نام ایشان متبرک شده در این زمینه بیشتر بکوشیم.
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/02/23 و ساعت 23:19 |
« أَلا أُخْبِرُكُمْ بِمَنْ تَحْرُمُ عَلَيْهِ النّارُ غَدًا؟ قيلَ بَلى يا رَسُولَ اللّهِ.
فَقالَ: أَلْهَيِّنُ الْقَريبُ اللَّيِّنُ السَّهْلُ.»:

آيا كسى را كه فرداى قيامت، آتش بر او حرام است به شما معرّفى نكنم؟ گفتند: آرى، اى پيامبر خدا.
فرمود: كسى كه متين، خونگرم، نرمخو و آسانگير باشد

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/02/23 و ساعت 22:38 |

آمارهای رسمی از مسلمانان دانمارک حاکی از آن است که نام " محمد" به منظور حفظ هویت اسلامی و آشنایی با سیره نبی اکرم (ص) در صدر نامهای انتخابی والدین مسلمان دانمارکی قرار دارد.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از اسلام آنلاین، به دنبال انتشار کاریکاتورهای اهانت آمیز به نبی اکرم(ص) که دانمارک از طلیعه داران آن بود، مسلمانان دانمارکی به منظور وجه تسمیه با حضرت محمد (ص) نام " محمد" را برای روی کودکان متولد شده خود انتخاب می کنند.

آنها به منظور حفظ هویت اسلامی، شناخت نسل جدید با آموزه های اسلام و آگاه شدن از شخصیت حضرت محمد(ص) این اقدام را انجام می دهند.

سرشماریهای رسمی از مسلمانان دانمارک حاکی از آن است که این گروه بر روی دختران و پسران خود نامهای اسلامی را می گذارند. آنها اسمهایی چون محمد، احمد، ابراهیم، یوسف، حسین و حسن را برای پسران و برای دختران نیز اسمهایی چون فاطمه،  و زینب را انتخاب می کنند.

این آمارها در پایان هفته گذشته نشان داده است نام "محمد" در میان اقلیت مسلمان این کشور بسیار اشاعه یافته است به طوری که بیش از 8 هزار نفر این نام را انتخاب کرده اند، نام " احمد" در مرتبه دوم حدود 3923 نفر، نام " علی" در مرتبه سوم حدود 3394 نفر در میان مردان مسلمان و در میان زنان مسلمان دانمارکی نیز نام "فاطمه" به تعداد 2270 نفر برگزیده اند.

این در حالی است که در سال 2004 تنها 167 کودک مسلمان نام "محمد" را داشتند.

یکی از مسلمانان دانمارکی اظهار داشت: علت انتخاب نامهای اسلامی برای کودکان شناخت آموزه های بزرگ اسلام و تأثیر گذاری مثبت آن است. هنگامی که نام اشخاص برجسته دینی را برای فرزندانمان انتخاب می کینم دوست داشتن و تعلق ما نسبت به اسلام بیشتر می شود و زمینه ای فراهم می آورد تا به شناخت زندگی آنها اقدام کنیم، از سوی دیگر این کار افتخاری برای مسلمانان خواهد بود.

محمد شرف لی یکی از دانشجویان دانشگاه کپنهاگ تصریح کرد: با داشتن نام محمد احساس می کنم مسئولیت زیادی به عهده دارم و باید از حرمت و کرامت این نام دفاع کنم.

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/02/20 و ساعت 18:5 |
از آشکارترين صفات رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) اين بود که غرور پيروزى او را
نمى‌گرفت، چنان که در بازگشت از نبرد بدر و فتح مکه نشان داد. از شکست نيز نااميد نمى‌شد، همان طور که شکست احد بر وى تاثير نداشت، بلکه پس از آن به سرعت براى جنگ “حمراءالاسد” آماده شد و نيز نقض پيمان بنى‌قريظه و پيوستن آنان به سپاه احزاب بر روحيه او تاثيرى نگذاشت، بلکه او را ثابت قدم گردانيد. از صفات ديگر او احتياط و پرهيز بود که نيروى دشمن را بدين وسيله ارزيابى کرده، براى مقابله با او به تهيه ابزار و تجهيزات دست مى‌زد.
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/02/17 و ساعت 8:51 |

 

حبيب ساساني

1- جهان اسلام در طى چند سال اخير با چالش‌هاى عمده‌‌اى مواجه بوده است. از يک سو بخشى از سرزمين‌هاى اسلامى در اشغال قدرتهاى ناقض قوانين بين‌المللى قراردارد و از طرفى ديگر مطبوعات کشورهاى مدعى احترام به باورهاى مذهبى مردم بيشترين جسارت و گستاخى را در حق معتقدات دينى بيش از يک ميليارد و اندى از مسلمانان جهان روا مى‌دارند. کشورهاى اسلامى نيز على‌رغم تلاش‌ براى ايجاد نوعى همگرايى و وفاق ميان خودشان به دليل فقدان اجماع نتوانستند گره‌اى از مشکلات پيش‌روى مسلمانان بردارند. دور از حقيقت نخواهد بود که سالهاى اخير را براى کشورهاى اسلامى آشفتگى‌هاى سياسى و عقيدتى بناميم. آشفتگى‌هاى عقيدتى از اين جهت که اهانت مقامات رسمى و غيررسمى برخى از کشورهاى اروپايى و آمريکا به دين مقدس اسلام و ساحت پيامبر عظيم‌‌الشان آن موضع‌‌گيرى ابتدايى و سطحى دولمتردان اسلامى را با خود به همراه داشته تنها عکس‌العمل و واکنش امت اسلام به صورت خود جوش بوده است که توانست پرده از نيات شيطانى سردمداران جهانى بردارد و افکار عمومى جهان را عليه آنها برانگيزد. آشفتگى‌ هاى سياسى نيز بى‌ترديد به تشتت و چند پاره‌گى دولتهاى اسلامى در برخورد با محورى‌‌ترين و مهمترين موضوعات جهان اسلام مربوط مى‌شود. و اين درحالى است که کشورهاى اسلامى کماکان به دفاع از تروريسم، نقض حقوق بشر و رعايت نکردن استانداردهاى حقوقى و رفتارى نظام بين‌الملل متهم مى‌شوند. در آنسوى پرده نمايش غرب نيز شاهد راديکالترين و افراطى‌ترين حرکتهاى ايدئولوژيکى در قالب شعارهاى آرمانخواهانه باب طبع بشر هستيم که به واسطه ابزار نظامى عليه ملتهاى مستضعف اعمال مى‌گردد. و از سوى دول غرب همچنان ناديده گرفته مى‌شود. جهان در طى نيم ‌قرن اخير بسيار سياستهاى در يک بام و دو هواى اين قبيل از کشورها را تجربه کرده و به محک آزمون گذارده است. افکار عمومى جهان به اين نکته واقف شدند که دموکراسى مورد ادعاى غرب از جنس اصالت برخوردار نبوده و تنها زمانى مشروعيت نصيب آن مى‌شود که در خدمت منافع آنان قرار گيرد. چنين کشورهايى در ظاهر از دموکراسى دم مى‌زنند و احترام به آراى مردم و نپذيرفتن هرآنچه که خواست يک ملت مى‌باشد را از نشانه‌‌هاى يک جامعه دموکرات به حساب مى‌آورند اما در عمل منتخبان مردم را که در يک فرايند دموکرات به قدرت رسيده‌اند قبول نداشته و با آنان به مخالفت بر مى‌خيزند و از قطع کمک‌هاى خارجى نيز دريغ نمى‌ورزند. خوشبينى دولتمردان کشورهاى اسلامى به سياستهاى آمرانه دول غربى و گردن نهادن به خواسته‌هاى آنان سبب گشته تا دولتهاى غربى در وابسته نمودن بيشتر کشورهاى اسلامى گامهاى دو چندانى بردارند . بايد اذعان کرد که دولتهاى مسلمان نيز على‌رغم برخودارى از پتانسيل‌هاى قوى و تاثيرگذار بر عرصه اقتصاد و سياست جهان به دليل عامل وابستگى نتوانستند آنگونه که بايد وشايد روند تصميم‌سازى‌هاى آنان را با مشکل مواجه کنند.

واقعيت آن است که امروزه کشورهاى اسلامى نقش دول پيرامونى را ايفا مى‌کنند. در مقابل دولتهاى اروپايى و آمريکا مرکز به حساب مى‌آيند نظريه‌پردازان حوزه مسايل توسعه يافتگى نيز بر اين اعتقاد که سياست‌هاى اقتصادى و غيراقتصادى از جانب دول مرکز به کشورهاى پيرامونى ديکته مى‌‌شود. اين وابستگى باعث شده است که کشورهاى اسلامى زمينه سلطه فرهنگي، سياسى و اقتصادى را براى قدرتهاى بزرگ فراهم کنند به گونه‌اى که به راحتى مجوز اشغال کشورهاى ديگر را براى خودشان صادر کنند و از طرفى نيز به مبانى ارزش، دينى و اعتقادى مسلمانان جهان توهين نمايند.

2- اگرچه اهانت‌هايى که از سوى کشورهاى اروپايى و آمريکا عليه دولتهاى اسلامى و امت اسلام صورت مى‌پذيرد دليلى بر ناتوانى و عجز آنان در مقابله با کشورهاى اسلامى است اما از دو عامل اساسى در به وجود آمدن چنين فضايى نبايد غافل بود. يکى به سهل‌انگارى کشورهاى اسلامى در تبليغ و تبيين درست و صحيح آموزه‌‌هاى حيات بخش دين اسلام برمى‌گردد و ديگرى از سيطره رسانه‌اى قدرتهاى برتر در ميان مردمشان و بخش عمده‌اى از جهان نشات مى‌گيرد. از اينرو باتوجه به تبليغات منفى موجود از اسلام و مسلمين درغرب و فعاليت شبانه روزى رسانه‌هاى خبرى اين کشورها درجهت انحراف اخبار جهان و توجيه اعمال سياستمداران خويش وجود ديدگاهى منفى نسبت به کشورهاى اسلامى و در نتيجه مردم آن کشورها در اصل دين اسلام چندان دور از انتظار نيست. البته اين امر نيز به جز با مقصر دانستن سران کشورهاى اسلامى ميسر نمى‌باشد. چرا که سران کشورهاى اسلامى به دليل وابسته نمودن کشورهايشان به لحاظ سياسى و اقتصادى به آنان شجاعت عرض‌اندام در قبال باج‌خواهى‌هاى دول بيگانه را نخواهند داشت و براى اينکه موقعيت سياسى قدرتشان در ميان مردم متزلزل نگردد و توانايى اداره اقتصادى در داخل کشور را نيز دارا باشند از در سازش درآمده و تبديل به ابزارى براى به تحقق رساندن اهداف دولتهاى بيگانه مى‌شوند. در پيش گرفتن چنين رويه‌اى خود بخود به اختلاف و پراکندگى ميان دول اسلامى دامن مى‌زند و براى بهره‌مندى بيشتر از امتيازات سياسى و اقتصادى غرب با آنان همگام و هماهنگ شده و در قبال سياستهاى جهانى‌شان که تضييع‌کننده حقوق دولتها و ملتهاى مسلمان مى‌باشد لب فروبسته و دم بر نمى‌آورند.

تنها راه خروج از چنين بن‌بستى بازيابى هويت فراموش شده کشورهاى اسلامى از جانب خودشان و رسيدن به درجه خودباورى و اعتماد به نفس است که در سايه اتکاء به نقطه محورى و مرکز ثقل يعنى دين مبين اسلام و شخصيت رسول بزرگوار امکانپذير خواهد بود. امروزه بايد در کشورهاى اسلامى تشنگى فرهنگ اسلام ناب به‌وجود آيد تا باتوجه به منابع ارتباطى قوى در دنياى امروز و وجود شبکه‌هاى مختلف ماهواره‌اى و اينترنتى بتوان اطلاعات درست و صحيحى از ابعاد دين مبين اسلام و شخصيت وجودى رسول آن به جهانيان ارايه داد. در اين صورت مطمئنا شاهد گرايش روزافزون جوامع غربى به دين اسلام خواهيم بود زيرا هيچ دينى به اندازه اسلام نمى‌تواند پاسخگوى نيازهاى بشرى باشد. شواهد و قراين نيز حاکى از آن است که مردم غرب با سئوالات متعددى مواجه‌اند که تنها دين اسلام توانايى آن را دارد که به آنان پاسخهاى مستدل، منطقى و در خور تاملى ارايه دهدبه گونه‌اى که دين و علم رو در روى يکديگر قرار نگيرند و به بهانه مغايرت با تکنولوژى از صحنه اجتماع به کنار گذاشته نشود و زمينه‌ساز گرايش روزافزون به باورهاى لائيکى و قبول نظريه عدم وجود خداوند نگردد.

3- ماحصل آنکه با نامگذارى سال جارى به سال پيامبر اعظم‌الشان اسلام از سوى رهبر دورانديش انقلاب اين فرصت در اختيار دولتمردان کشورهاى اسلامى قرار گرفته که حول يک محور مرکزى گرد هم آمده و به بازبينى سياستهاى گذشته و رفع نواقص بپردازند و با تاسى از سيره رسول اسلام و تبعيت از آن بزگوار حرکت نوينى را براى عظمت و مجد دوباره دولتها و ملتهاى اسلامى آغاز کنند. کشورهاى اسلامى مسلمان مى‌توانند با تبعيت از سياستهاى جمهورى اسلامى و همراهى و همگامى با دولتمردان ايرانى به ترويج آموزه‌هاى حيات‌بخش دين مبين اسلام در ميان ملتشان پرداخته و دريک انسجام لازم اين آموزه‌ها را براى ملتهاى ديگر نيز به ارمغان ببرند. البته اين امر مستلزم آنست که دولتمردان کشورهاى اسلامى اولا اعتقاد به جهانى بودن دين اسلام داشته و ثانيا از منابع و امکانات در اختيار براى تبديل شدن به يک قطب برتر جهانى آگاه بوده و ثالثا براى رسيدن به آن قله نهايى و رهايى از وابستگى از خودشان همت والايى را به نمايش بگذارند. سازمان کنفرانس اسلامي، احزاب، مراکز و نهادهاى فرهنگى کشورهاى اسلامى مى‌توانند نقش به سزايى داشته باشند. اما آنچه در اين ميان از اهميت برخوردار بوده و نقش محورى جمهورى اسلامى ايران به عنوان ام‌القراى کشورهاى اسلامى است. جمهورى اسلامى بايد از تمامى ظرفيتهاى داخل و خارج کشور براى آگاهى‌بخشى اسلامى و شناساندن حقيقت‌‌هاى مکتوم و آشکار وجودى رسول اسلام به جهانيان استفاده نمايد.

از اينرو پيشنهاد مى‌گردد که مراکز فرهنگى ايران در خارج از کشور على‌الخصوص رايزنى‌هاى فرهنگى زير نظر سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى بيشترين فعاليتشان را بر تبليغ و نشر تعاليه عاليه دين و سيره حضرت رسول(ص) و به ويژه در محيط‌هاى آکادميک و برگزارى کنفرانس‌ها و همايش‌‌هاى علمى در اين زمينه متمرکز نمايند.

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/02/17 و ساعت 8:47 |

 

از عامل الگوپذيرى به عنوان يکى از زمينه‌هاى موفقيت انسان در زندگى ياد مى‌کنند. الگوهاى مختلفى ممکن است در مسير تربيت و زندگى يک فرد تعيين‌کننده ابعاد شخصيتي، فکرى و روانى او باشند و حتى تاثيرات اعجاب‌انگيز و معجزه‌آسايى در آينده او داشته باشند. يک الگوى مناسب معمولا داراى شاخصه‌هاى ممتاز و ويژگى‌هاى برجسته‌اى است که فرد را تحت تاثير قرار مى‌دهد: از سخت‌کوشى و قدرت جسمى و روحى گرفته تا وسعت دانش و نظم و انضباط فردى و از اخلاق پسنديده و کم‌نظير گرفته تا قدرت بيان همه و همه جزو ويژگى‌هايى هستند که ممکن است در يک الگو يافت شوند و همه ما به نوعى از اين الگوها متاثر بوده‌ايم يا شيفته شخصيت ايشان شده‌ايم. مثلا وقتى در کتاب‌ها مى‌خوانيم که ژرژ برنارد شاو (1950- 1856) نويسنده ايرلندى از ابتداى کار با خود قرار گذاشت که هر روز 5 صفحه مطالب بنويسد و تا 9 سال به همين روال به کارش ادامه داد، مسلم است که در نظم و انضباط و استمرار بخشيدن به کار و تلاش اين شخصيت به فکر فرو مى‌رويم و سعى مى‌کنيم عمل و رفتار او را الگو قرار دهيم.

در طول تاريخ هميشه بشر در پى يافتن و گزينش افراد شايسته و موفق بوده تا بتواند از تجربيات و آگاهى‌هاى ايشان در مسير نيل به اهداف بهره‌مند گردد. انديشمندان و متفکران نيز همواره ديگران را به اين مسئله مهم توصيه کرده‌اند و تاکيد آن به نحو محسوسى در آثارشان مشهود است، گويى که جزء طبيعت آدمى باشد. قرآن کريم به عنوان آخرين کتاب آسمانى و متعلق به کامل‌ترين دين الهى نيز از اين موضوع غفلت نورزيده و از پيامبر اعظم الشان اسلام به عنوان “الگوى نيک” ياد کرده است. پيامبر بزرگوار اسلام از آن رو که آنچه همه خوبان داشتند او به تنهايى دارا بود و نيز از آن حيث که آخرين رسول خداوند براى راهنمايى و ارشاد بشريت بوده است اهميت خاصى دارد. علاوه بر اين، رويدادها و وقايع ادوار زندگى حضرت محمد (ص) بيش از انبيا ديگر در صفحات تاريخ ثبت و ضبط گرديده لذا بايد که همگان اعم از مسلم يا غيرمسم با دريافت اخبار و احوال صحيح نبى اسلام (ص)، آن حضرت را الگو و اسوه خود قرار دهند، زيرا رسول خدا (ص) در جنبه‌ها و ابعاد گوناگون، گوى سبقت را از ديگران ربوده و توانسته است در کوتاهترين زمان بيشترين موقعيت را به‌دست آورد.

عبادت پيامبر، توکل پيامبر، ساده زيستى پيامبر، رافت و مهربانى پيامبر، تواضع و فروتنى پيامبر، صبر و مقاومت پيامبر، نظم و انضباط پيامبر، تفکر و تدبر پيامبر، زهد پيامبر، تعادل و ميانه‌روى پيامبر، اخلاق پيامبر، ظلم‌ناپذيرى پيامبر و همه و همه فصولى پر از درس‌ها و عبرت‌هاى آموزنده و فراوان براى آنهايى است که آن وجود بى‌همتا را الگوى خويش قرار داده‌اند. باشد که در سال مزين به نام پيامبر اعظم (ص) همه ما از اين درس‌هاى سرشار از موقت به عنوان منبع و مرجع اصلى موفقيت و سعادت بهره‌مند شويم.

+ نوشته شده توسط مهدی در 85/02/17 و ساعت 8:45 |
همه مورخان اتفاق دارند که برترين انسان کسى نيست جز “محمد”(ص) چرا که او:
1- مشهورترين فرد و نامورترين مرد بشر است و نظيرش در تاريخ حيات انسان‌ها ديده نشده است.
2- موثرترين فرد در ايجاد تحول در حيات بشر بوده است.
3- از نژاد عرب بوده، ولى تعصب عربى نداشته و عرب و غير عرب در نظرش يکسان بوده‌اند.
4- وقتى که قدم بدين جهان گذارد يتيمى ناتوان بود، وقتى که اين جهان را پشت سر گذارد ملتى بزرگ از او به جاى ماند.
5- از آغاز عمر، مردى شناخته شده بود و هميشه در ميان مردم مى‌زيست و نهان و آشکارى نداشت.
6- در ميان پست‌ترين مردم ظهور کرد و از آنها مردمى ساخت که بهترين انسان‌ها بوده‌اند.
7- در محيط دوستى و دشمنى قرار داشت و از دوستانى عالى‌قدر برخوردار بود و دشمنانى خطرناک داشت و هيچ يک نقطه ضعفى از او نديدند و نگفتند.
8- پدران و نياکانش همگى پاک و پاکيزه بودند و با آنکه مردمى شناسا بودند نقطه سياهى از آنان نقل نشد.
9- دينى آورد که ميلياردها پيرو پيدا کرد و مى‌کند.
10- کتابى آورد که هيچ کس نتوانست نظيرش را بياورد.
11- پيامبران گذشته را پيغمبر شناخت.
12- با دوست، مهربان بود و با دشمن کينه و عقده نداشت.
13- در تاريخ نخستين کسى بود که پس از پيروزي، دشمن را عفو کرد و مورد مهرش قرار داد و عطايايى بدون بخشيد و سعادتش را خواستار شد.
14- در کانون شعر و شاعرى زاييده شد و در آن پرورش يافت ولى دم از شعر نزد.
15- حکومتى را بنياد نهاد که برنامه‌اش عدل بود، عدل دولت بر ملت و عدل ملت بر ملت و اجراى عدل به وسيله مهر بود.
16- در مکه قدم در اين جهان گذارد. در چهل سالگى مبعوث شد. در 53 سالگى به مدينه هجرت کرد و در 63 سالگى از جهان رخت بربست.
17- پاکيزه از بخل و حسد بود، کينه و عقده نداشت، منزه از حرص و آز، آراسته به جود و سخا، پيراسته از عوامفريبى و ريا، پارسا و زاهد پيشه و خير خواه دوست ودشمن بود و از هيچ کس انتقاد نگرفت.
18- ثروتى نيندوخت و زرى ذخيره نکرد و با آنکه در توانش بود گنجى فراهم نساخت.
19- براى پدر و مادرش تک بود و از ديدار پدر محروم بود و از مادر بهره‌اى نگرفت و پس از مرگ، يک دختر از او به جا ماند و نسلش از آن دختر بود.
20- دعوتش براى بشر، دو جهانى بود و اختصاص بدين جهان نداشت.
21- زمان دعوتش 23 سال بود.
22- در کانون شرک و بت‌پرستى ظهور کرد ولى به توحيد دعوت کرد و با بت به مبارزه پرداخت.
23- دعوتش را با مهر آغاز کرد و در آن موفق بود و مردمى بسيار از هر نژاد و از هر رنگ و از هر آب و خاک بدو رو کردند و دعوتش را پذيرفتند.
24- زمان دعوتش کوتاه بود، ولى عمر دعوتش دراز و جاويدان و ابدى است.
25- دشمنانش همه او را راستگو مى‌دانستند.
26- دست به شمشير نبرد، تا به رويش شمشير کشيدند و در شانزده جنگ شرکت کرد و يک قدم به عقب برنگشت، سپاهيانش گريختند ولى خودش باقى ماند.
27- کسانى که با او دشمن خونى بودند و نابودى‌اش را مى‌خواستند، بسيارى از آنها در زمره سربازانش قرار گرفتند و در زير پرچمش نبرد کردند.
28- از آغاز عمرش تا انجام، تضادى ميان رفتار و گفتارش ديده نشد. آنچه در اول گفت و انجام داد تا دم واپسين همان را گفت و عمل کرد.
29- مشت را با مشت پاسخ نداد و سپر را به جاى شمشير به کار برد و سلاح کشتار را داورى زنده کردن قرار داد.
+ نوشته شده توسط مهدی در 85/02/17 و ساعت 8:43 |